برای بهمن و مهربانی هایش

فریده غائب

چند روزی است که به خاطر اعتراض به وضعیت نامساعد بند ۳۵۰ زندان اوین به سلول انفرادی منتقل شده ای. وقتی این خبر را شنیدم، ناخودآگاه به یاد مهربانی هایت افتادم و شک ندارم به خاطر اعتراض به شرایط بدی که هم سلولی هایت از آن رنج می برند اعتراض کرده ای. خوب می توانم تصور کنم زمانی را که می بینی هم سلولی ات در سوز سرمای زمستان با پتویی کوچک و نازک شب را به صبح می رساند و سرفه امانش را بریده است. مگر می شود این شرایط را دید و هیچ نگفت؟ آن هم با روحیه ای که از تو سراغ دارم می دانم که در گرفتن حق مظلوم تر ها و دفاع از آنها سابقه داری.

راستش با شنیدن این خبر، ذهنم به سال های دور رفت.همان زمان که در روزنامه های مختلف معمولا جزو اولین کسانی بودی که به شرایط صنفی روزنامه ها و روزنامه نگاران اعتراض می کردی .

در این اعتراض ها هم ، دیگری برایت اهمیت بیشتری داشت. اگر در روزنامه ای به عنوان دبیر سرویس بودی بچه هایت(یا همان خبرنگارانی که با تو کار می کرند) خیال شان راحت بود که در روزنامه حقشان پایمال نمی شود. انها مطمئن بودند دبیری دارند که از آنها حمایت می کند و پشتشان محکم می ایستد. این مهربانی و توجه به اطرافیانت دوباره کار دستت داده و به خاطر توجه به هم سلولی هایت هم حالا تو را به سلول انفرادی انداخته اند .اما این ماههای دربند بودنت نشان داده که نه انفرادی و نه هیچ شکنجه دیگری تو را پا نمی تواند دربیاورد .

این روزها می گذرند می دانم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.