ورود به استادیوم برای جنبش زنان سمبل شکستن فضای جداسازی جنسیتی است،
سایت میدان زنان :”چرایی فعالیت کمپین دفاع از حق ورود زنان به استادیوم” موضوع سخنرانی محبوبه عباسقلی زاده در نشست “دختران آزادی” بود.
او فعالیت این کمپین را راهی برای مبارزه با تفکیک جنسیتی فضاهای عمومی و استادیوم را مناسب ترین فضا برای طرح این موضوع می داند.
بازی ایران ـ کره (بازی مقدماتی جام ملتهای آسیا) فردا در ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی در حالی برگزار می شود، که زنان همچنان از حق شهروندی ورود به این فضای عمومی بهره مند نیستند.
این بازی بهانه ای شد برای انتشار سخنان محبوبه عباسقلی زاده در خصوص چرایی فعالیت کمپین دفاع از حق ورود زنان به استادیوم:
در شرایطی که زنان مورد خشونت خانوادگی قرار می گیرند، در شرایطی که قانون از زنان حمایت نمی کند، در زمانی که هنوز ما مجازاتهایی غیر انسانی مانند سنگسار در کشورمان داریم، در زمانی که هنوز حقوق شهروندی بسیاری از آحاد ملت بویژه زنان تضییع می شود، ما به موضوعی مثل حق ورود زنان به ورزشگاهها پرداخته ایم.
اهمیت این موضوع در چیست؟ آیا این مسئله می تواند برای فعالان جنبش زنان اولویت داشته باشد؟ و آیا اصولا پرداختن به خواسته های جوانان طبقه متوسط شهری آن هم در شهرهایی مثل تهران، می تواند گروه هدف مناسبی برای جنبش زنان باشد؟
این ها سوالهایی است که بسیاری از دوستان با آن مواجهند و حتی توجیهش برای کسانی که خودشان فمینیست هستند و در حوزه حقوق زنان فعالیت می کنند، ممکن است سخت باشد، چه رسد به کسانی که دغدعه حقوق زنان را ندارند.
گروهی این حرکت زیر سوال می برند و می گویند “چه زحمتی است که شما می خواهید به ورزشگاه بروید تا بازی مردان را ببینید؟ آیا این می تواند هدفی برای گروهی از فعالان جنبش زنان باشد؟
اگر ما به بحث ورزشگاه می پردازیم، در اصل بحث ما جداسازی جنسیتی است. جداسازی بر اساس جنس از گذشته تا کنون در بسیاری از کشورها مطرح بوده و هست.
در برخی از مراکز مثل سرویس های بهداشتی و برخی آرایشگاهها ویا بخشهایی از بیمارستانها برای حفظ سلامت زنان و مردان در همه جای دنیا جداسازی صورت می گیرد. این نوع جداسازی ها عموما بر اساس “جنس” است، نه “جنسیت”. بر اساس جنس ویژگیهای بیولوژیک زن و مرد ایجاب می کند که به لحاظ سلامت این جداسازی ها اجرا بشود، اما وقتی جداسازی بر اساس جنسیت اتفاق می افتد، مسئله فرق می کند.
در این صورت دیگر فرهنگ، مذهب، سنت و رسوم است که قضاوت می کند و تعیین می کند کدام فضای عمومی زنانه و کدام مردانه باشد.
از قدیم اینگونه بوده که در کلیساها، کنیسه ها، برخی مساجد، بویژه مساجد اهل تسنن، این جداسازی را در سنت و مذهب دیده ایم. یا در نحوه معماری اندرونی و بیرونی خانه های قدیمی چنین جداسازی ای دیده می شود.
اینها هر یک می توانست تا یک زمانی مفهوم سنت و رسوم را داشته باشد! تا زمانی که حکومت و دولت نخواهد این جداسازی جنسیتی را بازتولید کند، به مفهومی که روی حقوق شهروندی تاثیر بگذارد.
آن چیزی که اکنون به عنوان جداسازی جنسیتی دارد در ایران و برخی از کشورهای اسلامی اتفاق می افتد، دیگر جداسازی بر اساس جنس و یا حفظ رسوم کهن ـ که گاه زیبا هم هست ـ نیست. این جداسازی بر اساس نادیده گرفتن و انکار کردن بخشی از حقوق شهروندی برای زنان است.
وقتی حقوق شهروندی در نظر گرفته شده برای مردان را برای زنان در نظر نگیریم، یعنی این که در بسیاری از فضاها زنان حق حضور، ورود و رفت و آمد نخواهند داشت و خود این موضوع موجب می شود دسترسی به بسیاری از امکانات و فرصت هایی که می تواند برای آحاد شهروندان وجود داشته باشد، نادیده انگاشته شود.
