گردآفرید،اولین نقال زن ایرانی :من یک راوی زن هستم
فریده غائب
روزنامه سرمایه
«در وهلهء اول من یک زنم و نباید صدای مردان را تقلید کنم و با صدایی مردانه نقالی کنم. من یک راوی زن هستم.»
فاطمه حبیبیزاد، اولین نقال زن شاهنامهء ایرانی است که به قول خودش فقط در مواقعی که بخواهد صدای مردان داستانش را تقلید کند و یا صدای غرش شیری را در بیاورد، صدایش را کلفت میکند.
او از سال ۷۹ شاهنامهخوانی را آغاز کرده و معتقد است زن در شاهنامهء فردوسی صاحب عقیده و اندیشه است. قدرت انتخاب دارد. زنان شاهنامه همگی پای آرمانهایشان میایستند: «زمانی که گوشهای از دنیا دختران را زنده به گور میکردند، زن در سرزمینما شهریاری میکرد و فردوسی همه را به خوبی به نظم در آورده است.»
حبیبیزاد بیش از هفت سال است که در محافل نقالی میکند و حتی خودش هم به نام یکی از پهلوان دختهای شاهنامه یعنی «گردآفرید» ملقب شده است.
با او که تماس میگیرم نمیدانم چه صدایش بزنم نامش را یا لقبش را.
میگوید: «ابتدای کارم را با داستان نبرد سهراب و گردآفرید آغاز کردم و به طور خودجوش از آن زمان مرا گردآفرید صدایم زدند و حالا شدهام گردآفرید.»
خودش هم این اسم را باور کرده و خود را با نام گردآفرید معرفی میکند.
گردآفرید از قهرمانان شاهنامه فرماندهء دژ سپید بود که لباس رزم مردان را پوشید و به نبرد سهراب رفت. این دختر نمادی از هوش و ذکاوت در اشعار فردوسی است.
از او دربارهء سایر زنان اشعار فردوسی میپرسم، با حرکت دادن دستانش داستان بیژن و منیژه را به یاد میآورد، میگوید: «فردوسی عاشق زنش بوده. آن زمان که حال فردوسی خراب است و همه چیز را سیاه میبیند، زنش را صدا میزند و این زن با صبر و هوشیاری داستان بیژن و منیژه را با نواختن چنگ برای فردوسی میخواند و از او میخواهد که این داستان را به نظم در بیاورد.»
او میگوید: «در جای جای اشعار فردوسی جایگاه زن مشخص است. زن پادشاه، وزیر و زنی که کشتی را هدایت میکرده… حتی اولین سفیر صلح، سیندخت هم زنی از همینها بوده است.»
اما اشعاری ضدزن به فردوسی نسبت داده میشود: «زن و اژدها هر دو در خاک به/ جهان پاک، از این ناپاک به»، گردآفرید در واکنش به این شعر میگوید: «دو برداشت وجود دارد. یک برداشت که این شعرها را الحاقی میداند و برداشت دوم این که این اشعار نظر خود فردوسی نیست بلکه آنها را از زبان شخصیتهای داستانش بازگو میکند.»
وی فوری میگوید: «باید این مساله را با استادان شاهنامهء پژوه در میان بگذارم.»
گردآفرید نقالی را از سال ۷۹ شروع کرد. همزمان برای یادگیری نقالی با پیر مرشدش، ولیالله ترابی راهی قهوهخانهها به ویژه قهوهخانههای آذری میشد: «قهوهخانهنشینی و قهوهخانهداری فرهنگ مردانهای دارد و گاه حضور یک زن در این محافل بسیار عجیب بود. حضور من در قهوهخانه برای مردان جالب بود و گاهی هم متلکهایی گفته میشد.»
اما گردآفرید بدون توجه به این محیط مردانه، دفتر طراحیاش را در دست میگرفت، گوشهای از قهوهخانه را انتخاب و حرکات مرشدش را طراحی و طومارها و لحن بیانش را یادداشت میکرد.
از ابتدای کارش میگوید: «اولین طوماری که به دستم رسید «قیام کاوه آهنگ و خروش فریدون»بود که خیلی زود آن را حفظ کردم و پیش مرشد رفتم و گفتم که میتوانم نقالی کنم. نقالی را به صورت حرفهای شروع و به حدی در کارم پیشرفت کردم که پیر مرشد در یکی از نمایشها عصایش را به دست من داد و نه هیچ پسر دیگری.»
