دارهای افقی قالی و سقط جنین های مکرر
به خاطر همه زنان قالی باف مظلوم این دیار
ازرنج های زنان قالیباف این دیار
چه فرقی می کند دار قالی افقی باشد یا عمودی. پشت هرکدام از این دارهای قالی، زنانی رنج کشیده نشسته اند که اغلبشان این هنررا برای گذراندن حداقل های زندگی شان انتخاب کرده اند و گاهی یادشان می رود که دست هایی هنرمند دارند
دست هایی که تار و پود قالی هایشان را هر کدام به سبکی ویژه، تبریزی، ترکمن، کاشانی، اصفهانی و… جان می بخشند.
دارهای قالی زنان ترکمن افقی و پهن شده برروی زمین است. بی بی عایشه زن ۵۰ ساله ترکمن نیز یکی از زنانی است که با جان بخشیدن به نقش های ترکمنی زندگی خود و خانواده یازده نفری اش را می چرخاند.
بی بی عایشه برایمان از بارداریهای مکررش می گوید و اینکه شانزده حاملگی را تجربه کرده است.
حاصل این شانزده بارداری ده بچه سالم و شش فرزند سقط شده است.
او گویی سقط شدن پیاپی فرزندانش را کاملاً طبیعی قلمداد می کند و با لبخندی تلخ بر صورت می گوید: “آخر می دانید سقط جنین بین زنان قالی باف ترکمن زیاد است.” اما او هیچ گاه نخواسته دلیل رایج بودن سقط جنین ها را دریابد.
زنان قالی باف ترکمن به دلیل چمباتمه زدن بر دار قالی های افقی به مدت طولانی دچار سقط جنین های مکرر می شوند. حتی امروزه نیز این مسئله گریبانگیر زنان جوان قالی باف ترکمن است.
آنچنان که بسیاری از زنان قالی باف ازدواج کرده ترکمن تجربه چندین سقط جنین را دارند.
محله ی” حاجی موروت ” محل زندگی بی بی عایشه و خانواده دوازده نفره اش است. این منطقه معروف به منطقه قالی بافان بندر ترکمن است. منطقه ای محروم که در حاشیه شهر قرار دارد.
دختری که خود در این منطقه سکونت دارد، راهنمای ماست.
او در بین راه دائماً از نا آگاهی دختران این منطقه و سختی هایی که تحمل می کنند و دم بر نمی آورند،می گوید و از این بابت به شدت خشمگین است.
او گلایه مندانه رو به ما می گوید:”من هم ابتدای ازدواجم وبه هنگام بارداری قالی می بافتم. این مسئله باعث از بین رفتن دو فرزندم شد. از آن زمان تا کنون قالی بافی را برای همیشه کنار گذاشته ام و از زندگی زنان قالی باف نیز به شدت رنج می کشم.”
.
رو به او می پرسیم” اما قالی بافی یک هنر است یک هنر ارزشمند تو چرا اینقدر از قالی بافی بد می گویی؟
-“هنری که کوچکترین سودی ندارد و سلامتت را هم به خطر می اندازد به چه دردی می خورد؟
وقتی قدر هنرمند را نمی دانند، هنر هم ارزشی ندارد.”
با حلیمه به منزل زنان قالی باف می رویم. اولین خانه، خانه بی بی عایشه است . او و چهار دخترش روی قالی ۱۲ متری ترکمنی خم شده اند و مصرانه بر آن شانه می کوبند.
ثریا، سمیه، عالیه و عافیه همراه مادرشان این زندگی پر مشقت را پذیرفته اند. زندگی ای که از ساعت شش و نیم هر صبح روی دار قالی آغاز و تا غروب آفتاب ادامه می یابد: این دختران تنها مهلت استراحتشان هنگام نهار و صرف غذاست. چون باید هر قالی ۱۲ متری را ظرف مدت کوتاهی به صاحب کارشان تحویل دهند و در قبال آن ۲۰۰هزار تومان دریافت و بین خود تقسیم کنند.
هر چند به قول بی بی عایشه تقسیمی وجود ندارد و تمام آن صرف تامین احتیاجات اولیه خانه می شود
آنها از دریافت این پول راضی انداما نمی دانند که بهای چیزی که در قبال این پول می دهند سوی چشمانشان، خم شدن کمرهایشان،ورم کردن دستهایشان است.
.
