جزئی نگری جنسیتی

کانون زنان ایرانی:در خبرها آمده است که قوه ی قضاییه بخشنامه ای داده مبنی بر عند الاستطاعه کردن مهریه زوجین. متن کامل این بخشنامه بدین صورت است:

سردفتران ازدواج مکلفند در موقع اجرای صیغه عقد و ثبت واقعه ازدواج، در صورتی که زوجین در نحوه پرداخت مهریه، بر عندالاستطاعه مالی زوج توافق کنند، به صورت شرط ضمن عقد درج و به امضای زوجین برسانند.(۱)

بنابراین اگرچه قانون همچنان تصریح دارد که مهریه به اصطلاح عند المطالبه است یعنی هر زمانی که زوجه بخواهد، زوج موظف به پرداخت است، اما توصیه ی مقامات قضایی به سردفتران ازدواج این است که زوجین را به توافق بر عندالاستطاعه بودن مهربه تشویق کنند، یعنی در صورت مطالبه ی مهریه توسط زن، مشروط بر اینکه مرد توانایی مالی پرداخت آن را داشته باشد، پرداخت شود و در غیر این صورت پرداخت مهریه منتفی باشد.

خانم شیرین عبادی، برنده ی ایرانی جایزه ی صلح نوبل ۲۰۰۲، در گفتگو با خبرنگار ایلنا محتاطانه با این بخشنامه ی قوه ی قضاییه مخالفت کرده است. ایشان گفته است:

شخصا مخالف مهریه سنگین هستم، اما برای آنکه زنان تشویق به ازدواج با مهریه‌‏ای اندک شده و به خانه بخت روند، باید قوانین بنیادین خانواده از جمله ریاست بدون قید و شرط شوهر در امر خانواده، تعدد زوجات، حق طلاق یک جانبه مرد و بسیاری قوانین دیگر، مورد بازنگری و اصلاح قرار گیرد تا دختران برای تامین آتیه خود از مهریه سوءاستفاده نکرده و مبالغ هنگفتی را تعیین نکنند. (۲)

می توان به راحتی حدس زد که نگرانی مقامات قضایی از تبعات سوء تعیین مهریه ی سنگین است که بعضآ مردی را که قادر به پرداخت آن نباشد با حکم زندان نیز مواجه می کند. خانم عبادی سعی کرده است ضمن اعلام مخالفت با مهریه ی سنگین با مقامات قضایی همدلی کند، اما راه حل آنها را ناعادلانه می داند. چرا که تعیین مهریه ی سنگین توسط دختر و خانواده اش در امر ازدواج، خود معلول دیگر شرایط حقوقی و فرهنگی مابین دو جنس است به طوری که می توان گفت مهریه احتمالآ مهم ترین امتیازی ست که قوانین ما به زن می دهند تا به عنوان پشتیبان در برابر حقوق تقریبآ نامحدود مرد در زناشویی از آن استفاده کنند. بنابراین در حالی که اغلب مدافعین جدی حقوق زن در کشور ما در اساس با نظام حقوقی موجود مخالفت دارند، و در نتیجه خود مهریه را هم نمی پذیرند، مع الوصف اگر قرار بر تداوم شرایط حقوقی موجود باشد، مسلمآ ناگزیرند از آن بندهای حقوقی ای که کفه ی نابرابر رابطه را کمی به نفع زنان سنگین تر می کند، دفاع کنند. مهریه در این مناقشه ی جنسیتی چنین وضعیتی دارد. دفاع از آن بیشتر در حکم دفع افسد به فاسد است، وگرنه خودش به عنوان محصول نظام حقوقی سوال برانگیز فعلی، قابل قبول نیست.

