یک زن مبتلا به ایدز در کامیاران:وقتی بدنت زهرآلود شد کنترلت را از دست می دهی

کانون زنان ایرانی – پرستو مردوخی از کامیاران: همیشه بعد از شنیدن واژه اعتیاد ناخودآگاه بر خود لرزیده ام. این معضل بزرگ که بطور روزافزون افزایش پیدا کرده کرده، نه تنها باعث نابودی می شود بلکه پیامدهای بسیاری هم دارد که آنها نیز در کنار پدیده ی اعتیاد قد علم کرده اند و هولناکی این فاجعه را پر رنگ تر جلوه داده اند. با یک زن معتاد به هروئین که مبتلا به ایدز است، گفتگویی انجام داده ام:

خودت را معرفی کن و بگو چند سال داری؟

اسم من سارا.ر است. اهل کرمانشاه و سی ساله ام . لابد شما هم می خواهید مثل بقیه از بدبختی هایم سئوال کنید.

نمی خواهم اذیتت کنم . عصبی نباش اگر دوست داری برایم از زندگیت بگو ؟

آخر خط هستم و گفتن و نگفتن فرقی به حالم نمی کند. تمام پل ها ی پشت سرم خراب شده است .

من ۲۰ساله بودم که با یکی از دوستانم برای کار به هتل مراجعه کردیم. من مشکل مالی نداشتم. اما از پدر و مادرم زده شده بودم. تنها فرزندخانواده بودم. بعد از من مادرم دیگر نتوانست بچه دار شود، برای همین روز به روز در خانه ی ما دعوا و کتک کاری بیشتر شد.چون پدرم عاشق بچه بود.

در ۲۰سالگی احساس کردم دلم می خواهد به خودم متکی باشم . دیگر حوصله آنها و دعواهایشان را نداشتم .برای همین تصمیم گرفتم با یکی از دوستانم به دنبال کار بگردم و که با هم در یک خانه مستقل زندگی کنیم، خوشبختانه کار پیدا کردیم و یک خانه کوچک هم اجاره کردیم و صبح و شب با هم بودیم.

انقدر درگیر کار و پول در آوردن بودم، که متوجه نشدم که دور و بر م چه خبر است. دوست من ناخواسته به هروئین معتاد شده بود. تا مدتها اعتیادش معلوم نبوداما بعد از مدت کوتاهی اعتیادش آشکار شد. من که جوان و نادان بودم به او قول دادم که به کسی چیزی نگویم و کم کم او در کنار من در خانه شروع به مصرف هروئین کرد . من هم یکی دوبار ناخواسته با او هروئین کشیدم و وقتی به خود آمدم دیدم ای دل غافل یک معتاد هروئینی شده ام.

چند وقت است معتاد شده ای؟

حدود دو سال. حالا هر دو معتاد یم و به سختی شکم خود را سیر می کنیم.

اما تو ایدز هم داری، چطور مبتلا شده ای؟

وقتی بدنت به زهر آلوده شود، دیگر کنترل همه چیز از را دست می دهی. آنموقع فقط دلت می خواهد خودت را زودتر آرام کنی. تا این تنش ها بخوابند . من خیلی راحت ایدز گرفتم. خودم با دست خودم این بیماری را به جان خریدم .اما باور کنید آن موقع حالم به اندازه ای بد بود که چیزی را درک نمی کردم.

دوستم پ.ش چند نفر دیگر را هم پیدا کرده بود که حال و روز ما را داشتند و وقتی به نقطه اوج می رسیدیم متوجه چیزی نبودیم. آنموقع از سرنگهای هم استفاده می کردیم و فقط به فکر مصرف بیشتر مواد بودیم تا آرام شویم. دقیقاً نمی دانم میان ما چه کسی ایدز داشت .ولی الآن همه ما به این بیماری مبتلا ایم.

از اینکه مبتلا به ایدز هستی ، چه احساسی داری ؟

برای من خیلی فرقی نمی کند .من همین امروز و فردا از اعتیاد می میرم. حالا ایدز هم اضافه شده، پس باید بمیرم و هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی و زنده بودن ندارم. فقط امیدوارم قصه ی من عبرت شود برای همه ی جوانان که هرگز محیط خانه شان راهر چند ناآرام به دوستان بد ترجیح ندهند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.