در ضرورت پیوند؛«بیرق گیسوان»اثر رُهام سبحانی برای «زن، زندگی، آزادی»
سپیده جدیری
کانون زنان ایرانی
جورج حبش[۱] جملهی معروفی دارد که به کرّات در خلال هر مبارزهی مردمی در ایران نیز نقل شده؛ اینکه: «بهترین کاری که می توانید در حق آرمان فلسطین بکنید، مبارزه علیه رژیمهای ارتجاعی خودتان است.» او خود با نوشتن مقدمه بر کتابی در گرامیداشت یاد امیر پرویز پویان -که آخرین مقالهی او را در بر میگرفت- به این گفتهی خویش جامهی عمل پوشاند و نشان داد که مبارزات ضداستعماری در فلسطین و ضداستبدادی در ایران، تا چه اندازه در هم تنیده و همسو با یکدیگر است: «همهی ما امروز برای آزادی تمام منطقه و طرح آیندهای دموکراتیک و پیشرو مبارزه میکنیم، برای صلح و برادری واقعی و بهعنوان بخشی از جهان آزاد و خالی از هر گونه بهرهکشی یا تسلط…»[۲]
امروز که دو سال از روزی میگذرد که مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشت ارشاد جانش را از دست داد و شروع نسلکشی جدید اسرائیل در غزه نیز به سالگرد خود نزدیک میشود، شاید بار دیگر بتوانیم به درکی از این در هم تنیدگی و تأثیر و تأثری که مقاومتها و مبارزات رهاییبخشِ خلقهای همسرنوشت بر یکدیگر دارند، برسیم.
هنوز یک ماه نگذشته از روزی که در پی تجاوز به یک پزشک زن و به قتل رسیدن او، شعار «زن، زندگی، آزادی» در سراسر هند طنین افکند؛ شعاری که با الهام از جنبشِ سال ۱۴۰۱ ما در اعتراض به قتل ژینا، سر داده شد و جالب اینکه ما نیز این شعار را از زنان مبارز کُرد در کردستان ترکیه و در جنگ علیه داعش، الهام گرفتهایم.
راه دور نرویم، در همین هفتهای که گذشت نیز زنان افغانستانی با سر دادنِ همین شعار، به مصافِ ارتجاع طالبان رفتند. آری، چنین پیوندهای پایدار و مستحکمی میان خلقهای ستمدیده وجود دارد که نه گسستنیست و نه انکار شدنی.
فعالان فلسطینی
در همان سال ۱۴۰۱، گروهی از فعالان فلسطینی بنا به سنتِ دیرینهی فلسطین در پیوند زدن مقاومتِ خلقهای منطقه، پیامی را در همصدایی با جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران، انتشار دادند و گفتند: «ما با شما همراه هستیم. ما به خوبی میدانیم که رژیمی که مردم خود را سرکوب و ارعاب میکند و مردان و زنانش را به قتل میرساند، نمیتواند از آزادی و آرمانهای بهحق ملت فلسطین حمایت کند. ما نمیتوانیم بپذیریم که آزادی ما ابزاری برای سلب آزادی دیگران شود.»[۳]
آنچه بر منطقهی ما گذشته است ثابت کرده که دستِ بر قضا، بیشترین تضاد را با سیاستهای ضداستعماری، بنیادگرایانِ این منطقه داشتهاند. نیکولا پرتو، پژوهشگر دانشگاه وارویک انگلستان در حوزهی زنان و جنسیت در خاورمیانه، در مقالهای تحت عنوان «چگونه غرب حقوق زنان در جهان عرب را تضعیف کرد؟»[۴] شرح میدهد که «غرب در واقع در پی منافع ژئوپلتیک خود از حکومتهایی پشتیبانی کرده که نه تنها جنبشهای مردمی انقلابی و رادیکال، بلکه زنانی که تجسم زنانگیهای رادیکالاند را سرکوب کردهاند.»