به خاطر می آورم که در وبلاگ یکی از فعالان حقوق زنان پیغامی خواندم از مرد جوانی قریب به این مضمون که: شما فمنیست ها عجب پرمدعا و غیر منطقی هستید، دیگر چه می خواهید؟! مگر نه اینکه هر زن می تواند با مطالبه ی مهریه ی سنگین یک مرد را اسیر کند؟ به طوری که پرداختنش برای مرد یک جور مصیبت است و نپرداختنش جور دیگر؟ آنگاه مثال می زد از تجربه ی یکی از دوستانش که مثل بسیاری از دختران و پسران دیگر با امید و آرزو ازدواج می کند اما نهایتآ سر از زندان در می آورد، چون وقتی با توقعات غیر منطقی همسرش مواجه می شود و کار به جدایی می کشد، نه آن قدر پول داشته که بابت مهریه بپردازد، و نه این قدر “پست” بوده که طرف مقابلش را وادار به گفتن جمله ی مشهور « جونم آزاد مهرم حلال! » کند! نتیجه اینکه اکنون به خاطر پاکی و علیرغم داشتن حسن نیت، جوانی خود را در زندان بین مجرمین سپری می کند! آیا همین قبیل ملاحظات نیست که مقامات محترم قضایی را به فکر صدور این بخشنامه انداخته است؟

برای من که چندی پیش در نوشته ای(۳) استفاده از امکان معلق کردن برخی بندهای قانونی در شرایط ضمن عقد را به منظور تعدیل وضعیت نابرابر حقوقی به نفع زنان توصیه کرده بودم (امری که البته مدت هاست به عنوان تنها راه حل فعلآ موجود و هرچند ناکافی توسط فعالان حقوق زنان پیشنهاد می شود) این نکته واقعآ جالب است که مقامات قضایی نیز می خواهند از این امکان استفاده کنند، اگر چه در جهتی درست بر عکس آنچه من و فعالان حقوق زن می خواهیم! آنها هم توصیه می کنند از شرایط ضمن عقد استفاده شود تا متن مصرح قانون در مورد عندالمطالبه بودن مهریه معلق و در واقع “دور زده شود” اگرچه در جهت تسهیل کردن بیشتر موقعیت حقوقی زوج و نه زوجه! آیا این نکته نشان نمی دهد که طرف مقابل نیز چندان از متن قانون راضی نیست؟ من مطمئنم که این استنباط درست است، چون نه تنها از اظهارات صریح برخی از مسئولین – از اظهارات برخی نمایندگان مجلس گرفته تا اظهارات بازجویان زنانی که اخیرآ پیش از سفر به هند بازداشت شدند مبنی بر اینکه: “ما هم بعضی از حرف های شما را قبول داریم!” – پیداست که آنها هم از وضعیت موجود به طور کامل راضی نیستند، بلکه منطقآ هم می توان این نکته را “استنتاج” کرد: وقتی یک طرف رابطه راضی نباشد، طرف دیگر را آگاهانه یا ناآگاهانه ناراضی می کند، در بحث فعلی، اگر پذیرفته است که دختر و خانواده اش مهریه ی سنگین را غالبآ به عنوان واکنشی نسبت به اختیارات گسترده ی طرف مقابل و به صورت ابزاری برای مقابله با آن به کار می برند، بنابراین طبیعی ست که نارضایتی طرف مقابل(زوج) از سنگینی مهریه ریشه در نارضایتی و احساس عدم امنیت زوجه دارد. به عبارت دیگر، طرفین نارضایتی های خود را به یکدیگر خواه ناخواه منتقل می کنند.

