پلی میان متون مقدس و زن معاصر

احکامی چون تعدد زوجات، بحث حضانت و دیهء نامتساوی زن و مرد ، در دنیای جدید با نقد مواجهند. مناسب‌ترین رویکردی که در مواجههء این متون مقدس با دنیای جدید می‌توان به‌کار گرفت، ‌رویکرد تاریخی-الهامی است. این رویکرد در عین حال می‌تواند یک منطقهء بی‌طرف فکری بین روشنفکر مذهبی و غیرمذهبی در جامعهء ایران ایجاد کند. این را رضا علیجانی پژوهشگر علوم اجتماعی در سلسله ‌بحث‌هایش تحت عنوان «زن در متون مقدس» است که در حسینیهء ارشاد مطرح کرده است. وی به بررسی چالش‌های جدی متون مقدس با انسان معاصر پرداخته و پس از آن رویکردهای موجود برای مواجهه با این چالش‌ها را شرح و در پایان مناسب‌ترین رویکرد را پیشنهاد داد.

ماحصل سخنان او را که توسط مهرزاد غنی‌پور تنظیم شده، می‌خوانید:

نقد‌های مهم متون مقدس با انسان معاصر را بیشتر با توجه به متن مقدس مسلمان‌ها، یعنی قرآن، بررسی خواهم کرد در حالی که این مساله فراگیرتر است و پیش از تمدن اسلامی در اروپا هم اتفاق افتاده و واتیکان هم با این مساله برخورد کرده است. چالش اول، برخی احکامی است که در متون مقدس آمده است. تعزیراتی چون زدن تازیانه به بدن انسان دو برابر بودن دیه در ماه‌های حرام و در بحث زنان، تعدد زوجات و دیهء نابرابر زن و مرد را می‌توان نام برد. مثلائ اگر مردی زنی را بکشد برای مجازات آن مرد، نصف دیهء مرد توسط خانوادهء مقتول باید پرداخت شود. این موارد در متون مقدس دیگر نیز دیده می‌شود. چالش دیگر مربوط به برخی مفاهیم و آموزه‌های فرهنگی است که در این متون آمده است. مثلائ جهان‌شناسی متون مقدس مبتنی است بر خدا یا خدایان، فرشتگان، ایزدان، ابلیس، شیطان و جن که در ادبیات مذهبی- سنتی ما هم خیلی رواج دارد یا بحث سحر یا چشم‌زخم و برتری مذکر بر مؤنث که در متون دیده می‌شود. نکتهء سوم، برخی آیات و نشانه‌هایی است که در متون مقدس آمده است مثل هفت آسمان یا نگاه عمودی که به جهان وجود دارد. ماه و خورشید که با هم حرکت می‌کنند و هیچ گاه به هم نمی‌رسند. یا سیر شکل‌گیری جنین در متون مقدس که با علم امروز خوانا نیست. محور چهارم هم مجازات‌های تاریخی است که در همهء متون مقدس کمابیش وجود دارد. مثل عذاب‌های ناگهانی و نابودکننده که بر سر قومی نازل می‌شود و آنها را نابود می‌کند.

رویکردهای متفاوت برای پاسخگویی به چالش‌ها

در مواجهه با چالش‌های بالا برخوردهای اجتهادی و تاویلی‌ای صورت گرفته است اما به نظر می‌رسد که همهء این چالش‌ها را نمی‌توان با این نوع رویکرد حل و فصل کرد. در عین حال بین برخی از پدیده‌های جدید و قدیم هیچ نسبتی نمی‌توان برقرار کرد. به‌همین خاطر بعضی از این آیات را نمی‌توان با برداشت جدیدی توضیح داد و رویکرد اجتهادی-تاویلی با متون تا یک جایی پاسخگو است و از آنجا به بعد باید رویکردی به‌نام تاریخی- تحلیلی را جایگزین کنیم.

