دختران متفاوت گیلان،نیما (حمید) قاسمی

در تمام ایران تنها زنان گیلانی در فرآیند تولید به‌طور سنتی نقش داشته‌اند، طبعا حضور آن‌ها در اجتماع، بیش از سایر زنان ایرانی بوده است و از همین جا می‌توان انتظار داشت که فرهنگ روابط بین دو جنس، در ناحیهء گیلان متفاوت از نقاط دیگر کشورمان باشد. زمین زرخیز گیلان، ایجاب می‌کرد که هم زن و هم مرد دوشادوش هم به کار روی زمین بپردازند. تحت این شرایط شیوهء معاش و الزامات آن اجازه نمی‌داد که زنان در خانه حبس شوند. آن‌ها یکی از پایه‌های امرارمعاش خانواده بوده‌اند و به همین جهت نه تنها در موضع فرودست «نان‌خور» قرار نداشته‌اند، بلکه چون حضور و عدم حضور، همکاری و عدم همکاریشان با مردان، اهمیت داشته و علی‌السویه نبوده است. طبعا می‌توانسته‌اند به عنوان «مدعی» در برابر مرد حاضر شوند. ..

nima_gh1980@yahoo.com

در فرهنگ عامیانه و محاوره‌ای ما طنزها و لطیفه‌هایی در باب قومیت‌ها وجود دارد. برخی از این طنزها که محتوای تحقیرآمیز آن‌ها غیرقابل انکار است، طنزهایی است که در مورد زنان و مردان شمالی (گیلکی) روایت می‌شود. در این طنزها، مردان گیلکی بی‌قید و تعصب نسبت به رفتار همسران‌شان و همسران آن‌ها نیز لاقید نسبت به رفتار خود نمایانده می‌شوند. ساده‌ترین برخورد با این بخش از فرهنگ شفاهی، این است که آن را دسیسهء برخی مراجع قدرت برای اختلاف انداختن میان قومیت‌ها بدانیم. که چنین‌چیزی‌غیرممکن نیست و ممکن است واقعائ برنامهء برخی دولت‌های بیگانه در مقطعی چنین بوده باشد. اما احتمالائ سابقهء این لطیفه‌ها در فرهنگ شفاهی ما بیش از آن است که فی‌المثل بتوان اشاعهء آن‌ها را به گردن دولت انگلستان در سال‌های قبل یا حتی دولت پهلوی چنان‌که برخی ادعا کرده‌اند انداخت. اگر زیاد به «فرضیهء توهم توطئه» اعتماد نکنیم و بخواهیم وجود این لطیفه‌ها را در فرهنگ شفاهی «جدی‌تر» بگیریم و تبیینی عمیق‌تر ارایه دهیم، ناگزیریم به این ضرب‌المثل متوسل شویم که «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها»!

اشتباه نکنید! قصد من از اشاره به این ضرب‌المثل، صحه گذاشتن بر محتوای این لطیفه‌ها نیست. بلکه منظور صرفائ این است که باید رواج این مطالب را در فرهنگ شفاهی مردم برخاسته از واقعیات اجتماعی و فرهنگی جامعه‌مان دانست، اعم از این‌که این واقعیت‌ها دقیقائ همان چیزی باشد که در لطیفه‌ها به صورتی عامیانه و توهین‌آمیز بیان شده باشد یا صورت دیگری نیز برای بیان داشته باشد که غیر توهین‌آمیز و محققانه باشد. فی‌المثل می‌توان به این واقعیت توجه کرد که چون در تمام ایران تنها زنان گیلانی در فرآیند تولید به‌طور سنتی نقش داشته‌اند، طبعا حضور آن‌ها در اجتماع، بیش از سایر زنان ایرانی بوده است و از همین جا می‌توان انتظار داشت که فرهنگ روابط بین دو جنس، در ناحیهء گیلان متفاوت از نقاط دیگر کشورمان باشد. زمین زرخیز گیلان، ایجاب می‌کرد که هم زن و هم مرد دوشادوش هم به کار روی زمین بپردازند. تحت این شرایط شیوهء معاش و الزامات آن اجازه نمی‌داد که زنان در خانه حبس شوند. آن‌ها یکی از پایه‌های امرارمعاش خانواده بوده‌اند و به همین جهت نه تنها در موضع فرودست «نان‌خور» قرار نداشته‌اند، بلکه چون حضور و عدم حضور، همکاری و عدم همکاریشان با مردان، اهمیت داشته و علی‌السویه نبوده است. طبعا می‌توانسته‌اند به عنوان «مدعی» در برابر مرد حاضر شوند. دقیقا به دلیل همین واقعیت‌ها است که فرهنگ متفاوت بین دو جنس را در گیلان زمین در پی آورده است. پس می‌توان تایید کرد که لطیفه‌های توهین‌آمیز، چیزی جز واکنش مغرضانهء بخش‌های دیگر جامعه به این «واقعیت تفاوت فرهنگی» نبوده است.

