بلای جان زنان عراقی، بخش اول، ژیلا بنی یعقوب
راهنمای عراقی ام نگاهی به به ساعت مچی اش انداخت و گفت:« هوا کم کم دارد تاریک میشود.» این جمله تکراری و هر روز راهنمای عراقی ام بود. او هر روز درست موقع غروب آفتاب با نگرانی به من میگفت: «عجله کنیم که یک وقت دیرمان نشود.»
اگر گفته های دوستانمان در تهران درباره شیوع انواع و اقسام بیماری ها و تنفر عراقی ها از ایرانی ها درست نبود. اما درباره نا امنی های عراق کاملا حق با آنها بود.
همین که به بغداد رسیدیم، دوستان ایرانی مان که به عنوان روزنامه نگار از مدت ها قبل در عراق بودند، به ما گفتند: «هرگز نباید قبل از تاریکی هوا در خیابان باشید و اگر هم احتمالا در چنین ساعت هایی فعالیت و یا برنامه نیمه تمام داشته باشید، بهتر است رهایشان کنید.”
با هر عراقی که در بغداد – و همینطور بقیه شهرها- صحبت کردم. مهمترین دغدغه و نگرانی اش، امنیت بود. عراق بعد از جنگ برای هر عراقی ناامن شده و این نا امنی بیش از همه دامنگیر زنان و دختران است.
شب های بغداد برای مردمش به گونه ای هراس انگیز و ناامن است که کمتر کسی جرأت می کند بعد از تاریکی هوا از خانه بیرون بزند.
در این میان وضع برای دختران و زنان عراقی به مراتب سخت تر از مردان است. به همین دلیل هرچه غروب آفتاب نزدیک می شود، کمتر می توان زنان و دختران را در خیابان دید.
آفتاب که غروب می کند بخش وسیعی از بغداد در تاریکی هولناک فرو می رود. چرا که نه برقی هست که چراغ های معابر و خیابان ها را روشنی ببخشد و نه روشنایی برای اغلب خانه ها.
البته آنها که درآمد بیشتری دارند برای خانه هایشان ژنراتورهای برق اضطراری خریده اند که از روشنایی آن خیابان های بغداد نیز نصیبی می برند.
در عراق هم مثل هر جای دیگر دنیا که ناامنی در وهله اول بلای جان زنان آن جامعه می شود و در درجه های بعدی دشمن مردان، دشواری های زیادی به خاطر نا امنی های پس از جنگ برای زنان عراقی به وجود آمده است.
«اثیر»، جوان عراقی در همین باره به من گفته بود که بعد از جنگ اوضاع برای خواهر دانشجویش خیلی با پیش از آن فرق کرده است. قبل از جنگ خواهرش هر روز به راحتی به دانشگاه می رفت و نه خودش از چیزی می ترسید و نه خانواده اش.
اما خواهرش حالا هر روز صبح از لحظه ای که از خانه بیرون می زند تا زمانی که بازگردد هم خودش می ترسد و هم اعضای خانواده اش که تمام روز نگران او هستند.
بعد از جنگ تعداد دزدها، آدم رباها و اشرار در عراق خیلی زیاد شده و هیچ کس هم مانع کار آنها نمی شود.
بسیاری از روزها «ابواثیر» (پدراثیر) دخترش را به دانشگاه می رساند و بعد از پایان کلاس هایش او را از آنجا به خانه باز می گرداند. کاری که این روزها بسیاری از خانواده های عراقی درباره دخترانشان انجام می دهند.
«فاطمه»، زن سی و چهار ساله عراقی که در رشته گرافیک تحصیل کرده است. در همین باره به من گفت:” این روزها مهم ترین مشکل مردان و زنان عراقی« نداشتن امنیت» است و البته وضع برای زنان به مراتب سخت تر است.”
فاطمه هر روز صبح که برای رفتن به محل کارش از خانه بیرون می زند. نمی داند که چه بلایی بر سرش خواهد آمد و آیا در پایان روز سالم به خانه بازخواهد گشت یا نه؟
او قبل از جنگ به راحتی در خیابان ها رفت و آمد می کرد، بدون اینکه از کسی یا چیزی ترسی داشته باشد. او گفت:« در دوران صدام حتی اگر من و دوستانم بعد از ساعت دو نیمه شب به خیابان می رفتیم، هیچ کس مزاحم مان نمی شد و چیزی برای ترسیدن وجود نداشت.»
فاطمه در همان حال که امنیت آهنین دوران صدام را مورد ستایش قرار داد، صدام را هم لعنت کرد که درست در روزهای پایانی حکومتش سی هزار زندانی را آزاد کرد:
” مگر شما فکر می کنید صدام چه کسانی را آزاد کرد؟ آدم های سیاسی و شریف را؟ او همه آنها را قبلا کشته بود و فقط دزدها، قاتل ها و اشرار را آزاد کرد تا بعد از رفتنش بلای جان ما شوند. حالا آن سی هزار دزد و جنایتکار آزادنه در شهر می گردند و دست به دزدی، جنایت و آدم ربایی می زنند و کسی هم کاری به کارشان ندارد. آمریکایی ها هم اصلا دغدغه شان مبارزه با این جنایتکاران نیست.»