به این چهار چالش مهم شش پاسخ داده شده که یک ویژگی مشترک واکنش‌های مذهبی در برخورد با این چالش‌ها گزینشی-پرشی برخورد کردن و کنار گذاشتن بخشی از آیات و عبور کردن از آنهاست. دومین ویژگی مشترک توجیه و تفسیر و اجتهاد و تاویل در ارتباط با آن بخش گزینش‌شده است. از این شش نوع برخورد، چهار نوع آن مؤمنانه است یعنی این برخورد توسط مذهبی‌ها و روشنفکران مذهبی صورت گرفته است و دو نوع دیگر غیرمؤمنانه است.

یک نوع غیرمؤمنانهء آن برخورد تحلیلی و غیردینی است که در آن پیامبر به مثابهء یک مصلح اجتماعی و مانند یک حکیم مثل کنفوسیوس تلقی می‌شود. در این رویکرد جنبهء دینی مباحث کنار گذاشته می‌شود و این رویکرد پژوهشگرانه است. در این رویکرد با متن مقدس مثل نوشتهء یک مصلح اجتماعی برخورد می‌شود.

اما برخوردهای دیگری هم هست که این چالش‌ها را دستمایهء حمله و تمسخر قرار داده‌اند. در این رویکرد بیشتر ستیزه‌گرانه و گزینشی برخورد شده است و بر برخی موارد تاکید و برخی را نادیده می‌گیرند.

یک برخورد، برخورد سنتی اعتقادی است که در آن سعی می‌شود قالب و ظاهر متن یا به‌صورت تعبدی پذیرفته شود یا پس از آن که مدلل شد، توجیه کنند. برای مثال در بحث تقسیم ارث، دلیل می‌آورند که چون مرد نفقهء زن را می‌دهد پس حکم درستی است. چالش‌هایی مانند طبقات آسمان یا برتری جنس مرد بر زن را نیز به نفع سنت تعبیر می‌کنند به این امید که بعدائ معلوم شود علم جدید اشتباه کرده است.

برخورد دوم علمی-انطباقی است. در این برخورد متن پذیرفته شده و سعی بر آن است که آن را بر علم جدید منطبق کنند. مثلائ فرشتگان و ابلیس به امور طبیعی تعبیر می‌شوند. می‌گویند فرشتگان یعنی نیروهای طبیعی، شیطان یعنی میکروب و آسمان‌های هفت‌گانه یعنی کهکشان‌ها. اما همهء این‌ها گزینشی است و بخش دیگری از متن را می‌توان آورد که مغایر با این برداشت و استدلال باشد. مثلائ در قرآن آمده است که ماه، نور و خورشید چراغ این هفت آسمانند در حالی که اگر آسمان همان کهکشان باشد این‌ها چراغ همهء کهکشان‌ها نیستند. همین‌طور در رابطه با مسالهء زنان نیز این تعبیرها وجود دارد; مثلا بنی‌صدر معتقد بود که موی خانم‌ها اشعه‌ای ساطع می‌کند و از این طریق دلایل علمی برای وجوب حجاب عنوان می‌کرد.

رویکرد سوم، برخورد تاویلی-تطبیقی است. این رویکرد متن را بر علم جدید منطبق نمی‌کند ولی یک قرائت جدید از متن ارایه می‌دهد که می‌توان آن را همسو با متن دانسته و بپذیریم یا اینکه مغایر بدانیم و نپذیریم. مثلائ رویکرد شریعتی تاویلی-تطبیقی است. او دربارهء ترکیب انسان از روح و جن می‌گوید که این به معنای دوساختی بودن انسان است یعنی انسان هم میل به پستی دارد هم میل به استعلا. این گروه، زبان متن را زبان سمبلیک می‌دانند نه واقع‌نما در حالی که در برخورد هرمنوتیکی ساختار متن باید حفظ شود چون در غیر این صورت مبنایی برای فهم متن باقی نمی‌ماند. اما این رویکرد همیشه پاسخگو نیست. مثلائ اینکه در متن آمده که مردان قوام بر زنان هستند سعی کرده‌اند از «قوام» معنی دیگری درآورند.

