آرامش پوشالی

باز بوی شعر آید این حوالی/

باز انگشتان من,غرق این مساعی/

که چگونه باز یابد عزم خود را/

می نویسم باز من عاشق تر از قبل/

می نویسم باز من صادق تر تر از قبل/

می نویسم از تمام تلخی شب/

آن شب سردی که خود/

آغوش گرم مادرم را میهمان بودم/

تا کجاست ای شب ای خدا؟/

این بلاهت را کجاست آخِر؟/

این همه نادانی از آنسوی درگاهان/

این همه آرامش پوشالی غمگین./

چونکه درگرمای عشق و چهارسوق امن آرامیده ام/

پس ندارم مشکلی دردی

من چرا باید بنالم,چونکه امشب کودکی/

در حسرت لالایی مادر,تلخ می گرید/

من چرا باید بخواهم سرپناهی امن/

بالای سر آن نوجوان مادر/

که امشب تا سحر آوارهء شبهاست/

من که خود روزی ندیدم بی پناهی را/

من نباید غمگن شبهای تنهایی او باشم/

اشکهایش,ترسهایش را غمین باشم/

کار ما خود خواهی محض است/

کار ما حرف و سخن,آن سوی درگاه است/

کار ما رقصاندن مشتی حرف/

حاصلش چند خطی شعر ویران است/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.