فاطمه همچنین با ناراحتی زیاد برایم تعریف کرد: « ربودن زن ها و تجاوز به آنها بعد از جنگ در عراق بسیار رواج پیدا کرده است.
هر زنی این روزها نگران است که نکند خودش هم یکی ازاین قربانیان باشد
تعداد زنانی که در این روزها در خیابان های بغداد می بینی، خیلی کم است. اما فکر نکن که حضور آنها در جامعه تا پیش از جنگ نیز همینطور بوده. نه! بسیاری از زنان عراقی از ترس است که پایشان را از خانه بیرون نمی گذارند.”
با “رزا”که یک زن هنرمند است،در گالری افق در”المسبح” بغدادگفتگوکردم.اوگفت: «به نظر من بیشترین آسیبها را در هرجنگی «زنان» میبینند. وقتی در دهه ۸۰ به هردلیل جنگی بین ما و شما (ایران و عراق) به وجود آمد. زنان در هر دو کشور مادرانی برای کشتهشدگان، همسرانی برای کشتهشدگان و دخترانی برای کشتهشدگان جنگ بودند. هم من و هم تو میدانیم که در کشورهایی مثل ایران و عراق زنانی که مردانشان را از دست میدهند بسیار آسیبپذیرترند تا مردانی که همسرانشان میمیرند.»
رزا مکثی کرد و بعد خطاب به من افزود: «آیا تو آسیبهایی را که زنان کشورت در آن جنگ هشت ساله دچارش شدند، به یاد میآوری؟»
و بدون اینکه منتظر پاسخ بماند، گفت: «خوشبختانه ملت شما پس از پایان آن جنگ تا به امروز در صلح زندگی کرده است اما پس از آن صدام ملت ما را درگیر جنگ با کویت کرد که به تلافیاش آمریکا کشورمان را مورد حملههای گسترده قرار داد و بعد هم که همه جهان عراق را در محاصره کامل اقتصادی – سیاسی قرار دادند و چند ماه پیش هم که حمله دوباره آمریکا و متحدانش اتفاق افتاد.»
یکی از زنانی که در کنارش نشسته بود، حرفش را قطع کرد که: « مگرحملههای وحشتناکی را که در دوران کلینتون علیه ما انجام شد، فراموش کردهای».
رزا گفت: «منظورم این بود که به یاد بیاور زنان کشور تو در یک جنگ هشت ساله دچار چه آسیبها و مصیبتهایی شدند که شاید هنوز هم آثارش به جا مانده باشد و آنگاه زنان عراقی را تصور کن که به جز آن جنگ هشت ساله چندین جنگ و یک تحریم طولانی را هم پشت سرگذاشتهاند، آن وقت شاید بتوانی بخشی از مسائل زنان ما را درک کنی. بعد از جنگ سال ۱۹۹۱ که باعث محاصره اقتصادی عراق شد، ارزش دینار عراقی در برابر دلار آنقدر پایین آمد که حقوق کارکنان و کارمندان دولت کاهش و قدرت خرید هم هر روز کمتر و کمتر شد. شاید باورتان نشود که ادارات و سازمانهای دولتی به کارمندانشان بین سه تا هشت دلار حقوق میدادند. بسیاری از مردان حاضر به کارکردن با چنین حقوقی نبودند و به امید یافتن شغلهای آزاد و پردرآمدتر ادارات را ترک کردند. در چنین شرایطی زنان با حقوقهای اندک در شغلهای خالی مانده مشغول به کار شدند» و بعد حنا، روزنامهنگار پرشور عراقی، حرفهای دوستش را این طور ادامه داد: «بسیاری از زنان عراقی که شوهران و پدران خود را در جنگهای متوالی از دست داده بودند، برای امرار معاش خود در خانوادههایشان بیشتر و بیشتر وارد بازار کار شدند، البته کارهایی پرمشقت اما با حقوق اندک, چارهای هم نداشتند، چه در غیر این صورت خود و فرزندانشان گرسنه میماندند. هرچه وضع اقتصادی عراق بدتر شد، زنان متحمل به زحمت و کار بیشتر شدند، در دوران تحریم نسبت زنان خدمتکار و همینطور زنانی که کارهای خانگی انجام میدادند بیشتر شد و گروهی از زنان نیز چارهای نداشتند جز اینکه با حقوقی کمتر از مردان به کشاورزی بپردازند. زنانی که بدون هیچ تخصصی کشاورز شدند و برای صاحبان اراضی بزرگ کشاورزی که مرد بودند، کار میکردند، کارفرماها به آنها نصف مردان حقوق میدادند، اما زنان این تبعیض را نادیده میگرفتند، چرا که چارهای نداشتند و اگر همین کار را هم از دست میدادند، از گرسنگی میمردند، از همه بدتر اینکه خانوادهها به خاطر فشار اقتصادی دختران خود را از مدارس بیرون کشیدند و فقط پسرانشان را به مدرسه فرستادند.