نقالی چه جذابیتی برای گردآفرید دارد؟ این زن نقال به یاد دوران کودکیاش میافتد: «خیالپرداز بودم و خود را در رویاها رها میکردم. از چهار سالگی که قدرت خواندن و نوشتن یافتم، تاریخ خواندم و بالاخره نقالی را که ملغمهای از هنر بازیگری، تخیلپردازی و تاریخ بود، انتخاب کردم.»
اما او شاهنامه را چندان نمیشناخت: «شناختم از شاهنامه در حد داستان رستم و سهراب در کتابهای درسیام بود، اما سال ۷۹ شاهنامه را شناختم و شیفتهء فردوسی شدم. حالا فردوسی و رستم پیران من هستند.»
چند بیتی از شاهنامه میخواند و آهی میکشد: «شاهنامه یک دریاست.»
برای نقالی باید طومار نوشت. گردآفرید طومارهایش را خودش مینویسد و معتقد است در طومارهایش هم ویژگیهای مدرنیته را لحاظ میکند و هم به سنتو الگوهای کهن توجه دارد. نقالیهای گردآفرید رزمی – حماسی است، اما با همان صدای زنانه.
او میگوید: «در وهلهء اول من یک زنم و نباید صدای مردان را تقلید کنم و با صدای مردانه نقالی کنم. من یک راوی زن هستم.»
او معتقد است که زنان نقال گمان میکنند برای موفقیت باید از مردان تقلید کنند، در حالی که چنین نیست.»
او اکنون شاگردهای بسیاری دارد، اما میگوید: «بیشتر زنان نقال، نقالی را به عنوان حرفه جدی نمینگرند و کارهایشان ذوقی است. در حالی که اگر جدی باشند باید به سراغ آموختن طومارنویسی بروند و مراحل را طی کنند، اما این کار را نمیکنند.»
از رویاهایش میگوید: «دوست دارم در خارج از ایران هم اجرا داشته باشم، اما این کار به حمایت جدی نیاز دارد.»
تاکنون در بیشتر شهرهای ایران اجرا داشته است جز سیستان و بلوچستان: «از همان زمان شروع نقالی، به پژوهش ادبیات شفاهی پرداختم. رفتم سراغ پیرانی که این ادبیات را سینه به سینه منتقل میکردند.»
در حال حاضر به سراغ آخرین بازماندههای نسل نقالان و شاهنامهخوانان رفته است، داستانهایشان را ضبط کرده و قصد دارد آن را به صورت کتاب منتشر کند. در سفرهایش به شهرهای ایران به جز پیرمردان نقال، زنان ترانهخوان و قصهگوی فراوانی را دیده است: «در دامنهء کوهها و کویر و دشتها، زنانی دیدم که بر ترانهها و قصههای محلی و منطقهایشان مسلط بودند. آنان در محافل زنانه خودنمایی میکردند. زنان ایلیاتی را دیدهام که ترانههای مشکزنی، ترانههای کار، ترانههای کوچ، لالاییها و رنجنامههایشان را میخوانند.»
او از زن تربتجامی یاد میکند: «زنی در تربتجام قصههای منطقهاش را با _دو تار مینوازد و تنها زن بخشی است که با لباسمحلی زیبا مینوازد.»
اما باز تاکید میکند که نقالی تاکنون یک هنر مردانه بوده و در این شهرها هیچ زنی را ندیده است که نقالی کند.
گردآفرید که نقالی را هنری رو به زوال میداند برای زنده نگاه داشتنش تلاش میکند; هم از طریق اجرای آن و هم از طریق جمعآوری اطلاعات و مکتوب کردن این هنر.
در مسیر پژوهش، گردآفرید جذب سبک تهران – اصفهان در نقالی میشود. سبکی که رزمی – حماسی است: «شاهنامهخوانهای بختیاری سبکشان موسیقایی است. عاشقهای آذربایجان که با ساز، رستمخانی میکنند و بخشهای ترکمن صحرا و شمال خراسان که با ساز میخوانند.»
اما در نهایت سبک تهران – اصفهان گردآفرید را جذب میکند. او حالا نقالیهایش را رزمی – حماسی اجرا میکند و به قول خودش با صدایی زنانه، چرا که یک راوی زن است.
www.sarmayeh.net
