رویکردهای متفاوت به جنسیت و فمینیسم در ایران
تبعیض جنسیتی؛ بخش چهارم
اعظم صوفیانی

از آنجایی که نگاه و رویکرد به جنسیت بر روی مسئله تبعیض جنسیتی اثر میگذارد، لازم است به رویکردهای حاکم در ایران در خصوص بحث جنسیت و تفاوتهای میان آنها اشاره کنیم. دو رویکرد حاکم در مورد جنسیت عبارتند از:
۱- فمینیسم اسلامی یا زن از منظر اسلام
۲- جنبش زنان یا فمینیسم غربی
یکی از رویکردهای حاکم در ایران در خصوص بحث جنسیت، پژوهشهایی است که بیشتر از سوی پژوهشگران حوزوی و پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی انجام شده و تفاوتهای زن و مرد را با توجه به آیات قرآن و سخنان معصومین و علمای اسلامی (نظیر سهروردی، ابن عربی، ملاصدرا، علامه طباطبایی، مطهری و …) توضیح میدهند. این رویکرد قائل به تبعیض جنسیتی نیست، بلکه مفهوم «عدالت جنسیتی» را مطرح میکند و اینکه اسلام بین زن و مرد عدالت برقرار کرده است. در این رویکرد، افکار و رویکردهای فمینیستی غربی و انواع آن نقد و در واقع نفی میشود و آن را متناسب با جامعه غرب میداند. این دیدگاه مشارکت سیاسی و اجتماعی زن، آموزش و اشتغال او را نفی نمیکند اما همه آنها را در چارچوب پذیرش تفاوت زن و مرد توضیح میدهد و تأکید زیادی بر نقش مادری و همسری زنان دارد. این رویکرد نظر فمینیستها مبنی بر این که زنان نقش فرودستی در جامعه دارند و در نتیجه همیشه به آنها ظلم شده را نمیپذیرد و قائل به این است که بین زن و مرد تفاوت وجود دارد نه تبعیض. فصلنامه مطالعات راهبردی زنان یک شماره خود را به بحث عدالت جنسیتی اختصاص داده و در آن مقالههایی از سوی پژوهشگران حوزوی با تکیه بر دیدگاههای اسلام و علمای اسلامی مطرح شده است که در ذیل به خلاصهای از آنها اشاره میکنیم:
در تحقیقی با عنوان چالش فمینیسم با عدالت جنسیتی، آمده است که با عقل ابزاری، مادیگرایی، منفعتطلبی و حتی جنسیتگرایی نمیتوان به عدالت جنسیتی دست یافت. نظریههای فمینیستی با توجه به خاستگاه آنها (نظام سرمایهداری و لیبرالی غرب) و بهویژه مبانی فکری و فلسفیشان (مادیگرایی، فردگرایی، فقدان آرمان انسانی، اینجهانی بودن، سودگرایی، آزادی جنسی و خانوادهگریزی) در راستای هویت انسانی قرار نداشته و از دو جهت جغرافیایی و فرهنگی قابلیتی برای تعمیم ندارد. کارکردهای این نظریهها و پیامدهای جریانهای فمینیستی، یا زنان را به مردانی تبدیل میکند که از زن بودن فاصله گرفته و به از خودبیگانگی هویتی و آسیبهای مختلف روانی، خانوادگی و اخلاقی تن میدهند. یا در ستیز علیه جنس مردانه، بخشی از وجود خود را نفی نموده و پایههای خانواده را سست و نسل بشر را با انحرافات بزرگی چون همجنسگرایی مواجه میسازند. تنها راه سعادت و سامانگیری دو جنس زن و مرد در هماهنگی با قوانین خلقت است که در کتاب شریعت اسلام متجلی شده است (آقاجانی، ۱۳۸۸: ۴۶). این تحقیق شاخصهای عدالت جنسیتی را ۱- تساوی در ارزشها، یعنی این که مردان بر زنان برتری ارزشی ندارند؛ ۲- تناسب جنسیت با نقشها، به این معنا که عدالت جنسیتی اقتضا دارد که جامعه اشتغال مردان را در اولویت نخست قرار دهد و بیکاری زن و مرد را به یک درجه اعتبار نکند چون در اسلام مرد سرپرست خانواده و تأمینکنندهی معاش است؛ ۳- تقارن اخلاق و حقوق؛ و ۴- عدم تبعیض در مزایا، یعنی در شرایط مساوی زن و مرد باید حقوق یکسان داشته باشند، میداند (همان: ۴۲).
