ما هم در این خانه حقی داریم

کتاب خاطرات نجمی علوی که باعنوان “ما هم در این خانه حقی داریم” منتشر شده، نام خویش را از عبارتی وام‌ گرفته که به‌عنوان شعار تبلیغاتی نشریه‌ای به اسم “بیداری ما” در فاصله سال‌های ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۶ توسط گروهی از زنان روشنفکر فعال در جنبش ملی زنان ایران و با محور قراردادن موقعیت و حقوق شهروندی زنان ایرانی منتشر می‌شد و به تصریح نجمی علوی پایگاه مستحکمی در برابر فشار نیروهای متعصب مذهبی علیه زنان به‌شمار می‌آمد. ..

نگاهی به کتاب

ما هم در این خانه حقی داریم

خاطرات نجمی علوی

پشت درهای غربت…

پروین امامی

سال‌های اخیر، بازار نشر کتاب‌های سیاسی شاهد رواج سبکی از واگویی رخدادهای سیاسی ـ اجتماعی جامعه ایران بوده که در فرمول‌بندی‌های رایج، نشانی از تاریخ‌نگاری‌های رسمی نداشته است. “تاریخ شفاهی”، عنوانی مناسب‌تر برای این‌‌گونه بازخوانی‌های تاریخ ایران معاصر است و کتاب خاطرات خانم نجمی علوی را نیز می‌توان زیرمجموعه این ژانر از وقایع‌نگاری سیاسی ایران قرار داد.

نجمی علوی فعال جنبش ملی زنان، متولد سال ۱۲۹۷ خورشیدی، ششمین و ‌آخرین فرزند ابوالحسن علوی از مبارزان دوران مشروطه است. نجمی ۹ ساله بود که خبر خودکشی پدر را ـ که در پی محدودیت‌های سیاسی در مبارزه با حکومت وقت ناگزیر به مهاجرت به برلین شده بود ـ شنید. شش‌سال پس از خودکشی پدر، برادر ارشد نجمی (مرتضی) در سال ۱۳۱۱ به علت فعالیت‌های سیاسی در آلمان علیه رژیم رضاشاه، از آن کشور اخراج و به شوروی پناهنده شد که درنهایت در دوران تصفیه‌های خونین استالین در سال ۱۳۱۶ به زندانی در ترکستان منتقل و پس از چهار سال در آن زندان جان باخت.

از دیگر اعضای فعال سیاسی خانواده، برادر میانی نجمی (آقابزرگ) بود که با داشتن اختلاف سنی چهارده‌ساله با وی، نقش بسیاری در شکل‌گیری تفکرات سیاسی ـ اجتماعی خواهر کوچکتر خانواده ایفا کرد؛ خواهر کوچکتری که از مجموع عمر ۸۴ ساله خود (تا زمان انتشار کتاب)، بیش از ۵۷ سال آن را در مهاجرت و زندگی در غربت گذراند.

کتاب خاطرات نجمی علوی که باعنوان “ما هم در این خانه حقی داریم” منتشر شده، نام خویش را از عبارتی وام‌ گرفته که به‌عنوان شعار تبلیغاتی نشریه‌ای به اسم “بیداری ما” در فاصله سال‌های ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۶ توسط گروهی از زنان روشنفکر فعال در جنبش ملی زنان ایران و با محور قراردادن موقعیت و حقوق شهروندی زنان ایرانی منتشر می‌شد و به تصریح نجمی علوی پایگاه مستحکمی در برابر فشار نیروهای متعصب مذهبی علیه زنان به‌شمار می‌آمد.

گروهی که نشریه “بیداری ما” را منتشر می‌کردند، متشکل از جمعی زنان تحصیلکرده متعلق به خانواده‌های سیاسی ـ فرهنگی آن دوران بودند که با الگوبرداری از معدودی همتایان خارجی خود می‌کوشیدند جامعه سنتی و آغشته به فرهنگ و مناسبات فئودالی ایران آن روز را گامی به سمت مدرنیزاسیون اجتماعی ـ بویژه در حوزه حقوق اساسی زنان ـ رهنمون شوند.

