مدینه فاضله ما زنان
زینب غالبی
کانون زنان ایرانی
اینکه سالهاست تریبون دفاع از حقوق زنان خالی نیست بر هیچ فردی از هیچ جامعه و کشوری پوشیده نیست.سالهاست که حداقل در کشور ما برای جوانان واژه دفاع از حقوق زنان واژه قرینی است.سالهااز مدافعان حقوق زنان شنیدیم و دیدیم که نابرابری حقوق یعنی چه! اینکه آن مزه تلخی که در روابط اجتماعی مان احساس می کنیم به طبیعت خلقت مان نیست، اینکه این تفکری که پشت دل های گروهی از زنان حتی وجود دارد- ما زنان گروه ضعیف تر جامعه هستیم،ضعیفی که نه اینکه نخواهد بلکه نمی تواند نه تنها بهتر، حتی نمی تواند برابر با مردان باشد – از کجا نشات می گیرد! اینکه یاد گرفتیم برابری حقوق را برای تک تک زنان بخواهیم! اینکه اجازه ندهیم از هیچ ابزاری برای کوفتن بر طبل نابرابری و برتری مرد بر زن استفاده کنن! اینکه شنیدیم کجاها و چه کسانی حق مان را در طول تاریخ از ما گرفتند! اینکه یاد گرفتیم مقابل خواسته هایمان مردان نیستند بلکه تفکر مردسالارانه است که حتی ذره های آن در وجود خود ما نیز نهادینه شده است! اینکه چگونه حقوقمان را مطالبه کنیم!
و تاریخ کشور ما در کنار دیدن تمام تلاش های این گروه نهضت های سیاسی زیادی را به چشم خود دیده است، نهضت هایی که گاه حاکمان جور را بر مسند قدرت نشاند و گاه از مسند قدرت به پایین کشید، گاه انقلاب شد و گاه کودتا و گاه نهضت هایی که خواستار اصلاحات بودند ولی سرکوب شدند. اما همیشه آنچه توده مردم را به سوی حمایت از نهضتی می کشاند امید برای بهبودی اوضاع کشور بود. کشوری که قرار بود اوضاع سیاسی اش با تفکرات سیاسی آن گروه تغییر کند و در پی آن اوضاع اقتصادی و فرهنگی مردم. مردمی که هرچه بیشتر تاریخ مطالعه کنی بیشتر می فهمی که انگار یک روز هم مدینه فاضله نداشته اند. یک روز نتوانستند بدون ترس بخوابند از اینکه فردایشان چه خواهد شد. حاکمانی که با تفکرات سیاسی شان یکی پشت دیگری می آمدند و آنچه قابل تغییر نبود اوضاع کلی سیاسی، اقتصادی کشور بود و در نهایت این تنها مردم بودند که باید هر روز به ساز یک حاکم می رقصیدند و اگر از بالا به تاریخ نگاه کنیم می بینیم که چقدر ما خوب یاد گرفته ایم از پیشینیان مان که هر روز به یک ساز برقصیم و اینکه خواسته هایمان را از دل همین ساز ها بیرون بکشیم؛ گرچه پوشیده نیست که مدیریت سیاسی یک کشور تاثیر به سزای در اوضاع اقتصادی، فرهنگی که از ریشه های موثر در نابرابری حقوق است، دارد آن هم در کشور ما که انگار تمام پست ها و تصمیمات در هم تنیده است، تنیده است که با یک تغییر فرد در سمتی اوضاع اقتصادی به کل تغییر می کند، تنیده است که با تغییر یک فرد، تمام برنامه ها و حتی نگاه های ارائه شده در مطبوعات و سینما و تلوزیون تغییر می کند، تنیده است که گاه ما مردم نمی دانیم چرا امروز فلان قانون کشور اجرا می شود و فردایش اجرا نمیشود، تنیده است که یک تغییر سمت، فردی را از عرش به فرش می کشاند، تنیده است که این نصیحت همیشه در گوشمان است که حواسمان باشد که گهی پشت به زین گهی زین به پشت…
