زندان زنان تا شوهرکشی،امیرعباس نخعی
امروز با ژیلا بنی یعقوب در باره موضوع جنبش زنان صحبت می کردم.از یک سخنرانی تو دفتر ادوار تحکیم اومده بود.بهش گفتم این موضوع بازداشت زنان کمپین واقعا لقمه گلوگیری برای آقایان شده. چرا؟ چون از بد شناسی آقایان این افراد از طبقه عام نیستن که زندان بیفتن ودر شرایط غیر نرمال نگه داری بشن ومثل بقیه زندانی ها بیان بیرون برن خونه شون.
از ژیلا شنیدم که خانم کشاورز وحسین زاده نکات قابل توجهی از شرایط زندان ومسایل زندانیان منتقل کردن که همچین هم با ادعاهای مسئولین درباره شرایط زندان تو ایران منطبق نیست.
بازداشت این افراد در بندهای عمومی اگرچه برای تنبیه بیشتر ایجاد شده ولی ظاهرا موقعیت خوبی رو برای این فعالان جنبش زنان برای محک زدن فضای زندان های ایران ایجاد کرده.عدم بهداشت مناسب وعدم ایجاد شرایط انسانی مناسب بخش کوچکی از شرایط زندان زنان امروزاست.
این تجربیات جدای از تجربیاتی است که حقانیت خواسته های زنان روبیش از بیش تایید می کنه.زنیکه چهار سال برای گرفتن طلاق از شوهر خودش اقدام کرده وپس ازنا امیدی دست به شوهر کشی زده وبعد به قاضی گفته که چهار سال برای رهایی خودم وگرفتن طلاق اقدام کردم حق طلاق ندادید تا خودم عدالت را اجرا کردم و همسرم را کشتم بخشی از واقعیت تلخ زنان جامعه ما است.آیا اگر در این جامعه زن نیز وقتی به ستوه می آمد می توانست برای نجات زنگی خود از حق طبیعی طلاق بهره مند می شد این گونه شوهر کشی ها پدید می آمد؟
متاسفانه بعضی از تابوها آنچنان دست وپای جامعه رو گرفته که موضوعات حقیقی جامعه زنان ما حتی برای روشنفکران قابل درک نیست.هنوز زنان جامعه برای رسیدن به زندگی مطلوب وخارج شدن از یک زندگی مصنوعی یا باید راه شوهر کشی به اتفاق همدست رو انتخاب کنن یا راه های دیگه(اخبارش تو صفحه حوادث روزنامه ها پره) چرا چون این حق وباور حق زیستن وتغییر شرایط زندگی حتی برای تنوع طلبی برایشان فراهم نیست ولی برای مردان هست.
به ژیلا گفتم امید چندانی برای پیروزی این جنبش نمی بینم.درجامعه ای که جنبش دانشجویی به راحتی سرکوب می شود چگونه می توان به این جنبش که حتی احزاب سیاسی اصلاح طلب چندان موافقتی با آن ندارند دل بست.من گمان می کنم خطر دیگری هم این جنبش را تهدید می کنه وآن مخالفت طبقه متوسط با آن در شرایط حساس است.بعید می دانم مردان طبقه متوسط(کسبه،بازاریان،رانندگان،کارگران و…)در بزنگاه های حساس با پیشرفت این جنبش وحمایت زنانشان از آن و مهم تر همراهی زنانشان با آن موافقت کنند(من که مخالفم).
این به معنای اهانت به برخی طبقات اجتماعی نیست کما اینکه در مورد همه مصداق نداره بلکه به معنای ضرورت کار فرهنگی بیشتر روی این مسئله است.
مثلا در مورد همین مسئله طلاق ،چند درصد مردان حاضرند وقتی همسرشان به دنبال ایجاد تغییرت اساسی در زندگی خودش است با طلاق وی به راحتی موافقت کنند.بی شک در صد کمی.حتی خانواده ها نیز هنوز اعتقاد به وجود سایه مرد برسر دخترانشان دارند.در چنین شرایطی این جنبش را تا کجا می توان پیشبرد؟
چند درصد برادران(پسرها) در شهرها وبه خصوص طبقه کم در آمد از برابری ارث احساس خطر نمی کنند؟
ومسایل بیشمار دیگر که به گمانم این جنبش برای پیروزی واحقاق حق نیاز به درک آنها وکار فرهنگی بیشتر دارد.
باور کنید من می فهمم که حق گرفتنی است و زنان نیاز ندارند برای گرفتن حقوق بدیهی خود رضایت دیگران را جلب کنند،اما گاهی اوقات این جور جواب دادن ها ریشه اصلی رو برای سالها می کنه.بگذریم ما که فحش خورمون ملسه در باره سیاست می نویسیم راست ها یا اصولگرایان محترم فحش می دن حالا هم دوستان.بقول آقای بهارلو بفرمایید!
http://amnakh.blogfa.com