فریبرز رئیس دانا میگفت که از سال ۱۳۶۹ به این سو، یکسره سیاستهای نئولیبرالی در ایران به اجرا درآمده است و بنابراین، «این اختلافها و دعواها با آمریکا به معنای ضدامپریالیستی بودن حکومت نیست.»[۵] سرمایهداری در ایران، زن و کارگر میکُشد و در غزه، کودک. پشتیبان تمام این بیعدالتیها، تبعیضها و کشتارها، چه در ایران و چه فلسطین، سیاستهای امپریالیستی است حتی اگر چیزی خلاف آن بر زبان هر دو طرف جاری شود. بمبی که بر سر کودک فلسطینی فرومیافتد، از جیب زحمتکشانی در جهان تامین شده که مالیات بر درآمدشان، نه برای رفاه خود آنها، که برای جنگهای امپریالیستی در خاورمیانه و جنوب جهانی هزینه میشود. جمهوری اسلامی نیز برای اینکه جهان سرمایهداری به بازیهای خود راهش بدهد، نه تنها لحظهای از تبعیت از نظم ناعادلانهی این جهان تخلف نکرده، بلکه هر چه میگذرد، با اجرای مو به موی آموزههای آن، وفاداریاش را به آن بیشتر ثابت کرده است.
اینجاست که سخن جورج حبش در پیوند زدنِ مبارزات خلقها معنا پیدا میکند. حال باید دید که هنر تا چه اندازه تجلیگاه این پیوندها بوده است.
اگر قرار است من بمیرم
شما باید بمانید
تا قصهام را بازگفته،
دار و ندارم را فروخته،
تکهای پارچه بخرید
و چند رشته نخ،
(یک سفیدش را درست کنید با دنبالهای بلند)
چنانکه کودکی در گوشهکناری از غزه
هنگام چشمدوختن به آسمان
به انتظار پدری که در آتش به جا گذاشت-
پدری که با هیچکس خداحافظی نکرد
حتی با گوشت تنش
حتی با خودش-
بادبادک را ببیند، بادبادکِ مرا که شما ساختهاید، و اوج گرفته
و برای لحظهای تصور کند یک فرشته آنجاست
که عشق را بازمیآورد.
اگر قرار است بمیرم
بگذار مرگم امید به بار آورد
بگذار قصه شود.[۶]
(رفعت العرعیر، شاعرِ شهید در جنگ غزه)
ترغیب به مقاومت
هنرِ مقاومت، یک مؤلفه دارد که تمام آثاری که مضمون اعتراضی دارند، لزوماً از آن برخوردار نیستند و آن، خاصیت تهییجکنندگیست، حال چه به طرفداری از جنبشی انقلابی باشد، چه در مقابله با اشغالگری و تعرض به سرزمین یا تعرض به حریمهای حقوقی، فرقی نمیکند؛ این نوع هنر اصولا باید آدمی را به مقاومت ترغیب و امیدوار کند.
در قرن بیستم، به واسطهی ظهور جریانها و رویکردهای متکثر در هنر جهان، هنر اعتراضی نیز با به کار گرفتن امکانات پیشنهادیِ این جریانها، کیفیت خود را ارتقاء داد.
اغلب اشعار سیاسی شاعرانی چون پابلو نرودا، پل الوار، فدریکو گارسیا لورکا، یوسانو آکیکو و محمود درویش را که غنای استعاری و تصویری نقطهی قوت آنها به شمار میرود، از آنجا که از ویژگی تهییجکنندگی و شوربخشی به جای لفاظیهای روشنفکرانه برخوردارند، میتوان در دستهی هنر مقاومت قرار داد. برتولت برشت، ولادیمیر مایاکوفسکی، لنگستون هیوز و سزار وایهو نیز به نوعی دیگر و به خاطر لحن پرهیجانی که برای سرودههای اعتراضیشان برگزیدهاند، در همین دسته قرار میگیرند.
سرودهای انقلابی ایران
ایران نیز در بحبوحهی قیامها و انقلابهایش سرودههایی را به خود دیده که به عنوان هنر مقاومت قابل طرح اند. نمونهها البته پُرشمارند؛ بسیاری از اشعار سیاسیِ عشقی، بهار، فرخی یزدی و بعدها، شاملو، کسرایی، ابتهاج، سلطانپور و … از پرشورترینهای هنر مقاومت در دوران خود به شمار میروند.
اجرای این نوع شعر بهصورت تصنیفهای اعتراضی میتواند حتی نقشی فراتر نیز در قیامها، جنبشها و انقلابها به آن ببخشد: بر سر زبانها افتادن؛ نیرو دادن به مردم. یعنی که وقتی موسیقی روی چنین اشعاری مینشیند، تاثیر آنها چه بسا بیشتر میشود. بهمانند همان تاثیری که «کانون چاووش» بر مردم و انقلابشان گذاشت.
از آنجا که کشتار مردم در هفدهم شهریور ۵۷ به استعفای دستهجمعی اعضای گروه «شیدا» (یعنی ابتهاج، شجریان، لطفی، علیزاده و جمعی از هنرمندان جوان) از رادیو منجر شد و آنها پس از آن بود که کانون فرهنگی-هنری چاووش را تشکیل دادند، خود امر شکلگیری این کانون را نیز میتوان کنشی اعتراضی از سوی جریان موسیقی متعهد به شمار آورد.