فرهنگ کنونی کشور ما هزاران سال است که به عنوان یک فرهنگ شبانی (یعنی فرهنگی که کلیهء خصوصیات فرهنگ‌های شبانی ازجمله «مردسالارانه بودن» را در بطن خود دارد) تداوم دارد. اما در کاوش‌های عمیق‌تر همین فرهنگ، خصوصا در نواحی‌ای که به جهت استعداد زمین برای کشاورزی، جوامع با سابقهء کشاورزی وجود داشته‌اند، به خصوصیات متفاوتی بعضائ متضاد با خصوصیات فرهنگ حاکم و غالب برمی‌خوریم. مثلا در نواحی شمالی کشور و در حاشیهء سواحل جنوبی دریای خزر، چنین سابقه‌ای وجود داشته است. چون در این نواحی، زمین استعداد خود را از دست نداده و بافت اجتماعی هنوز وابسته به شیوهء امرارمعاش کشاورزی است، طبیعی است که این شیوهء معاش خصوصیات فرهنگی متناسب با خود را تداوم بخشیده باشد. چون شیوهء تولید اقتصادی، اگر مهم‌ترین و زیربنایی‌ترین عامل تعیین‌کنندهء مختصات فرهنگی نباشد، دست‌کم یکی از مهم‌ترین این عوامل است. حتی در بخش‌های کمتر وابسته به کار کشاورزی، یعنی در شهرهای با سابقهء این نواحی (مثل رشت) مردم رفتار متفاوت خود را با بخش‌های دیگر ایران همچنان حفظ کرده‌اند. هنوز در رفتار زنان و دختران این نواحی، نسبت به نقاط دیگر ایران، اعتماد به نفسی را در مواجهه با مردان و به طور کلی حضور در اجتماع شاهدیم، که در نقاط دیگر مشاهده نمی‌شود.

کاملاطبیعی است که این خصوصیات متفاوت و متضاد، دقیقا به جهت متضاد بودن با خصوصیات فرهنگ حاکم، مورد نکوهش و تحقیر باشد. به همین جهت است که از روحیهء بالنسبه ملایم‌تر و محافظه‌کارتر مردمان این نواحی، تعبیر به «بی‌بخاری» می‌شود که آشکارا تعبیری منفی از این روحیه است. یا از اعتماد به نفس زنان این ناحیه و فعال‌تر بودن حضورشان در اجتماع، آنچنان تعابیری بشود، که همه می‌دانیم.

فرهنگ دینی ایران پیش از اسلام خصوصیات کاملا هماهنگ با فرهنگ‌های شبانی را داشته است. بنابراین دست‌کم هزاران سال است که رسومی‌ از قبیل آیین‌های بارور کردن طبیعت که با عیاشی‌های دسته‌جمعی همراه بوده است، در نواحی شمالی ایران برافتاده است. (اگر اصلا چنین رسم‌هایی وجود داشته است. به عبارت دیگر فرض کرده‌ایم که آن‌چه در باب خصوصیات مشترک فرهنگ‌های کشاورزی گفته‌اند، بلااستثنا عمومیت داشته است.)

