برای دلارام علی

هر حکمی که صادر می شود پس لرزه هایش تمام تنم را می لرزاند ، اما این بار این ضربه های شلاق است که پوست تنم را به آتش می کشد می خواهم باور کنم شاید تنها گرفتن زهر چشمی از فعالان حوزه زنان است، اما نه حقیقت دارد.دست هایم تمام حجم دیواری را که می توانم در آن نفس بکشم را لمس می کند دو سال و ده ماه ؟ دو سال و بعد از آزادی از پشت این میله ها چقدر قوانین به نفع زنان تغییر کرده است؟ صدایم می لرزد حکمم را دستم داده اند اغتشاش ، اقدام علیه امنیت ملی.

ایمان دوباره خواب دیده که مرا گرفته اند. به چه جرمی نمی داند شاید قاتل باشم یا شاید هم متجاوز. توهین نه توهین نکرده ام به مقدسات . براندازی؟ نه ابدا. باور نمی کند به من نمی آید متجاوز باشم . صبور تر از این حرفها هستم متهم می شوم.

– شما متهم هستید !

تحصن کرده ام ؟ سرو صدا به راه انداخته ام ؟ یا تنها در تجمعی قانونی شرکت کرده ام .

خواهان ارث و دیه برابرم حضانت فرزندم را می خواهم . و یک زندگی برابر .

تنم گزگز می کند ۱۰ ضربه یک ، دو ، سه ، چهار ، خون فواره می زند . ایمان دستهایش را روی زخم های تنم می کشد .

می خواهم نفس بکشم ، نفسم می گیرد. هوای اینجا آلوده است . خوابش را هم ندیده بودم اقدام علیه…. تنها خواهان تغییر قوانین هستم.

دیوار ها بلند است بیرون از این دیوار ها آب و هوای تهران بد نیست روی همه دیوار ها دستنوشته های خواهران من است :

قد حوا نمی رسید

من همه سیب ها را خواهم چید*

• شعر از آسیه امینی

Bonbasst.blogfa.com

[email protected]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.