این جمع به نوبه خود متأثر از تفکرات سیاسی سازمان‌یافته‌ترین تشکل حزبی وقت یعنی حزب‌توده ایران بودند؛ حزبی که بسیاری از فعالان آن وابستگان سببی یا نسبی زنان فعال در “بیداری ما” بودند. بدین‌ترتیب جرقه تأسیس یک تشکیلات فعال در امور حقوق زنان نخستین‌بار توسط حزب‌توده شعله گرفت و به همین منظور در یکی از روزهای اوایل تابستان ۱۳۲۳، گروهی از زنانی که به دعوت حزب‌توده در نشستی در منزل یکی از اعضا حضور یافته بودند، دستور جلسه نشست را به بررسی چگونگی فعالیت زنان در برابر ارتجاع مذهبی، تأکید بر حق تحصیل دختران، کوشش در راه ایجاد یک مجله ویژه زنان و دفاع از حقوق قانونی آنان در جامعه اختصاص دادند.

از جمع هفت‌نفره حاضر در جلسه (عالیه شرمینی، زهرا اسکندری، مهرانگیز اسکندری، بدری علوی، شاه‌زنان علوی، نجمی علوی و اعظم سروش)، پنج‌نفر ازجمله اعضای خانواده‌های بزرگ علوی و ایرج اسکندری بودند. انتشار نشریه “بیداری ما” حاصل کوشش‌های این جمع بود.

فعالان حقوق زنان که در مجله یادشده و بویژه در ترکیب هیئت تحریریه آن قرار گرفته بودند، عضویت در جنبش ملی زنان را محدود به نوع خاصی از بینش سیاسی ـ فکری نمی‌کردند و براساس برخی مطالب مندرج در نشریه، اساساً مبنای مبارزه را تساوی حقوق زنان با مردان می‌دانستند. نقد اصول ناقض حقوق زنان در قانون‌اساسی، لزوم کسب استقلال اقتصادی زنان از طریق اشتغال به کار، مبارزه با خرافات و دگم‌های سنتی، تأکید بر حضور زنان در امور سیاسی و اجتماعی، ضرورت تأسیس کلاس‌های اکابر برای زنان و… ازجمله محورهای فعالیت نشریه “بیداری ما” بود.

تلاش‌های این گروه در برخی مقاطع خاص، بویژه درخصوص تشکیل کلاس‌های سوادآموزی اکابر برای زنان ـ که تا آن زمان در ایران سابقه نداشت ـ سرانجام به نتیجه رسید و مبارزه با بی‌سوادی زنان در آن سال‌ها که به گفته راوی خاطرات “نیروهای ارتجاعی حتی کوشش می‌کردند مانع تحصیل دختران در دوره دبیرستان شوند”، پیروزی چشمگیری برای جنبش ملی زنان و اعضای فعال آن در پی داشت.

انعکاس موضوعات مرتبط با مسائل زنان موفق و پیشرو ازجمله درج اخبار و تصاویر مراسم فارغ‌التحصیلی نخستین‌ زنان پزشک ایرانی در نشریه، ازجمله راهکارهای تشویقی مسئولان نشریه برای گام برداشتن زنان طبقه متوسط شهری در راستای باور توان خویش و همسوشدن با فرایند مدرنیزاسیون تدریجی در جامعه بود.

خانم نجمی علوی در نقب به گذشته و یادآوری خاطرات خویش، مواضع فکری بزرگان خانواده و فامیل از زمان انقلاب مشروطیت به بعد و انجام فعالیت سیاسی پدر و برادرها را عاملی موثر در شکل‌گیری تدریجی شخصیت اجتماعی خود می‌داند.

“دنیای کودکی من، زندانی از سکوت بود.” این عبارت، گفته زنی سالمند است که با گردش در دالان‌‌های تو در توی خاطرات دهه نخست زندگی خویش به یاد می‌آورد که غیبت پدر، فعالیت‌های پرسش برانگیز برادرها در عرصه مسائل سیاسی، احتیاط‌کاری‌ها، پچ‌پچ‌ها و صحبت‌های در گوشی، سکوت‌های پراضطراب و منع جدی وی از انتقال اخبار و مسائل خانواده نزد دوستان و همکلاسی‌ها، دوران پرشور کودکی وی را به دنیای پیچیده بازیگران سیاسی پیرامونش گره زده بود.