همان‌طور که اثری از آثار قربانی کردن انسان در این نواحی دیده و گزارش نشده است. بنابراین از اشارات تاریخی‌ای که شد، نمی‌توان این‌طور نتیجه گرفت که آن‌چه در باب اخلاقیات جنسی مردم این نواحی گفته می‌شود، واقعیت دارد. بلکه از این اشارات می‌توان تنها علت تاریخی شکل‌گیری این قبیل کنایه‌ها را درک کرد. در واقع، نهایت این‌که فرهنگ غالب با نقل و واگویهء این قبیل طنزها، می‌خواهد گذشته‌ای بسیار دور را به رخ مردم این نواحی بکشد و این گذشته را به نحو کنایه‌آمیزی یادآوری کند و حال آن‌که، با توجه به حاکمیت رسوم اخلاق‌گرایانهء فرهنگ شبانی در این نواحی به مدت بیش از هزاران سال، چنین یادآوری‌هایی بی‌انصافی و باید صرفا از روی غرض‌ورزی‌های فرهنگ حاکم برای تحقیر فرهنگ مغلوب قلمداد شود.

نه تنها چنان رسمهای ناپسندی از ذهن و ضمیر مردمان سرزمین‌های شمالی به دور است، بلکه با استناد به فرهنگ عامیانه و شفاهی خود مردم این نواحی می‌توان نشان داد که برای خود آن‌ها تا چه حد نقش داشتن در مهم‌ترین فعالیت‌های اجتماعی، از سبک سری و عیاشی متمایز و جدا بوده است. فی‌المثل، مردم در واکنش به زورگویی‌ها و هیزچشمی‌های برخی اربابان، حکایتی نقل می‌کنند که از زنده به گور کردن یکی از آن‌ها توسط زنان زیر خروارها گل سخن می‌رود. چنین روایتی صرف‌نظر از واقعیت تاریخی‌اش خشم زنان این نواحی را نسبت به هرزچشمی‌های اربابان نشان می‌دهد.

بنابراین اکنون که توجه به حقوق اقلیت‌های جنسیتی و قومیتی و فرهنگی، مورد تاکید انسان‌های آزاده قرار گرفته است، لازم است به ماهیت منفی تعابیر اهانت‌آمیز از فرهنگ مردمان سرزمین‌های شمالی بیشتر عطف توجه کنیم.

آیا وقت آن نرسیده است که تعابیر مثبتی به کار رود که با توجه به توضیحی که داده شد، بیشتر به واقعیت نزدیک نماید؟ فی‌المثل اگر بی‌انصافانه و مغرضانه بودن اتهامات اخلاقی به زنان و مردان شمالی مورد تایید و تصدیق است، چرا نباید این‌گونه تعبیر کنیم که سرزند‌گی و روحیهء شاد مردمان شمال، در تمام ایران بارز و در مقایسه با روحیهء غالبائ عبوس و گرفتهء فرهنگ شبانی ریشه‌دار در نواحی دیگر، مثال‌زدنی و الگو گرفتنی است؟ و چرا نباید گفت که تسامح سنتی بیشتر مردان گیلانی در رابطه با زنان که توسط مردان نواحی دیگر ایران به خشن‌ترین اشکال فرهنگی مورد تحقیر و توهین قرار گرفته است باید الگوی مردان نواحی دیگر باشد و خود به رسمی همه‌گیر بدل شود؟ قومیت گیلک‌، شاید تنها قومیتی در ایران باشد که نه فقط به خاطر صرف اقلیت بودن بلکه خصوصائ به جهت رفتار بهتر و قابل دفاع‌تری که با زنان داشته است، توسط فرهنگ حاکم مورد فشار و سرکوب قرار گرفته است و از این جهت علی‌الاصول باید هم مورد حمایت مدافعان حقوق اقلیت‌های قومی قرار داشته باشد و هم مورد حمایت مدافعان حقوق زنان.

(این مطلب در صفحه زنان سرمایه مننتشر شده است)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.