علیرغم اینکه نارضایتی از هر دو سو – زنان و مردان – مشاهده می شود، با این حال توافقی در کار نیست. مردان به مهریه اعتراض دارند و اگر قرار باشد تغییری در قوانین دهند می خواهند که عندالاستطاعه شود و زنان نیز نه تنها مهریه را عندالمطالبه می خواهند بلکه آن را سنگین هم وضع می کنند! چرا که هر طرف به سادگی صورت مسآله را از زاویه ی نگاه خود می نگرد و دیدگاهی کل نگرانه اتخاذ نمی کند، دیدگاهی که به او نشان دهد چگونه رفتار طرف مقابل معلول رفتار خودش است. عدم وجود چنین نگاه کل نگرانه ای که حاصلش چیزی جز نارضایتی و عدم اعتماد دو جنس به حسن نیت همدیگر نیست آنچنان در فرهنگ ما ریشه دار است که بازتاب آن در ادبیات ما نیز وجود دارد: بخشی از داستان های مشهور هزار و یک شب – به عنوان یکی از معدود متون ادبی در فرهنگ ایرانی- اسلامی ما که راوی اش یک زن یعنی شهرزاد است – زیر عنوان “بیست و یک حکایت از مکر زنان” می آید. داستان از این قرار است که یک زن و یک مرد در حضور ملک متوالیآ به نقل داستان می پردازند، زن که کنیز ملک است سعی دارد داستان هایی از خیانت و بی وفایی مردان بیاورد و مرد که پسر ملک است با کمک وزیران در مقابل داستان هایی از حیله گری و مکر زنان می آورند! تلاش هر یک در جهت متهم ساختن آن “دیگری” ست. به این ترتیب معلوم می شود که بی اعتمادی متقابل دو جنس در فرهنگ ما کاملآ سابقه دار است و مربوط به مقطع فعلی حیات ما نیست. (۴)

مناقشات جنسیتی را اگر عمیق بررسی کنیم درمی یابیم که صرفآ در جزئی نگری و سوءتفاهمات ناشی از آن خلاصه نمی شود، بلکه به خصوص در جامعه ی فعلی ما ریشه های ایدئولوژیک و اعتقادی دارد. یعنی اختلاف در باورها، انگاره ها و پیش- پنداشت های جنسیتی ست که در طی قرون و هزاره ها شکل گرفته و تثبیت و تقدیس شده اند. به همین خاطر نمی توان این مناقشات را به صرف “سوء تفاهم” فروکاست، بلکه باید نقش “سوء نیت” های نهادینه شده را هم در نظر گرفت.(۵) با این حال، در سطح عمل، یعنی در سطح زندگی روزمره که مردم کمتر به مسائل نظری علاقه دارند و افراد ناظر به منافع ملموس امروزین خود رفتار می کنند، توسل به مقوله ی جزئی نگری جنسیتی بهتر می تواند رفتار دو طرف را توضیح دهد، اگر نه بهتر، دست کم پاره ای از رفتارها را می توان بر این مبنا توضیح داد که طرفین از چهارچوب موقعیت عینی خود خارج نمی شوند، و سعی نمی کنند شرایط را از دید جنس مخالف ارزیابی کنند. نباید این واقعیت را – که در واقع منشآ عدم بروز توافق و تفاهم بین بسیاری از زنان و مردان است – ندیده گرفت. چرا که شاید بتوان با توصیه بر اتخاذ رویه ای کل نگرانه، دست کم بین برخی صلح و توافق ایجاد کرد.

این جزئی نگری که از آن بحث می کنم در بین گروه های فمنیستی نیز وجود دارد. نمونه ای را مثال می زنم از تجربه ای که خود در گفتگو با دوستان فمنیست داشته ام و شاهد موارد مشابه اش در گفتگوهای دیگران نیز بوده ام: وقتی در گفتگو از وضعیت فرهنگی عموم دختران و زنان جامعه ام انتقاد کردم، به یکباره با خشم شدید دوست فمنیست خود مواجه شده ام، به طوری که گمان برد من به طور ناخودآگاه “دست خود را رو کرده ام” و نشان داده ام که در نوشته های خودم صادق نیستم! او حتی تهدید کرد که ایمیلی می زند به سایت هایی که مطالب من را منتشر کرده اند و مسئولین سایت را از “اعتقادات واقعی” من مطلع خواهد کرد! گو اینکه مدافع حقوق زنان بودن مستلزم تمجید از زنان به هر صورت و به هر ترتیب است! البته توضیحات من نهایتآ افاقه کرد و بین ما صلح برقرار شد. چون سعی کردم روشن کنم که صداقت من در مرحله ای معلوم می شود که مسئول نهایی وضعیت فعلی را چه کسی بدانم و در مقام موضع گیری چگونه عمل کنم، وگرنه چگونه می توان به تبعیض علیه زنان قائل بود و با این مبنا فعالیت کرد، اما این تبعیضات را خالی از هر گونه تبعات و اثرات منفی بر جامعه ی زنان دانست؟