اما با همه این نابرابری ها زن و مرد، با این همه تنیدگی ها چه کسی می تواند سرش را در برف فرو کند و نبیند که زنان همیشه در این نهضت ها کنار مردان بوده اند. این زنان بوده اند که فریاد مرگ بر استبداد را در کوچه پس کوچه های تاریخ سیاسی کشورمان سر داده اند، سیاستی که قرار بود با اصلاح اش یا انقلاب اش آزادی سیاسی را رقم بزند، بساط جور را در هم چیند، آزادی بیان را رقم بزند. سیاستی که می توانست به طور مستقیم از آزادی و برابری بیان گروه های سیاسی حرف بزند اما نمی توانست مستقیم از برابری حقوق زن و مرد حرف بزند، برابری حقوقی که نیاز داشت نه تنها قوانین بلکه فرهنگ جامعه را اصلاح کند گرچه در ضمن ادعاهایشان حرفی از برابری زده می شد اما انگار خودشان هم می دانند که این نابرابری حقوق قصه ای بس دراز دارد و نمی توان با یک تغییر چند ساله در مسند قدرت فردی، حاصل شود.
و انگار که بار اصلی آن بر دوش خود ما زنان است، ما زنانی که نه تنها خوهان برابری حقوق زن و مرد هستیم بلکه قرار است هم دوش مردان خواهان حکومتی صالح باشیم، حکومتی که قراراست بساط جور در آن نباشد، حکومتی که مفاسد اقتصادی نداشته باشد، حکومتی که در آن تضاد طبقاتی و تورم در آن بیداد نکند، حکومتی که انتصابات جای خود را به انتخابات بدهد، حکومتی که بیان ها آزاد باشد، حکومتی که سیاست مداران اش برای بیان نظرات سیاسی شان در مدیریت یک کشور یک روز بر مسند قدرت و روز دیگر در زندان و حبس خانگی نباشند، حکومتی که کشورش را برای مقاصد شخصی و ارتقای قدرت اش نفروشد، حکومتی که قوانین مصوبه خودش را اجرا کند، حکومتی که مردم اش را به مرحله ای نرساند که به قول شاملو “واسه چهار چیکه آب صد تا رو بی جون می کنه”
حکومتی که تاریخ آیینه عبرتش باشد وچقدر کور هستند افرادی که نمی بینند که زنان با اینکه هنوز به خاطر زن بودنشان سرکوب میشوند،هنوز به دلیل جنسیت شان حقوق شان پایمال می شود، هنوز بدون وجود مرجع قانونی و شرعی، قدرتی برای مردان برای آسیب جسمانی و روانی یشان وجود دارد، هنوز نگاه ها بیشتر به جسم هایشان است، هنوز امنیت شان در گرو حمایت مردان است، هنوز پوشش شان به انتخاب خودشان نیست و .. اما برای به دست آوردن مدینه فاضله شان تلاش می کنند آنچنان که پیش از این نیز تلاش کردند که در تمام نهضت ها سیاسی بودند، تلاش کردند که در تمام اعتراضات در خیابان ها کنار مردان دیده می شدند به همان قدرت و شجاعت، تلاش کردند که زنان سیاسی دربندمان در طول تاریخ کم نبودند، تلاش کردند که از کشورشان تبعید شدند، تلاش کردند که مادران زندانیان سیاسی در بند همیشه نقش به سزایی در مطالبه حقوق زندانیان داشته اند.
پس چگونه می توان کور بود و ندید که زنان ما در طول تاریخ بار اصلی و سنگین مدینه فاضله را بر دوش داشته اند!!
مدینه فاضله ای که قرار است نه تنها در آن اندیشه هایشان قابلیت بیان داشته باشد بلکه مرد و زن برتری شان در اندیشه متعالی شان باشد نه در جنسیت شان.