مقاله عدالت جنسیتی از دیدگاه علامه طباطبایی و شهید مطهری، بیانگر این است که این دو اندیشمند اسلامی، بین شخصیت حقیقی و حقوقی زن تفکیک قائل میشوند و معتقدند که زن و مرد از حیث حقیقی تک سرشتیاند اما از حیث جنس متفاوتند. از نظر علامه طباطبایی، زن و مرد از نظر اندازه قلب، مغز و اعصاب متفاوتند. جسم زن لطیفتر و نرمتر از مرد، زندگی زن احساسگرا و زندگی مرد اندیشهگرا است. از نظر شهید مطهری نیز زن و مرد از نظر جسمی، روانی و احساساتی متفاوتند؛ مرد، درشت اندامتر، بلندقد تر، خشنتر، و دارای صدای کلفتتری است. مردان میل به ورزشکاری و کارهای پر تحرک و جنبش دارند و جنگطلب هستند، در حالی که زنان، صلحجو، آرام، و ساکتند، مذهبیتر، محتاطتر و پرحرفتر از مردان هستند و به زیور و زینت و آرایش و مد علاقه دارند (رودگر، ۱۳۸۸). در واقع هم علامه طباطبایی و هم شهید مطهری با رویکرد و روشی عقلانی- قرآنی در بحث جنسیت، تساوی حقوق را میپذیرند و نه تشابه، و به تفاوت بین زن و مرد اعتقاد دارند نه تبعیض.
مقاله عدالت جنسیتی و اشتغال زنان، اشتغال زن از نظر اسلام را نفی نمیکند و به آیات و روایاتی که به اشتغال زنان صدراسلام مربوط میشود اشاره میکند. طبق این تحقیق، اشتغال زنان حقی است تحت ضوابط کلی اشتغال که عبارتند از: تناسب شغل با ویژگیهای زنانه، رعایت حجاب، عفاف و عدم اختلاط، عدم تعارض شغل زن با حقوق شوهر و وظیفه مادری (آذربایجانی، ۱۳۸۸: ۸۱). نانآور بودن مرد و تیمارداری زن تاحدی با ویژگیهای طبیعی و زیستی آنان نیز مربوط میشود (همان:۹۶). در نهایت الگوی اشتغال نیمهوقت که تناسب با عدالت جنسیتی دارد برای زنان پیشنهاد میشود.
تحقیق مشارکت سیاسی زنان صدر اسلام، این موضوع را بیان میکند کهزنان صدر اسلام، با بیعت کردن، گریه سیاسی، شرکت در جنگها، اعتراض، پند و اندرز، موضع سیاسی خود را مشخص میکردند.حرکتهای سیاسی حضرت زهرا (س)، همسران پیامبر، زنان صحابی، حضرت زینب (س) و بانوان کربلا از جمله این موارد است. همچنین حرکتهای منفی سیاسی زنان (عایشه، قطام که مهریهاش قتل امام علی (ع) بود، همسر امام حسن که حضرت را مسموم کرد) نیز قابل اشاره است. نتیجه این که زنان مسلمان از آغاز گرویدن به دین اسلام، علیرغم دیدگاههای آن روز نسبت به زن، در مسایل سیاسی مشارکت داشتهاند (غروی نایینی، ۱۳۸۳).
رویکرد حاکم دیگر در ایران در خصوص جنسیت، رویکردهای فمینیستی متاثر از جنبشهای زنان در کشورهای غربی است. اندیشههای فمینیستی بیش از نیم قرن است که در ایران حضور دارد و بسیاری از تحقیقات دانشگاهی در مورد جنسیت تحت تاثیر نظرات فمینیستها هستند. فمینیسم چه به عنوان یک جنبش اجتماعی و چه به عنوان مجموعه اندیشههایی که به چنین جنبشی مشروعیت میبخشد، نمونهای از یک کنش جمعی است که پیششرط شکلگیری آن، جنسیت به عنوان یک مقوله هویتی است. نکته مهم، تمایز میان جنس به عنوان یک مؤلفه زیستشناسی و جنس به مثابه یک برساخته فرهنگی و اجتماعی است.
جنبش فمینیسم سیر تکاملی را پشت سر گذاشته است؛ در ابتدا خواستهای اصلی زنان و محورهای مبارزه آنها عبارت بودند از: اصلاح لباس؛ اصلاحات حقوقی شامل شخصیت حقوقی زن بعد از ازدواج، اصلاح قوانین مالکیت، حق طلاق و حق حضانت فرزندان، حقوق مربوط به شرایط کاری زنان کارگر؛ اصلاحات سیاسی که مهترین آن دستیابی به حق رأی بود؛ مردستیزی، نقد خانواده و ازدواج؛ درخواست خدمات رفاهی؛ تفسیر مجدد از دین؛ برابری اقتصادی؛ و فردیت (مشیرزاده، ۱۳۸۵). به تدریج جریانهای متفاوتی شکل میگیرد نظیر فمینیسم لیبرال-اصلاح طلب یا فمینیسم برابری که از طرح برتری زنان یا حتی تفاوت آنان با مردان اجتناب میکنند و جامعه را حول جنسیت قطببندی نمیکنند. از نظر آنها، تفاوت میان دختران و پسران و زنان و مردان نتیجه آموزشهای متفاوت به دو جنس در سنین کودکی، نظام متفاوت پاداش و مجازات در مقابل رفتارهای واحد برای دختران و پسران و ارائه کلیشههای رفتاری به آنها است. جریان دیگر، فمینیسم رادیکال-رهاییبخش یا فمینیسم تقابل است که از نظر آنها مردان، پدرسالاری را به عنوان یک ایدئولوژی هژمونیک اعمال کردهاند و به این طریق در همه عرصهها به زنان ستم کرده و آنها را به موقعیت فرودست کشاندهاند. آنها سعی در برهم زدن پدرسالاری دارند و مبارزه خود را مبارزهای وسیع علیه نظام سرمایهداری نژادپرست پدرسالارانه میدانستند. آنها با الگوهای نمادین رفتاری از زن به عنوان موجودی لطیف و ملایم و مرد به عنوان موجودی خشن مبارزه میکردند (همان: ۲۳۸-۲۹۰).