مسلمآ ،به عنوان مثال، در شرایطی که مهم ترین وجه امتیاز زن جذابیت های جنسی او محسوب می شود، عموم زنان و دختران را در حالی خواهیم دید که مشغول به ظاهر خود هستند تا جایی که حاضرند خطر انواع و اقسام اعمال جراحی – بعضآ مشمئز کننده – را به جان بخرند، تا “زیباتر” و برای جنس مخالف “دلخواه تر” شوند. این پرداختن افراطی به ظاهر، مقتضی سطحی نگری زن و غفلت او از حیطه های ارزشمندتر فرهنگی می شود. من مقصر نهایی را همجنسان خود می دانم که نقش اصلی را در ساختن و پرداختن اوضاع فرهنگی فعلی داشته و دارند. اما آیا اعتراض من به آنچه که نتیجه ی طبیعی وجود نگاه سخیف نسبت به زن در جامعه است، نباید درک و فهمیده شود؟ چه چیز باعث می شود که انتقاد از وضعیت فعلی عموم زنان با واکنشی تا این حد تند از سوی یک مدافع حقوق زن مواجه شود؟ آیا نه این است که او خود را جای من نگذاشته و سعی نکرده به آن شکلی که من واقعیت تجربه می کنم، پی ببرد؟ از زاویه ای که من به واقعیت موجود می نگرم ممکن است چیزهایی آشکار باشد که از زاویه ی نگاه یک زن ناپیدا و یا دست کم محو و مبهم است. آنچه اینجا دیدگاه من را ممتاز ساخته است، البته و صد البته “منفعت شخصی” من است، یعنی میل و اشتیاقم برای مصاحبت و معاشرت با زنان فرهیخته که صرفآ به صورت “موجودی برای مرد” قابل تعریف نباشند. ناامیدی از مواجهه با چنین کسانی ست که این بخش از واقعیت را برای من عمده می کند، در حالی که بالطبع این موضوع برای یک زن – ولو بهره مند از خودآگاهی جنسیتی همچون یک فعال مسائل زنان – آن قدر ها به چشم نمی آید. بنابراین ضرورت دارد که دو جنس مداوم خود را در جای دیگری بگذارند.

این قبیل سوءتفاهمات ناشی از جزئی نگری جنسیتی فقط در گفتگوها اتفاق نمی افتد. فمنیست ها چه بسا در سطح نظریه پردازی هم بالطبع گاهی در دام این جزئی نگری گرفتار می شوند. جین فلکس(Jane Flax)، یکی از نظریه پردازان فمنیسم، که نکته پردازی های درخور تآملی در باب ارتباط شیوه های پرستاری از بچه در جوامع مردسالار با شیوه ی تفکر فلسفی دوگانه انگار در همین جوامع کرده بود، در مرحله ی متاخر تفکر خود انگاره ی “یک دیدگاه فمنیستی را که از دیدگاه های قبلی (مردانه) درست تر است” مسئله ساز می یابد و به این نتیجه می رسد که:

هر دیدگاه فمنیستی ضرورتآ جزئی نگر است. هر کس که تلاش می کند از دیدگاه زنان بیاندیشد ممکن است برخی از جنبه های تمامیت اجتماعی راکه قبلآ در نگرش غالب سرکوب شده بود روشن کند. اما هیچ یک از ما نمی تواند به جای “زن” سخن بگوید، چون همه ی ما بدون استثناء، در مجموعه ی خاصی از روابط (پیشاپیش جنسی شده) با “مرد” و با بسیاری از زنان انضمامی و متفاوت زندگی می کنیم. (۶)