رویکرد تاریخی- الهامیدر مقابل سه رویکرد مؤمنانهء بالا که یا می‌گویند ما عقلمان نمی‌رسد و متن درست است، یا اینکه علم جدید هم همین را می‌گوید و آخری که قرائت جدیدی از متن متناسب با علوم اجتماعی و روانشناسی ارایه می‌کند، رویکرد چهارمی هم وجود دارد که رویکرد تاریخی-الهامی است که مبتنی بر گسست و پیوست است. محور این بحث پذیرش دیالکتیک زمینه و متن یعنی ارتباط بین یک متن مقدس و زمینهء تاریخی فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن است. این دیالکتیک، دیالکتیک پذیرش و فراروی یا دیالکتیک تاثیرپذیری و تاثیرگذاری است. یعنی این متون هم علم و عقل و عدل زمانه را پذیرفته‌اند و هم علیه آن مبارزه کرده‌اند و فراروی‌هایی را هم شامل می‌شوند. این متون در علم و عقل و عدل زمانهء خویش رفرم یا اصلاح انقلابی کرده‌اند، یعنی بخشی از واقعیت را پذیرفته و سعی می‌کنند آن را اصلاح کرده و به سمت اهدافی که دارند ببرند. این متون همان‌گونه که تاثیر گذاشته‌اند، تاثیر نیز پذیرفته‌اند.

این رویکرد گامی فراپیش برای نوگرایی مذهبی است. طبق این نوگرایی مذهبی رویکرد اجتهادی-تاویلی نفی نمی‌شود ولی در یک حوزهء خاصی محصور است که از آنجا به بعد باید از رویکرد تاریخی-الهامی استفاده کنیم. سه نکتهء مهم در این رویکرد وجود دارد. اول این که در این رویکرد پیشینهء تاریخی مباحثی را که در متون آمده در فرهنگ و تمدن‌های دیگر در نظر بگیریم و به روند این مباحث در تاریخ توجه کنیم. مثلائ مسالهء توفان نوح فقط در قرآن نیامده بلکه در اساطیر بشر هم هست و باید به این روند توجه داشته باشیم که این مفاهیم وجود داشته و به‌یکباره در قرآن مطرح نشده است. همچنین موضوع آخرالزمان‌شناسی و این که جهان به‌گونهء خاصی به پایان می‌رسد را در اسطوره‌ها و فرهنگ‌های دیگر از جمله اسطوره‌های قارهء آمریکا می‌توان یافت. اساطیر و دیگر عناصر فرهنگی قبلائ نیز در جوامع وجود داشته‌اند و در ادیان بازتولید شده‌اند. این رویکرد از متن هاله‌زدایی می‌کند و باعث می‌شود فکر نکنیم این عناصر فقط مربوط به مذهب ماست و تعصب‌ها را کمرنگ می‌کند. در نتیجه با دانستن گذشتهء یک اندیشه بتوانیم بهتر با متون برخورد کنیم.

نکتهء دوم توجه به تاثیرپذیری متن از مناسبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن جامعه و آنچه در ناخودآگاه جمعی آن جامعه وجود دارد، است. مثلائ از اقوام عاد و ثمود و شعیب در عهدین خبری نیست و فقط در قرآن به این اسامی بر می‌خوریم، به این دلیل که این مفاهیم به جغرافیای حجاز مربوط می‌شود که در ناخودآگاه جمعی جامعهء پیامبر وجود داشته است. در نظر گرفتن نوع تاثیرگذاری‌هایی تاریخی که این متون داشته‌اند، سومین نکتهء مهم در مفهوم این رویکرد است. بسیاری از مورخین معتقدند که قرآن فرهنگ‌سازترین و تمدن‌سازترین متن بوده است و در جامعه‌ای که از لحاظ مناسبات اجتماعی عقب‌مانده بوده تمدن‌سازی کرده است. این هدف در مورد انجیل با توجه به این‌که مسیح در یک امپراتوری ظهور کرد متصور نیست.

با این رویکرد می‌توان یک منطق و منطقهء مشترک بی‌طرف فکری بین روشنفکر مذهبی و روشنفکر غیرمذهبی در جامعه‌مان ایجاد کنیم که این می‌تواند برای بهبود فضای دوقطبی جامعه بسیار مناسب باشد. نمونه‌هایی از این منطق مشترک را می‌توان در گفته‌های محققان و مستشرقان بسیاری دید.

ادامهء این بحث را می‌توانید از طریق وبلاگ www.zdmm.blogfa.com دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.