وضعیتی که در ادارات و دانشگاهها هست، در فضاهای تفریحی وجود دارد و حتی در برخی خیابانها و زیارتگاهها دیده می شود، نشان از تفکیک جنسیتی فضاهای عمومی دارد. در حالی که این جداسازی را در مراسم حج ـ به عنوان عمومی ترین مراسم جهان اسلام ـ نمی شناسیم.
وقتی به تاثیر فرهنگ و سنت بر شکل گیری برخی قوائد نادرست زندگی می نگریم و بعد می بینیم که سیاست و قدرت چگونه بخشهایی از آن را تقویت می کند، نگاه ما به فضاهای عمومی مفهوم دیگری پیدا می کند.
جنبش زنان برای اینکه بتواند بحث محرومیت زنان از فضاهای عمومی برابر را مطرح کند و برای اینکه بتواند از این طریق نشان دهد که زنان از حقوق شهروندی برابر برخوردار نیستند، قائدتا باید از یک نهاد اجتماعی که مورد شناخت همه شهروندان است، استفاده کند.
مسئله عدم حضور زنان در ورزشگاههای بزرگ و بویژه در بازیهای فوتبال ملی یکی از مصادیقی است که از طریق آن می توان افکار عمومی و کلیه شهروندان را متوجه این موضوع کرد که زنها به طور برابر از حقوق شهروندی برخوردار نیستند و ورزشگاهها بزرگترین مصداق محرومیت زنان از فضاهای عمومی است.
برای جنبش زنان و زنان میانسالی مثل ما شاید هیچ گاه این دغدغه وجود نداشته باشد که برای از نزدیک دیدن بازی فوتبال به ورزشگاه برویم، اما برای دختران جوانی که در تلویزیون بازیهای ملی فوتبال را بارها و بارها با اشتیاق تماشا می کنند، دیدن فوتبال ملی از نزدیک مفهوم دیگری دارد، در حالی که اگر یک بار و تنها یک بار بخواهند برای از نزدیک دیدن یک مسابقه ملی به ورزشگاه بروند، با توهین ها، نسبت ها و فحش های رکیکی از طرف ماموران انتظامی و حراست استادیوم رو به رو می شوند.
ما فکر می کنیم، اگر یک زن بخواهد محرومیتش را از فضاهای عمومی درک کند، کافی است یک بار بخواهد در ورزشگاه حضور بیابد.
به نظر می رسید دولت رغبتی داشت برای اینکه بخواهد این فضا را با تعریفهایی در اختیار زنان و مردان قرار دهد. این رغبت شاید از اینجا بر می خواست که بخواهد گروهی از طبقه متوسط شهری را متوجه این کند که دولت هم به فکر آنهاست. اما از آنجا که وقتی پایه یک دولت بر اساس ایدئولوژی ای باشد که در آن حقوق شهروندی انسانها نادیده گرفته می شود و مردسالاری از جوهره های اساسی چنین تفکری است، به طور طبیعی مواجه شدیم با اینکه حتی اگر برخی از مدیران دولتی هم بخواهند این شرایط را تحمل کنند، تفکرات سنتی ای که در خود بدنه دولت و قانونگذاری کشور وجود دارد، با این مسئله مخالفت می کند.
در آن زمان بسیاری از گروهها به ما انتقاد می کردند که شما مسئله ای را پیگیری می کنید که دولت هم روی آن دست گذاشته است، بنابراین حتی ممکن است شما در این باره با دولت لابی کرده باشید. این مسئله اساسا وجود نداشت.
ما مطالباتی داریم که ممکن است در زمانهایی دولتها به لحاظ حفظ موقعیت خودشان بخواهند امتیازات حداقلی در آن زمینه به ما بدهند. اما باز هم تحمل گروهی که می خواهد این را به صورت قانونی در بیاورد، نشان می دهد راهمان یکی نیست و مشکل حقوق شهروندی و جداسازی جنسیتی با یک بخشنامه و دستور حل نمی شود.
مسئله حضور زنان در ورزشگاهها برای جنبش زنان یک سمبل است، اما برای بسیاری از جوانان یک خواسته واقعی است. برای بسیاری از ورزش دوستان و دخترانی که لباس مردانه می پوشند و به ورزشگاه می روند، یک مسئله واقعی است.
مسئله جداسازی جنسیتی در ورزشگاهها باعث رشد لمپنیزم در خود ورزشگاهها و فضاهای عمومی شهری ما می شود. اینها مسائل اجتماعی ای است که نادیده گرفته می شود.
به هر حال مبارزه ای که برخی از دوستان جوان در کمپین دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها شروع کرده اند، و بسیاری از فعالان جنبش زنان هم از آن حمایت می کنند، از نظر ما دفاع از حقوق شهروندی است. دفاع از این موضوع است که سیستم مردسالار در فضای شهری دارد زنان را محدود می کند و این محدودیت به این مفهوم است که زنان هنوز از نظر دولت و حکومت جنس دوم هستند.
نویسنده: ساقی لقایی