به این ترتیب، دیدگاه درست تر یا محق تر، یک دیدگاه زنانه، یا مردانه نیست، بلکه دیدگاهی ست که حتی الامکان فراجنسیتی باشد، اگرچه حتی دسترسی به یک دیدگاه مطلقآ فراجنسیتی را ناممکن بدانیم. شخصآ تصور می کنم تمرین روزانه ی این “از آن طرف هم دیدن” بتواند ما را به درک درست تری از شرایط حقوقی بین دو جنس نائل کند و ما را در مورد آن نوع تغییراتی که برای بهبود اوضاع باید اعمال کنیم به توافق برساند. مایلم یادآوری کنم که در عبارت “از آن طرف هم دیدن”، کلمه ی “آن” اهمیت زیادی دارد. چون تلویحآ نشان می دهد که این توصیه ای برای کسانی ست که تاکنون نگرشی یک سویه “از جانب خود” داشته اند. وگرنه، همچنان که خاطرنشان کرده اند (۷) اکثر زنان در طول تاریخ این نگرش یک سویه را از “جانب مردان” داشته اند! یعنی به جای آنکه خود را با توجه به شرایط عینی خود بنگرند، از جانب مردان نگریسته اند! البته برای چنین زنانی هم توصیه ی ما مفید است، منتها برای این دسته از زنان ضمیر دور ما به نزدیک مبدل می شود: ” از این طرف هم ببینید!”

پی نوشت:

۱- منبع خبر سایت روزنامه ی اعتماد مورخه ی چهارشنبه یازده بهمن ۱۳۸۵

۲- منبع سایت تغییر برای برابری، شنبه چهارده بهمن ۱۳۸۵

۳- تحت عنوان “عبور از ازدواج” در سایت زنستان (herlandmag.net)، شماره ی هیجدهم، ویژه ی زنان و ادبیات.

۴- خانم ثمینی در کتاب عشق و شعبده چنین گفتگوهایی را در داستان های هزار و یک شب به عنوان نمونه هایی از وجود دموکراسی در فضای این داستان ها تفسیر می کند. رجوع کنید به کتاب عشق و شعبده، نغمه ثمینی، نشر مرکز، چاپ اول، ۱۳۷۹، فصل چهارم: دیدگاه هایی بر کتاب جادو، ذیل عنوان زنان، دموکراسی و هزار و یک شب، صفحه ی ۲۲۷

۵- مقصود این است که اختلافات در این حوزه مثل غالب حوزه های دیگر حیات انسان، اختلافاتی صرفآ از جنس اختلافات “معرفت شناختی” نیستند، بلکه اختلافاتی ناشی از رقابت قدرت ها در جامعه و تاریخ نیز هستند. به همین خاطر است که در مقیاس اجتماع مناقشات معمولآ با گفتگوی محض حل نمی شوند، گفتگو نهایتآ در مقیاس افراد کاراست. این حکم در مسائل زنان نیز صادق است، حتی اگر ثابت شود که وضعیت فعلی غیر اخلاقی و غیر انسانی ست، تنها عده ی معدودی که حداقلی از تقید را به مقولاتی مثل انصاف و عدالت اخلاقی دارند، راضی به تغییر وضعیت می شوند، اما جامعه در کل تابع اخلاق نیست، بلکه بیشتر تابع منافع خود است. چون اکثر انسان ها و گروه های اجتماعی- سیاسی تشکیل یافته از آنان را “اراده ی معطوف به قدرت” حرکت می دهد و نه دغدغه های اخلاقی و انسانی. شاهد مدعا هم اینکه رفتار بشر را در طول تاریخ با نظریه ی اخیر بهتر می توان فهمید و توضیح داد تا با نظریات دیگر.

۶- از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، لارنس کهون، گروه مترجمان به سرپرستی عبدالکریم رشیدیان، نشر نی، چاپ چهارم سال ۸۴، صفحه ی ۶۴۹.

۷- نوشین احمدی خراسانی در مقاله ای با عنوان “ما از بیرون به خودمان می نگریم” به این نکته می پردازد. رجوع کنید به زنان زیر سایه ی پدرخوانده ها، نشر توسعه، چاپ سوم، سال ۸۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.