متأسفانه اغلب خانوادههای عراقی اگر ناگزیر به انتخاب میان دختران و پسرانشان باشند، حتماً پسرها را انتخاب میکنند.
بنابراین وقوع چند جنگ و برقراری یک تحریم طولانی در عراق باعث شد برنامههای دولت برای آموزش اجباری دختران و پسران شکست بخورد، چرا که بعضی از دختران عراق به خاطر فقر زیاد خانوادهایشان مجبور به ترک تحصیل شدند.
فقر ناشی از جنگ آثار دیگری هم در عراق داشت، از جمله اینکه خانوادههای هستهای را دوباره به خانوادههای گسترده تبدیل کرد. یعنی اینکه عروسها و دامادها به جای اینکه در خانهای مستقلی زندگی کنند، دوباره مجبور به زندگی با پدران و مادرانشان شدند. بنابراین کمکم همه چیز دوباره سنتیتر و عشیرهای تر شد.»
حنا آهی کشید و گفت: « قبلاً قویترین نظام قانونی و اخلاقی در عراق قوانینی عشیرهای و قبیلهای بود که هرچه نسبت دانشآموزان و دانشجویان زن و حضورشان در اجتماع بیشتر شد، قانون عشیره را بیشتر و بیشتر به عقب راندند و حالا بحرانهای اقتصادی ناشی از جنگ دوباره باعث شده بود که اطلاق عشیرهای در جامعه پیشروی کند.»
این بار «فاطمه» یکی دیگر از زنان هنرمند گفت: «به خاطر اورانیوم به کار گرفته شده از سوی آمریکاییها در چند جنگ گذشته، تعدادی زیادی از مادران باردارعراقی سقط جنین کردند و برخی از نوزادان با انواع و اقسام معلولیتهای جسمی و ذهنی متولد شدند. سرطان رحم و سینه نیز شیوع زیادی پیدا کرد. جنگ این بار از طریق بیماریهایی که به جان زنان میانداخت، بلای جان آنان شده بود.
حمله اخیر آمریکا و هرج و مرجهای ناشی از جنگ و نبود یک حکومت مرکزی قوی در عراق، همه مردم اعم از زن و مرد را دچار مشکلات فراوان کرده، اما مثل همیشه زنان علاوه بر مشکلات عمومی و مبتلا به جامعه، مسائل ویژه خود را نیز دارند. به عنوان مثال این روزها گروگانگیری زنان و تجاوز به آنها خیلی زیاد شده است، همچنان که ربودن و قتل آنها روز به فزونی گذاشته.»
همه زنان هنرمند و روزنامهنگار عراقی که من آن روز در گالری افق با آنها صحبت کردم، هرکدام به نوعی معتقد بودند که «جنگ اگرچه ضد حقوق بشر است اما بیش از هر چیز ضد زنان است و امنیت جسمی و روانی آنها را بیشتر از مردان دچار مخاطره میکند.»
زنان عراقی برای اثبات حرفهای خود از اوضاع کشورهای اروپایی پس از جنگ جهانی دوم نیز مثالهایی آوردند که در این کشورها نیز در دوران پس از جنگ «گروگانگیری و قتل زنان» و همچنین «تجاوز» به آنها افزایش پیدا کرده بود و بیش از همه نیز از اوضاع زنان ایتالیایی در روزهای پس از جنگ دلیل آوردند.
زنان عراقی آن روز با انواع دلایل و مستندات خود گفتند که «تمام فسادها و مرضهای یک جامعه متخلف ناشی از جهل و فقر است و نخستین نتیجه هر جنگی نیز افزایش جهل و فقر در آن جامعه است که ناامنی را نیز با خود به همراه میآورد پس عجیب نیست اگر نخستین قربانیان هر جنگ و آشوبی زنان باشند. زنان مظلوم و بیپناه.»
وقتی بعد از همه این حرفها پرسیدم که «به نظر شما امروز مهمترین مشکل زنان عراقی چیست؟» حنا گفت: «اشغال» مهمترین مسأله ما زنان عراقی است. ما نیاز کار، آموزش و بیشتر از همه امنیت داریم اما اشغال هر سه و بیشتر از همه امنیت ما زنان و دختران را به خطر انداخته است. یک کشور تحت اشغال یک جامعه طبیعی و قانونمند نیست بلکه قوانینش به نوعی همان قوانین جنگ و ناامنیهای ناشی از آن است که بیش از هرکس و هرچیز هم بلای جان زنان میشود.»
در حالی که صدایش از ناراحتی میلرزید، اضافه کرد: «آمریکاییها میگویند که برای آزادی زنان عراقی آمدهاند، آیا ربودن، تجاوز و قتل زنان که هر روز و در دوران اشغال اتفاق میافتد، به معنای همان آزادی و امنیتی است که وعدهاش را به ما داده بودند؟»
Baniyaghoob@hotmail.com