فمینیسم سوسیالیستی نیز به عنوان یکی دیگر از جریانهای فمینیستی شناخته میشود که بر خلاف انواع رادیکال و لیبرال برای مشخص کردن موقعیت زنان منحصراً بر جنسیت تأکید نمیکند، بلکه تلاش مینماید تحلیلی از شرایط اقتصادی و طبقاتی زنان را نیز به دست دهد و مفاهیم اساسی آن عبارتند از : «بازتولید نیروی کار» و «ارزش اقتصادی نیروی کار داخلی» (ون زونن، ۱۳۸۳ :۱۶۱). اما امروزه جنبشهای متنوع، متعدد و ترکیبی فمینیستی شکل گرفته است که هر چند در جریانهای اصلی آن بحثهای پدرسالاری یا مردمحوری حضور دارد اما در دیگر شاخهها تقریباً این بحث به چالش کشیده میشود و یا کم اهمیت تلقی میشود و بسیار کمتر از گذشته به جای ارائه نظریهای عام درباره پدرسالاری، بیشتر به مطالعات موردی و مسایل کوچک و محلی میپردازند (مشیر زاده، همان).
به طور کلی میتوان به چهار مضمون اصلی در نظریههای نابرابری جنسی یا فمینیستی اشاره کرد: اول این که، زنان و مردان نه تنها موقعیتهای متفاوتی در جامعه دارند، بلکه در موقعیتهای نابرابری نیز قرار گرفتهاند. مردان در مقابل زنانی که در همان جایگاه اجتماعی قرار دارند، از منابع مادی، منزلت اجتماعی، قدرت و فرصتهای تحقق نفس کمتری برخوردارند؛ این نابرابری از سازمان جامعه سرچشمه میگیرد و از هیچگونه تفاوت مهم زیستشناختی یا شخصیتی میان زن و مرد ناشی نمیشود؛ دیگر این که، هرچند افراد انسانی ممکن است از نظر استعدادها و ویژگیهایشان با یکدیگر تا اندازهای تفاوت داشته باشند، اما هیچگونه الگوی تفاوت طبیعی مهمی وجود ندارد که دو جنس را از هم متمایز سازد؛ و نهایتا، هم مردان و هم زنان میتوانند در برابر ساختارها و موقعیتهای اجتماعی برابرانهتر، واکنشی آسان و طبیعی از خود نشان دهند یعنی دگرگون ساختن موقعیت زنان امکانپذیر است (ریتزر، ۱۳۷۴: ۴۷۳).
رویکردهای متفاوت به جنسیت چه در سطح کلان و ساختاری و چه در سطح خُرد و فردی تاثیر زیادی بر آموزش و اشتغال دو جنس دارد. مثلا در حالی که یک گروه برای اشتغال زنان در سطوح بالا و مدیریتی مبارزه میکنند، گروه دیگر معتقد به اشتغال نیمهوقت برای زنان هستند؛ یک گروه نقش مادری و همسری زن را مهمترین نقش او میداند، حال آنکه گروه دیگر هویت فردی و مستقل برای زن قائل است؛ آن چه از نظر رویکردهای اسلامی تفاوت طبیعی زن و مرد شناخته میشود، از نظر فمینیستها کلیشههای جنسیتی و مانع رشد زنان است. با توجه به رویکردهای متفاوت به جنسیت، باورهای سنتی زن را مادر میداند و نقش همسری و خانهداری برای او در نظر میگیرد اما از نظر دیدگاههای جدید زن موجودی مستقل است و تفاوتهای میان افراد، فردی است و ربطی به جسیت ندارد و به این ترتیب این دو رویکرد متفاوت میتواند لایههای مختلف جامعه ایران را دچار بینظمی و اختلال کند.
بخش قبلی مقاله را در لینک زیر بخوانید:

