داستان عروسی دکتر زهرا

کانون زنان ایرانی -دکتر محمد صابر:یکی دو روز گذشت، وقتی اطلاعات موجود در خبرها را کنار هم گذاشتم، تمام بدنم را سرما گرفت، چشمانم خیس شد و ترانهء “بن بست” از “داریوش اقبالی” که از سروده های “ایرج جنتی عطایی” است در ذهنم شروع به خواندن کرد.
به گریه افتادم و نمی‌دانستم چه باید بکنم؟! من انتظار دیدن “زهرا” را در لباس سفید عروسی داشتم و حالا به زور به او کفن پوشانده بودند!گریه امانم نمی‌داد.خواهرانم را در لباسهای عروسی شان دوباره بیاد آوردم اما اینبار یکی “کم” بود !
از زنده بودن خود شرمگینم و اگر – اگر – روزی به ایران بازگشتم، نمیدانم چگونه به چشمان پدر و مادر “دکتر زهرا” نگاه کنم.نوبت، “نوبت عاشقی” “زهرا” بود.

ادامه

مقصر را معرفی کنید

خبرنگاران اعزامی به کوهدشت، مهرزاد غنی پور، نرگس جودکی: ۱۷ کارگر کوهدشتی که روز دوشنبه پانزدهم تیرماه در سعادت آباد تهران جان دادند چه کسانی بودند؟ روزهای پس از حادثه خبرهایی از دانشجو و دانش آموز بودن کارگران کشته شده منتشر شد اما چیز زیادی از جزئیات زندگی جان باختگان و خانواده هایشان شنیده نشد. این ۱۷ قربانی هر یک عضو خانواده هایی بودند که زنجیروار با یکدیگر نسبت دور و نزدیک فامیلی داشتند. سه طایفه آزاد بخت، نورعلی و قرعلیوند اکنون داغدارند. بر سردر خانه های خیابان بوعلی پارچه سیاه زده اند. این خانواده ها اغلب از خانواده های تنگدست کوهدشت اند که غم نان آنها را به غربت کشاند واز سر ناچاری زندگی در میان آهن و آجر را انتخاب کردند.

ادامه