روزهایی با نقش و نگار کمپین

سایت تغییر برای برابری: وقتی در محیط شلوغی قرار می‌گیری و باید در مورد مسئله‌ای صحبت کنی که تا به حال کسی چیزی از آن نشنیده، ناخود آگاه استرس پیدا می‌کنی. اما دیگه این روزها استرسم از بین رفته. چون فهمیدم خیلی از مردم ما با این قوانین دست و پا گیر مشکل دارند. اما نمی‌دانند چه کار می‌شود کرد. این‌قدر جزوه‌ی حقوقی را توضیح دادم که خط به خطش را از حفظم (…)

همیشه پخش کردن برگه‌های امضاء بین گروهی از زن‌ها باعث راه افتادن بحث‌های خیلی جالبی می‌شود. یک نفر از سختی که برای گرفتن طلاق کشیده می‌گوید. نفر دیگر از چند زنه بودن شوهرش. خانمی از مشکلات قانون ارث حرف می‌زند و این داستان ادامه پیدا می‌کند تا خانم دیگری که از دیه صحبت می‌کند.

تو این مدت به خاطر کمپین احساس می‌کنم، دوست‌های خیلی بیشتری پیدا کردم. دوستانی که شاید هیچ وقت دوباره آن‌ها را نبینم. اما می‌دانم خاطره‌ی امضایی که کردند و توضیحات من در ذهن‌شان نقش بسته.

روزهایی که خیلی خسته‌ام، صحبت کردن با خانم‌ها و جمع کردن امضاء انرژی مضاعف به من می‌دهد. سوال‌هایی که می‌پرسند و جواب‌ها و استدلال‌هایم این‌قدر توی ذهنم با حس خوشی تکرار می‌شوند که دوست دارم هیچ وقت تمام نشود.

یادم هست هفته‌ها پیش در مترو به زنی برخوردم که می‌گفت: «شوهرم بدون اجازه‌ی من چهار تا زن گرفته و یکی از این زن‌ها رو هم کشته. الان توی زندانه. یک سال و هشت ماهه که به دادگاه می‌رم اما قاضی حکم طلاق نمی‌ده.» پرسیدم: «چرا؟» جواب داد: «قاضی می‌گه شوهرت اعدام می‌شه و خیالت راحت باشه! اما اگر اولیای دم رضایت بدهند من چی کار کنم؟» سواد چندانی نداشت و می‌گفت بچه‌هایش بزرگ شده‌اند و داماد هم دارد. از مسائل حقوقی و دادگاه زیاد سر در نمی‌آورد و از زندگی‌اش واقعا خسته شده. کاش همه‌ی کسانی که حرکت ما را برای تغییر این قوانین اشتباه می‌دانند آن‌جا بودند و چهره‌ی این زن خسته را می‌دیدند.

روز دیگری وقتی برگه‌های امضاء را پخش کردم و طرح کمپین و اهداف آن را توضیح دادم، دختر جوانی گفت: «وقتی می‌خواستم ازدواج کنم دلم خون شد تا شوهرم راضی به امضاء کردن شروط ضمن عقد شد. اما محضردار از بین شروط ضمن عقد حق طلاق رو برداشت و با خنده و شادی گفت که بهتره زن حق طلاق نداشته باشه! شوهرم چیزی نگفت و عقد جاری شد و من آخرش حق طلاق نگرفتم.» خانم دیگه‌ای می‌گفت: « شوهر یکی از دوستانم فوت کرده و هیچ وصیت نامه‌ای هم نداشته و چون بچه داشته یک هشتم از اموال شوهرش به اون به ارث رسیده و از اموال غیر منقول مثل زمین، هیچی به ارث نبرده.» زن ادامه داد: «حالا بچه‌های خانم انداختنش بیرون و اون هم پول کافی برای خانه گرفتن نداره.»

یک روز هم توی مترو به دختری که دانشجوی حقوق بود، برخوردم. وقتی شروع به صحبت در مورد کمپین کردم، او هم من را همراهی کرد. او قوانین را توضیح می‌داد و من برگه پخش می‌کردم. کار تیمی هم خوب جواب می‌دهد.

همیشه در حین صحبت‌ها از آدرس سایت (we _ change) را می‌دهم و چون معمولا خانم‌هایی که کمی دیر اعتماد می‌کنند، ترجیح می‌دهند اول به سایت مراجعه کنند و بعد برای شرکت در کارگاه‌ها داوطلب شوند.

خیلی از خانم‌ها دوست دارند بدانند که این حرکت توسط چه کسانی و تحت چه نامی شروع شده. از آدم اسم می‌خواهند. وقتی برای‌شان توضیح می‌دهم که اسم ما کمپین یک میلیون امضاء است، می‌گویند: «نمی‌شه!» اما همیشه سعی می‌کنم این نکته را ذکر کنم که این یک حرکت خودجوش است و اسم هیچ سازمان یا ارگانی پشت سر ما نیست. مبارزه برای تغییر این قوانین همیشه وجود داشته اما الان ما با این کار می‌خواهیم این مبارزه و اعتراض را بین مردم ببریم و هدف ما در واقع آگاهی دادن است. حرکت ما سازمان‌دهی شده است و مطمئنن برای همیشه در تاریخ می‌ماند. ایجاد پایگاه اجتماعی برای تغییر این قوانین هدف اصلی ما است.

متأسفانه بعضی از مردم با انجام کار مدنی اصلا آشنایی ندارند. خیلی‌ها باور نمی کنند که کار ما فرهنگ سازی‌ست. همیشه می‌پرسند: «با این امضاها چه کاری می‌خواهید بکنید؟» یا «این امضاها به چه دردی می خوره؟» این طور مواقع جواب می‌دهم: «امضاء کردن شما به معنای حمایت از این خواسته‌ها است و نشان دهنده‌ی این‌که برای گرفتن این امضاها تلاش شده و نسبت به این مسئله و مشکلات قوانین ما هر فردی آگاه شده است.»

نویسنده :نسیم سرابندی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.