در آن سال‌ها، مهاجرت به کشورهای اروپایی ـ بویژه فرانسه و آلمان ـ برای ادامه تحصیل، ازجمله آدابی بود که نوعاً در میان خانواده‌های متمول رواج داشت و خانواده علوی هم که از موقعیت اجتماعی و مالی بایسته‌ای برخوردار بودند، از این آیین مستثنا نمانده بودند. سفر پدر، عموزاده‌ها و برادرها به آلمان برای ادامه تحصیل و نیز انجام فعالیت سیاسی علیه رژیم وقت و انتقال موثر اخبار آن فعالیت‌ها به اعضای خانواده مستقر در ایران، به‌تدریج فضای ذهنی نجمی را که در آن سال‌ها در ابتدای سال‌‌های نوجوانی بود تحت سیطره خود گرفت.

مهم‌ترین فرد خانواده علوی‌ها که به گفته نجمی تأثیر عمیقی بر وی نهاد، آقابزرگ علوی بود؛ برادر بزرگ‌تر، مبارز سیاسی و نویسنده صاحب سبک که به گفته خواهر، نخستین‌بار وی، نوشته‌های برادر را مخفیانه و با جاسازی‌های ماهرانه به بیرون از زندان انتقال داد. بزرگ علوی در اردیبهشت ۱۳۱۶ به اتهام فعالیت در گروه ارانی و داشتن “مرام اشتراکی” توسط حاکمیت وقت دستگیر و در بهمن ماه ۱۳۱۷ در دادگاهی موسوم به محاکمات ۵۳ نفر به هفت سال زندان محکوم شد. نوشته‌های منتقل‌شده توسط نجمی به خارج از زندان که مجموعه داستان‌های کوتاه نوشته آقابزرگ بود، بعدها باعنوان “ورق پاره‌های زندان” در سال ۱۳۲۱ و به‌عنوان اولین آثار در حوزه ادبیات سیاسی در تهران منتشر شد.

دوستی و رفت‌وآمد آقابزرگ با روشنفکران متشخصی همچون صادق هدایت، تقی ارانی، عبدالحسین نوشین، مسعود فرزاد، مجتبی مینوی و… ازجمله مناسباتی است که نجمی همچنان پس از گذشت دهه‌ها نسبت به آن احساس افتخار می‌کند: “…من خود را در مقامی نمی‌بینم که بخواهم در وصف امثال دکترارانی سخن بگویم. رفت‌وآمدها و معاشرت‌های برادرم آقابزرگ در آن سال‌ها با این چهره‌ها، تأثیرات معینی را در زندگی من، دختر جوان خانواده، به همراه داشت و طبعاً مرا به‌سوی هشیاری و آگاهی بیشتر از مسائل زمان سوق می‌داد.”

این روابط به اضافه جذابیت ذاتی تبلیغات سیاسی ـ فکری حزب‌توده در لزوم ارتقای حقوق زنان، تأثیرپذیری عاطفی از تفکرات مردان فامیل و خانواده‌ که در کادر تشکیلاتی حزب‌توده فعال بودند و نیز انگیزه دادخواهی و مبارزه با ستم دوران رضاشاهی ازجمله عواملی بود که نجمی را در سال‌های ابتدای جوانی به عضویت در حزب‌توده ترغیب کرد. در همین پروسه انتخاب شغل آموزگاری پس از اخذ مدرک دیپلم متوسطه در هجده‌سالگی، مسیر ورود به عرصه اجتماع را برای کوچکترین عضو خانواده علوی‌‌ها بیش از پیش ضروری کرد. خروج از خانه و اشتغال به فعالیت اجتماعی، به‌تدریج روحیه نجمی را آماده تحلیل دقیق و تبیین واقع‌گرایانه از شرایط جامعه می‌نمود؛ روحیه‌ای که وجود آن در زندگی این دختر جوان، فاکتور بسیار موثری در تحمل ناملایمات بعدی و سمت‌وسو دهی به مسیر زندگی آینده وی بود.

