زنان افغان با وجود مخالفت مردان رانندگی یاد می گیرند
“من آدم با سعه صدری هستم اما از نحوه رفتار این خانم شوکه شدم.” این را مربی آموزش رانندگی می گوید.
می پرسم: “واقعا؟” و دختری که آموزش می بیند می خندد. “واقعا این قدر بد بود؟”
“اسباب خجالت بود و حسابی شرمنده شدم.” مربی می گوید. “شخصیت اش دست کمی از یک حیوان ندارد.”
افغانستان از زمان سقوط طالبان بسیار تغییر کرده است.
اولین انتخابات پارلمانی پس از ۳۰ سال در سپتامبر گذشته صورت گرفت و زنان در بعضی مناطق از زیر برقع بیرون آمدند. زنانی که در دوره طالبان در واقع در خانه هاشان محبوس بودند.
حالا زنان در اماکن عمومی آزادانه قدم می زنند بدون اینکه ناگزیر باشند خویشان مرد خود را همراه داشته باشند چنانکه می توانند کار کنند و رای دهند و حتی رانندگی یاد بگیرند.
رانندگان “شیطانی”
دختران می توانند دست کم در شهرهای بزرگ مثل هرات و کابل مدرسه بروند؛ صلح شکننده ای هم در این کشور جنگ زده که تنها آشوب و بیرحمی را می شناخته حالا حاکم شده است. اما بعضی چیزها اصلا تغییر نکرده است.
آموزشگاه خانمها و آقایان محمودزی (که مموزای تلفظ می شود) یکی از اولین آموزشگاههای رانندگی در افغانستان بوده است که اجازه یافته به زنان تعلیم رانندگی بدهد. طالبان فکر می کردند که اندیشه آموزش رانندگی به زنان “شیطانی” است اما آموزشگاه مموزای تا به حال ۲۰۰ زن را آموزش رانندگی داده است.
با همه اینها به زنان که در خیابانهای خلوت تر و پرمخاطره کابل در حال تعلیم گرفتن اند اغلب از سوی مربیان شان گفته می شود که “مثل مردها بنشینید”؛ به آنها گفته می شود که “مثل یک زن رانندگی نکنید”.
این موضوع خیلی هم تعجب برانگیز نیست. بیشتر مربیان پیش از این گرایش های طالبانی داشته اند و اصولا فکر نمی کنند که زن ها باید رانندگی کنند. آنها مسلما به زنان خود اجازه رانندگی نمی دهند.
در عین حال، این مسائل زنی مثل رویا را که معلم جوان زبان انگلیسی است یا مقدس که امدادگر است و دانشجو از ثبت نام برای آموختن رانندگی باز نمی دارد.
آنها در زندگی خود تجربه های به مراتب بدتری داشته اند و به نظر می رسد هیچ چیز نمی تواند آنها را از این باز دارد که از هر فرصتی که ولو با بی میلی برای زنان ایجاد می شود استفاده کنند.
رویا و خانواده اش در زمان طالبان به پاکستان گریخته بودند. اما بسیاری از زنانی که به آموزشگاه می آیند کسانی اند که از درس و تحصیل و کار محروم مانده بودند و خانه نشین اجباری شده بودند.
بسیاری از آنها داستانهای تکان دهنده ای برای گفتن دارند. یکی از آنها می گوید که در دوره طالبان به جرم اینکه در هنگام خرید روپوش برقع خود را بالا زده بود مورد ضرب و شتم قرار گرفته است هر چند که تنها مردی که آنجا حضور داشته یک پسربچه دوازده ساله بوده است.
مقدس که در دوره طالبان ناگزیر به ترک تحصیل در دانشگاه شده بود خود دست به کار تعلیم در یکی از کلاسهای زیرزمینی دختران در آن دوره زده است. کاری که می توانست جان او را به خطر بیندازد.
“ما یک زنگ داشتیم که هر وقت خطری بود به صدا در می آمد تا بموقع کتاب و دفترمان را پنهان کنیم”
“نمی ترسیدی؟” می پرسم. می خندد و می گوید: “اصلا”.
عادتهای کهنه
ولی ادامه می دهد: “البته بیمار شدم چون هم مدام زیر فشار بودم و هم تقریبا چهار سال مجبور بودم در داخل خانه زندگی کنم و بیرون نروم.”
مقدس اکنون دوره تحصیل دانشگاهی خود را تکمیل کرده است، در انتخبات اخیر رای داده و کلی سر هر مربی مرد که در باره رانندگی مردانه و زنانه به او به او بکن نکن کرده، داد و بیداد کرده است.
البته انصاف باید داد که بیشتر مربیانی که من دیدم رانندگی خانمها را براحتی قبول کرده بودند و یکی از آنها که محمود داود نام داشت حتی از توانایی های زنی که نزد او تعلیم می گرفت اظهار سرفرازی می کرد.
در واقع مربیان مرد آموزشگاه تلاش می کنند تا با آزادی های جدید پدید آمده در افغانستان کنار بیایند. آنها هم در دوره طالبان صدمه دیده اند اما پیداست که عادتهای ذهنی کهنه به سادگی کنار گذاشته نمی شود.
من موقع امتحان رانندگی رویا همراه او بودم. به نظر می رسید که همه چیز خیلی راحت است و او حتما موفق می شود. تمام آنچه او باید می کرد دنده عقب رفتن دور یک خط سفید روی جاده بود.
اما هیچ چیز برای زنان در افغانستان آسان نیست. من رویا را نگاه می کردم که به سمت خودروی مخصوص امتحان رانندگی می رفت. صفی طولانی از مردان کنار جاده جمع شده بودند. همانطور که او به سمت خودرو می رفت سرش را پایین انداخت زیرا زمزمه ها و متلک ها و ناسزاهای آنها را می شنید.
وقتی از او خواستم بگوید که دقیقا چه شنیده چیزی نگفت اما بعدتر دستگیرم شد که او را “فاحشه” و “بدکاره” خطاب کرده بودند.
او در امتحان رانندگی رد شد.
می گفت: “ما حالا آزادی را داریم. ولی آزادی لذتت بردن از آن را نداریم.”
منبع:بی بی سی فارسی
