نقدی بر سخنان موسی غنینژاد؛ زنان، مردان و اخلاق گفتوگو
زنان میتوانند نقش مهمی در کمرنگ کردن این سنت داشته باشند. زنان روشنفکر میتوانند نه با بازتولید ادبیات مردانه و نه با رویکرد سکوت عفیفانه، بلکه با ترویج الگوی نقد سختگیرانه اما عاری از تحقیر شخصیتی، مرزهای جدیدی برای گفتگوی عمومی ترسیم کنند.
نقدی بر سخنان موسی غنینژاد؛ زنان، مردان و اخلاق گفتوگو

سعیده شفیعی*
حملات اخیر موسی غنینژاد به علی شریعتی و شیاد خواندن او هر چند موضوع جدیدی نیست و او در مقاطع دیگری به دیگرانی چون یرواند آبراهامیان هم باادبیات سخیفی تاخته، اما این سوال را در ذهن مطرح میکند که چرا تا این اندازه تحمل مخالفان در بین برخی روشنفکران ایرانی دشوار شده است. موسی غنینژاد و افرادی نظیر او، مخالفان خود را نه افراد دارای خطای روششناسی، بلکه «شیاد»، «خائن» یا «جاهل» میبینند. این سنت انحصارطلبانه از مارکسیستها در دههی پنجاه تا بنیادگرایان بازار آزاد امروز تداوم یافته است. یادداشتهای زیادی در اینباره نوشته شده است اما آن چه نگارنده را به نوشتن واداشت این نکته بود که چرا این رفتار در بین زنان متفکر، دانشگاهی و روشنفکر رایج نیست. به عبارتی دیگر نسبت زبان با جنسیت و خشونت گفتاری در میان روشنفکران.
مردان روشنفکر ایرانی به دلیل بهرهمندی از آنچه«پدرخواندگی عرصهی عمومی» نامیده میشود، احساس بینیازی از رعایت آداب گفتوگو میکنند و خود را صاحباختیار میدانند و ابایی ندارند که مخالفان خود را با ادبیات تحقیرآمیز مورد حمله قرار دهند. در مقابل، زنان متفکر اغلب مجبورند به دلیل فشارهای بیرونی، بر دقت روششناختی، مستندسازی و نقد ساختاری مخالفان تمرکز کنند تا اعتبار علمی خود را اثبات کنند.
در نگاه اول شاید چنین به نظر برسد که فرهنگ نرینه و مردسالار آن قدر در جامعه رخنه کرده که حتی چهرههای آکادمیک و شناختهشده هم از آن در امان نیستند. کافی است در جمع آنها باشید تا با یک عذرخواهی از خانمهای جمع، بدترین الفاظ را در توصیف مخالفان خود به کار ببرند و با خندهای زهر آن را بگیرند؛ درحالیکه این رفتار در بین زنان این طبقه بهشدت نادر و کمیاب است.
سوال مهم اینجاست که آیا زنان روشنفکر به دلیل عفیف بودن از فحاشی پرهیز میکنند یا به این دلیل که هزینهی اجتماعی و سیاسی شکستن ساختارهای زبانی برای زنان بسیار سنگینتر از مردان است؟ هر چند از یک منظر کلی تربیت زنان غالبا بر رعایت عفت و ادب استوار است اما گزینهی دوم نزدیکتر به واقعیت به نظر میرسد. واقعیت این است که اگر یک مرد روشنفکر فحاشی کند، حداکثر به تندی یا بیپروایی متهم میشود، اما اگر یک زن روشنفکر زبانی تند یا پرخاشگر به کار ببرد، کل حیثیت علمی و شخصیت اخلاقی او زیر سؤال میرود. چیزی که از آن به عنوان «پلیس لحن» یا Tone policing یاد میشود. این پلیس نامرئی در جوامعی نظیر ایران استانداردهایی بهشدت دوگانه و مبتنی بر جنسیت دارد و حتی برای روشنفکران، انتظارات جنسیتی قائل است. درواقع پاکدهانی زنان در فرهنگ مردسالار فقط یک فضیلت اخلاقی نیست، بلکه ابزاری برای کنترل گفتار زنانه است. زنان از کودکی آموزش دیدهاند که اگر خشمگین شوند یا با تندی سخن بگویند، جدی گرفته نمیشوند. شاید به این دلیل است که آنها در مقایسه با همتایان خود کمتر به ادبیات تند و فحاشی روی میآورند چون میدانند در یک محیط زنستیز، استفاده از الفاظ توهینآمیز میتواند به جایگاه علمی آنان آسیبهای جدی وارد کند و با این رفتار بهنوعی از خود و موقعیتشان صیانت میکنند.
زبان عرصهی تفکر است. زبان خشونتآمیز روشنفکران، محصول طبیعی تفکری است که خود را حقیقت مطلق و دیگری را شر مطلق میداند. تندخویی و عدم تحمل مخالف در فضای فکری ایران، ریشه در سنت «تکفیر فکری» و فقدان گفتوگو دارد. هر چند عدم تحمل مخالفان را نمیتوان تنها به فرهنگ مردسالارانه منتسب کرد و نیازمند بررسی پژوهشی است اما باید پذیرفت زنان میتوانند نقش مهمی در کمرنگ کردن این سنت داشته باشند. زنان روشنفکر میتوانند نه با بازتولید ادبیات مردانه و نه با رویکرد سکوت عفیفانه، بلکه با ترویج الگوی نقد سختگیرانه اما عاری از تحقیر شخصیتی، مرزهای جدیدی برای گفتگوی عمومی ترسیم کنند.
*روزنامه نگار در تهران
photo : AI