در فصل‌بندی‌های کتاب حاضر، بخش‌های عمده‌ای به تقریر خاطرات خانم نجمی از چگونگی زندگی و نگرش اطرافیان و آشنایانش ازجمله مادر، بزرگ علوی، تقی ارانی، ستوان یکم قبادی، عبدالحسین نوشین، مریم فیروز، بدری علوی، جعفر پیشه‌وری، سروان تفرشیان، دایه خانواده و نیز ناگفته‌های سال‌های اقامت در شوروی اختصاص یافته است؛ اقامتی که پس از خروج از مرز ایران در روز ۲۲ آذر ۱۳۲۵ و ورود به اردوگاه “اژدانف” آغاز می‌شود: “…من در سال ۱۳۲۵ و در سن ۲۸ سالگی با تمایلات شدید شوروی‌خواهی وارد خاک این کشور شدم و ۳۴ سال از ۵۷ سال زندگی‌ام در غربت، در شوروی گذشت. ما در شرایطی وارد شوروی شدیم که حدود هفت‌ماه از خاتمه جنگ جهانی دوم می‌گذشت و شوروی با ۲۶ میلیون کشته در جنگ و میلیون‌ها معلول در شرایطی قرار داشت که تمام کشور در حال جیره‌بندی غذایی بود و…”

نجمی علوی در گفته‌های خویش تصریح می‌کند که هنگام اقامت در ایران به عضویت حزب‌توده گرویده و درقالب یک مهاجر پناهنده وارد خاک شوروی شده بوده، اما در جمع‌بندی خاطراتش، نگاه تلخ و تأسف‌باری را که بسیاری از توده‌ای‌ها و مهاجران به شوروی سابق در بازگویی خاطرات خویش به مخاطب خویش انتقال می‌دهند به خواننده خاطراتش القا نمی‌کند. به نظر می‌رسد نگاه وی به گذران ۳۴ سال از زندگی در شوروی، علیرغم وجود مصائب و سختی‌های بسیار، نگاهی با اغماض و از سر درک فروتنانه است. البته خود در بخشی از کتاب می‌گوید: “واقعیت این است که من حدود ده‌سال اول مهاجرتم در شوروی چیزی درباره کشتار و تصفیه‌های خونین دوران استالین و جنایت‌های آن دوران و یا این‌که برادرم مرتضی پس از آمدن به شووری جزو این قربانیان بوده، نمی‌دانستم.”

در عین حال این نکته را نیز باید در خاطر داشت که ظاهراً و براساس آنچه از خاطرات بازگفته شده برمی‌آید، عضویت در حزب‌توده برای وی حامل فعالیت‌های خطیر سیاسی و یا حضور در مجامع، نشست‌ها و روابط پیچیده و تشکیلاتی حزبی نبوده و یا دست‌کم وی در بیان خاطراتش بر ثبت آنها اصراری نداشته است. از همین روی شاید برخی تضییقات، بی‌مهری‌ها و کاستی‌هایی را که گریبان بسیاری از پناهنده‌ها و مهاجران به شوروی سابق را گرفت، شامل حال نجمی علوی که بیشتر در قامت یک فعال اجتماعی حقوق زنان ظاهر شده بود، نگردید. البته وی نیز همانند بسیاری دیگر از منتقدان مدیریت کلان و رهبران بلندپایه حزب‌توده ـ بویژه کیانوری ـ فراموش نمی‌کند که قضاوتش را نسبت به وی درقالب انتقادی صریح و بی‌پروا بیان کند: “… بعد از ضربه به حزب‌توده و فروپاشی آن، وقتی خصلت‌های کیانوری را مرور می‌کردم، می‌بینم او همیشه در هر کاری می‌خواست جلو بیفتد و نفر اول ‌شود. او عاشق فکر خودش بود و همواره تلاش داشت آن را به دیگران تحمیل کند. آدمی با آن خصوصیات تکروانه، فاجعه‌ای برای حزب‌توده ایران آفرید که منجر به پاشیدگی هزاران خانواده شد و با دنباله‌روی ماجراجویانه‌اش از “خط امام”، صدها نفر توده‌ای به اعدام، زندان و یا تبعید و مهاجرت گرفتار آمدند. او تنها به حزب‌توده ضربه نزد، بلکه به نوبه خود ضربه سنگینی به جنبش چپ ایران وارد آورد.”

ازدواج نجمی در سال ۱۳۲۰ و در سن ۲۲ سالگی با ستوان یکم مراد رزم‌آور (افسر رسته توپخانه در لشکر رضاییه) درست شش‌ماه پیش از شروع جنگ جهانی دوم صورت می‌گیرد؛ جنگی که نه‌‌تنها در موقعیت سیاسی و ژئوپولتیک کشور، بلکه در سرنوشت همه مردم ایران به تناسب متفاوت تأثیر گذاشت. نجمی در همین باره می‌گوید: “این جنگ آینده‌ای برایم رقم زد که پس از گذشت پنج‌سال از ورود متفقین به ایران، ناگزیر به ترک وطن شدم.”

جنگ البته به‌موازات ناملایمات، آثار مثبتی هم برای ایرانیان در بر داشت که ازجمله می‌توان به عفو و آزادی زندانیان سیاسی زمان رضاشاه که باقیمانده اعضای گروه ارانی ـ ازجمله بزرگ علوی ـ را هم در بر می‌گرفت اشاره کرد.

پس از شهریور ۱۳۲۰ و پایان حکومت رضاشاه، وجود گرایش‌های متنوع نیروهای سیاسی زمینه‌ای را در کشور فراهم کرده بود که تأسیس و فعالیت‌ احزاب و سازمان‌های سیاسی و نیز نشر مطبوعات رونقی گیرد. در همین روند همسر نجمی به عضویت سازمان افسری حزب‌توده تمایل می‌یابد. بعدها در جریان واقعه قیام افسران خراسان تعدادی از افسران سازمان نظامی ـ ازجمله مراد رزم‌آور، همسر نجمی ـ شناسایی می‌شوند، ولی چون مدرک مستندی علیه وی به دست نمی‌آید، رزم‌آور از خطر زندان و تبعید رهایی می‌یابد.

انتقال محل زندگی از تهران به تبریز در پی مأموریت نظامی همسر، استقرار ناگزیر بعدی در قزوین و مخفی‌شدن رزم‌آور، اشتغال به کار در روزنامه “دوست ایران” که توسط روس‌ها در قزوین منتشر می‌شد، شکل‌گیری فرقه دموکرات آذربایجان در سال ۱۳۲۴ و نامه دعوت همسر از تبریز برای پیوستن به فرقه از دیگر برش‌هایی از زندگی نجمی علوی است که صفحاتی از کتاب را به خود اختصاص داده است.

تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان ازجمله نقاط عطف بسیار پررنگ در تاریخ منازعات سیاسی ایران است و مروری بر برخی اسناد، مکتوبات و خاطرات منتشر شده در این زمینه گویای این نکته است که علیرغم برخی آرمانگرایی‌ها، فرجام تراژیک این فرقه را باید در ماهیت اندیشه غیرقابل پذیرش الحاق آذربایجان ایران به آذربایجان شوروی جست‌وجو کرد؛ اندیشه‌ای که عموماً توسط حکمرانان شوروی سابق ازجمله “باقروف” دبیر اول حزب کمونیست آذربایجان شوروی و “بریا” وزیر امنیت استالین در آن دوران مطرح و تبلیغ می‌شد، فارغ از این‌که این اندیشه اساساً برای ایرانیان غیرقابل قبول و به معنای تجزیه کشور بود.

نجمی علوی در تحلیل خود نسبت به پدیده فرقه دموکرات، ضمن ارج‌گذاری بر “قصه‌های دردناک نسلی پاکباخته از نظامیان آرمانخواه سازمان نظامی حزب‌توده” این پرسش را هم قابل تأمل می‌‌داند که چرا فرقه علیرغم پاکباختگی بسیاری از اعضای خود نتوانست نظر مساعد توده وسیع مردم را جلب کند؟

او در پاسخ به پرسش خود در چند سطر بعد تصریح می‌کند که رهبر فرقه (پیشه‌وری) و افسران سازمان نظامی با وجود اعتقاد به انقلاب اکتبر و نظام سوسیالیستی شوروی، هرگز خواهان زیر پا گذاشتن منافع ملی ایران، آن هم تا مرز تجزیه‌شدن کشورشان، نبودند و بی‌تردید مطالبه مقامات شوروی برای جداکردن استان آذربایجان از ایران و ایجاد آذربایجان واحد به‌عنوان یک جمهوری از جماهیر شوروی، اصلی‌ترین عامل دوری‌گزینی و واکنش منفی ایرانیان به وجود و فعالیت‌های فرقه دموکرات بوده است.

در پی حوادث آذربایجان است که مهاجرت طولانی‌مدت خانواده کوچک رزم‌آور به شوروی شکل می‌گیرد. بازگفتن خاطراتی از سال‌های متمادی مهاجرت، تحمل دشواری‌های معیشتی، حضور در شهرهای مختلف ازجمله باکو و مسکو، تحصیل زوج مهاجر در رشته علوم سیاسی، گویندگی نجمی در رادیو باکو و رادیو مسکو، توطئه‌افکنی‌های دستگاه‌‌های امنیتی شوروی علیه برخی فعالان پناهنده و مهاجر ایرانی، شرح قیام افسران خراسان به نقل از برخی اعضای آن، سفر به برلین،… و سرانجام بازگشتی کوتا‌ه‌مدت به وطن پس از ۳۴ سال در اردیبهشت ۱۳۵۸ از دیگر بخش‌های خواندنی خاطرات نجمی علوی است. وی پس از پنج‌‌ماه اقامت در ایران، به‌دلایل خانوادگی رهسپار لندن می‌شود تا به زندگی در کنار تنها دخترش که پزشک ساکن لندن است ادامه دهد. روز هفدهم فوریه ۱۹۹۷ (۲۸ بهمن ۱۳۷۵) روزی است که او، معلم بزرگ زندگی‌اش را از دست می‌دهد. در این روز آقابزرگ علوی، برادری که به‌تدریج و در راستای مبارزه سیاسی به نویسنده‌ای معروف و صاحب قلم تبدیل شده بود، در سن ۹۳ سالگی و پس از ۴۴ سال زندگی در مهاجرت، تن به مرگ می‌سپارد و بدین‌ترتیب نویسنده رمان مشهور “چشمهایش” به ابدیت می‌پیوندد.

نجمی علوی علیرغم تمام فرازونشیب‌ها، در خاطراتش بر این نکته پای می‌فشارد که از سرنوشتی که وی را ناگزیر کرد بیش از نیم‌قرن در تبعید و غربت به‌سر برد گلایه‌مند نیست؛ چرا که “در جامعه استبدادی، مردسالار و پدرسالار ایران پس از گذشت حدود صدسال از انقلاب مشروطیت هنوز در ارتباط با زنان و حقوق او شاهد صحنه‌‌های اسفباری هستیم. من به‌عنوان یک زن ایرانی در شصت‌سال پیش با انگیزه مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی و احقاق حقوق زنان ایرانی در این مسیر گام نهادم. اگرچه تلاش‌هایمان در نیمه راه متوقف شد، ولی امیدوارم این روایت‌ها تا حدودی بتواند گوشه‌هایی از تلاش‌های زنان ایرانی را در تاریخ معاصر ایران نشان دهد. اگر توانسته باشم گوشه‌ای از آن حافظه تاریخی را به نسل امروز منتقل کرده باشم، پاداش معنوی خود را دریافت کرده‌ام.”

منبع : ماهنامه چشم انداز ایران شماره ۳۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.