آنها هرگز کلمه ای از بیمه قالی بافان نشنیده اند گویی بیمه برایشان واژه ای جادویی است. وقتی از مزایای بیمه برایشان می گوییم با نگاههای خیره و دهان باز فقط نگاهمان می کنند.
در گوشه ای از اتاق بی بی عایشه دار کوچکی بر پا شده که دختران هراز چند گاهی به سراغش می روند تا قالی های جهزیه اشان را آماده کنند.
ثریا با هیجان آن را به ما نشان می دهد و می گوید: اعتبار دختر ترکمن به قالی هایی است که به خانه شوهر می برد:” هرکدام از ما تا کنون یک قالی برای خود بافته ایم اما هنوز کم است.”
دختران خانواده های مرفه ترکمن با خود حداقل ۱۴ تا ۱۸ قالی به خانه بخت می برند. این تعداد در میان خانواده های فقیر به چهار تا پنج قالی کاهش می یابد اما وجود آن ضروری است..
ثریا ۱۸ سال دارد و بزرگ ترین آرزویش زندگی کردن در خانه ای چوبی و به سبک خانه های سنتی ترکمن است
او در رویاهایش خانه آینده اش را خانه ای ساکت و همراه با آرامش تصویر می کند. رویایی که می داند در خانه ی پدری هرگز به آن دست نمی یابد.ثریا عاشق قالی بافی است و دلش می خواهد پس از ازدواج به این کار ادامه دهد.
وقتی ثریا با اطمینان از علاقه اش به قالی بافی سخن می گوید، حلیمه با چشمانی خشمگین نگاهش می کند و روبه ما می گوید:” می بینید من می دانم اینها اصلاً علاقه ای به قالی بافی ندارند اما چون سرنوشتشان به قالی بافی گره خورده و اطلاعی از دنیای بیرون ندارد قالی بافی را اول و آخر کارهای دنیا می دانند.”
.ثریا بدون توجه به حرف حلیمه از آرزوهایش می گوید: اینکه دوست دارد شوهر آینده اش کارمند باشد.”
بی بی عایشه با شنیدن واژه کارمند به هیجان می آید و با لهجه غلیظ ترکمنی آن را تکرار و آرزو می کند دامادهای کارمند نصیبش شوند.
اما واقع بینی بی بی عایشه با توجه به شرایط زندگی اش بیش از اینهاست و انتظار زیادی از زندگی ندارد. او رو می گوید: همین که کسی پیدا شود و لقمه ای نان در سفره دخترانم بگذارد برایم کافی است
آرزوهای دیگر دختران بی بی عایشه نیز مانند ثریا، خواهرشان است. به جز سمیه خواهر دو قلوی ثریا، که آرزوی تحصیل داشته اما به خاطر مخالفت های پدرش از آن محروم شده است سمیه از درس نخواندنش با حسرت یاد می کند و آن را رویایی دور از دسترس می پندارد.
.
در محله حاجی موروت به خانه قالی باف دیگری هم سر می زنیم. زندگی آنها تفاوت چندانی با زندگی بی بی عایشه و خانواده اش ندارد.
.
زندگی “اوزوم گل” در اتاقی نمور و کوچک همراه با دختر شش ساله اش خلاصه شده است. در گوشه این اتاق داری قالی به زمین نشسته و در قسمت دیگر آن تمام وسایل زندگی این دو نفریکجا جمع شده است. یک کمد چوبی، یک گاز دو شعله رومیزی و چند رختخواب.
در ورودی خانه اوزوم گل همیشه باز است. حلیمه بدون حضور اوزوم گل ما را به بازدید از منزلش می برد تا همه زندگی زنی تنها که قالی بافی تنها منبع درآمدش است، را به ما نشان دهد.
این تصویری از وضعیت زنان قالی باف در بندر ترکمن است. اما سایر زنان قالی باف سرزمین ما وضعیتی بهتر از زنان قالی باف ترکمن ندارند. خانه اوزوم گل ما را به یاد زمانی انداخت که برای نوشتن گزارش از زنان قالی باف به اصفهان و کاشان رفته بودیم.
یاد صدیقه زن ۳۸ ساله ای در اصفهان که سوی چشمانش را برای روزی پنج هزار تومان دستمزد از دست داده بود. و مرضیه ی سیزده ساله با سرفه های خشک و پی در پی اش که ماهها رنگ آفتاب را ندیده بود و یاد همه زنان مظلوم قالی باف این دیار.