کانون به تولید مخفیانهی آثاری در حوزهی موسیقی سنتی پرداخت که با اجرای سرودههای اعتراضی شاعران آن روزگار خلق میشد. تصنیف «شبنورد» سرودهی اصلان اصلانیان، یکی از آن آثار بود. اصلانیان در این تصنیف تنها به مرثیهسرایی از این دست قناعت نکرده بود:
«برادر نوجوونه، برادر غرق خونه، برادر کاکلش آتشفشونه…»
او امید نیز داده بود؛ امید به ایستادگی، شور نیز بخشیده بود؛ شور به قیام:
«تو که با عاشقان دردآشنایی
تو که همرزم و همزنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی…»
شعر با اجرای محمدرضا شجریان و موسیقی محمدرضا لطفی، چون همان شیپور صبح روشنایی، همراه و همآواز مردم شد.
سپیدهی ابتهاج
«سپیده»، سرودهی شورآفرین و نویدبخش هوشنگ ابتهاج که در تهییج حس میهندوستی نه تنها کم از سرود «ای ایران» ندارد، که دارای بار معنایی بهمراتب بشردوستانهتری است، از دیگر تولیدهای مخفیانهی کانون چاووش بود که با نشستن بر موسیقیای که محمدرضا لطفی برایش ساخت، جاودانه شد.
در تصنیف «سپیده» از برتریجویی نسبت به دیگر ملتها، «آهن» خواندن ایرانیها و «سنگ خاره» نامیدن دشمنانشان خبری نیست. در عوض، خواهان صلح و آزادی در تمام جهان میشود. و این همان پیوندیست که بالاتر به ضرورتِ آن اشاره شد.
سرود رزم مشترک
سرود «رزم مشترک» که در همنشینی با موسیقی پرویز مشکاتیان، سرشار از شور حماسی شده بود، نخستین بار در سال ۱۳۵۸در آلبوم هفتم کانون چاووش منتشر شد. بعدها در بحبوحهی جنگ ایران و عراق نیز بارها پخش شد، اما جالب اینجاست که سالها پس از پایان جنگ نیز نه تنها تاریخ مصرفش به سر نیامد، بلکه برعکس، به سرود هر جنبش و قیام ضداستبدادی، از جنبش سبز گرفته تا خیزشهای دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ و بعدها جنبش «زن، زندگی، آزادی» تبدیل شد و دوباره بر سر زبان مردم کوچه و خیابان افتاد و خود به تنهایی ثابت کرد که معدود آثارِ بنا به تعریف، «مردمی» نیز هستند که با تغییر آمال و مطالبات مقطعی مردم، از یادها نمیروند؛ چرا که مطالبهی جاودانهی نوع بشر را که نه صرفا پیروزی در انقلابها و جنگها، که برقراری عدالت و دستیابی به آزادی است، جار میزنند و نوید میدهند.
آثار کانون چاووش تا سالیان سال، به خاطرهای تکرارنشدنی در تاریخ موسیقی سنتی ایران تبدیل شده بود تا اینکه در سال ۸۵ گروه دیگری تشکیل شد به نام «ژوان» که نخستین اثر خود در حوزهی هنرِ اعتراض را سالی پس از آن و با اجرای شعری از هوشنگ ابتهاج ارائه داد؛ هنری که دوباره ما را به مقاومت نوید میداد، چرا که بهمانند «شبنورد»، اگرچه جایی به مرثیهسرایی میپرداخت و از دشتی که «خاکش خون گرفتهست» میگفت، جایی دیگر سعی در برونرفت از این وضعیتِ تراژیک داشت:
«میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین توفان برآییم…»
گروه موسیقی ژوان از همان سال، بهطور پی در پی و در کنار آثار دیگر خود که از مضامینی عاشقانه برخوردار بود، به انتشار تصنیفهای اعتراضی در حوزهی موسیقی سنتی همت گماشت، تو گویی کانون «چاووش» کارِ خود را این بار به سبک و سیاقی دیگر از سر گرفته بود؛ فضاسازیها در موسیقی تولیدی این گروه به صورتی بود که فضای مقاومت در همان سالهای انقلاب را زنده میکرد و روح تازهای به اعتراضات مردمی این سالها میدمید:
| تشکیل گروه موسیقی ژوان | ۸۵ | |
| عنوان تصنیف اعتراضی | سال انتشار | |
| سودای وطن | ۸۶ | |
| به اسیران قفس | ۸۷ | |
| موج خون | ۸۸ | |
| بشارت فریاد | ۸۸ | |
| کیفر بیداد | ۸۸ | |
| چشم به راه | ۸۸ | |
| قیام | ۹۰ | |
| یادگار خون سرو | ۹۰ | |
| در زنجیر | ۹۶ | |
| اندیشه پرواز | ۹۶ | |
| زندان قفس | ۹۸ | |
| پرواز | ۱۴۰۱ | |
| بیرق گیسوان | ۱۴۰۱ | |
| به فردا | ۱۴۰۳ | |
چنانکه میبینید، تولید آثار اعتراضی گروه ژوان از سال ۸۸ به این سو و با جان گرفتن فضای اعتراض در ایران، بسامد بالاتری پیدا کرده و در همین راستا، سرودههای نویدبخشتری را نیز برای اجرا برگزیده است:
« زمانه کیفر بیداد، سخت خواهد داد
سزای رستمِ بَد روز، مرگ سهراب است»[۷]
رهام سبحانی
رهام سبحانی، آهنگساز و سرپرست گروه، خود نیز دستی در سرودن دارد، به نحوی که در کنار تصنیف «پرواز» که در سال ۱۴۰۱ با آهنگسازی او و اجرای آرزو بنیپور از یک رباعی سرودهی علی اسداللهی شکل گرفت، سرودهای از خودش را نیز با اجرای همین خواننده و همنوازی گروه ژوان، به مهسا امینی تقدیم کرده است:
نگاه کن!
گیسوانم بیرقی شد بر فراز ایران
نگاه کن!
خورشیدی شدم
تابیدم بر این سرای ویران
برخیز! ای هموطن!
ای خواهرم!
ای برادرم!
شریفی، نجیبی
دلیری در درون باورم.
گلوله میزنی، جوانه میزنم
به هر کجا توانم آشیانه میزنم
شب سیاه را
سحرگه منم
شوم فدای نام و خاک پاک میهنم!
یادآر…
ای هموطن!
فریاد کن با شادی:
«زن، زندگی، آزادی».
در این سروده با وجودی که به یاد یک جان باختهی راه آزادی خلق شده، از مرثیهسرایی اثری نیست و برعکس، از همان سطر آغازین، آیندهای پُر امید را برای اعتراضات مردم متصور شده است. آخرین شعر رفعت العرعیر، شاعرِ شهید فلسطینی که پیشتر در همین نوشتار، ترجمهای از آن ارائه شد نیز با اینکه در پیشبینیِ جان باختن شاعر در جنگ غزه سروده شده، سراسر سرشار از شور و امید است. اگر رهام سبحانی در سرودهی خود، نوید تبدیل شدن گیسوان مهسا امینی و زنان مبارز در جنبش «زن، زندگی، آزادی» را به بیرقی بر فراز ایران داده است، یاد و خاطرهی رفعت العرعیر نیز در شعرش به بادبادکی تبدیل شده که به چشم کودک فلسطینی در حکم فرشتهی به بارآورندهی امید و آزادی است. هر دو هنرمند به این شکل، نمادی از مقاومت را در سرودهشان بازآفرینی کردهاند که شور مبارزه و امید به تداوم آن را در مخاطبانشان زنده نگه میدارد. و این همان پیوندی است که از آن میگفتیم.
بند «گلوله میزنی، جوانه میزنم/ به هر کجا توانم آشیانه میزنم» در سرودهی رهام سبحانی، به شکلی مبتکرانه کل شعر معروف شهریار دادور، «با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید» را در دو سطر، آن هم موزون و مقفی خلاصه کرده است تا با نشستن موسیقی بر آن، سادهتر در یادها بماند و بر زبانها جاری شود. و در کل، رسالت ترانه و سرود انقلابی همین است.
موسیقی کار
موسیقیِ کار، چون دیگر آثار تولیدی گروه ژوان، یادآور فضای پُرشور و انقلابیِ تولیدات کانون چاووش است، سبحانی با تشکیل این گروه به خوبی توانسته راه کانون چاووش را تداوم ببخشد و میراثدار سنتِ موسیقی اعتراضی در تاریخ موسیقی سنتی ایران باشد.
طبیعیست که عمل به چنین رسالتی، از سوی مرتجعین تحمل نشود و او و گروهش را سالیانِ سال، نه حتی بهواسطهی ابلاغیهای رسمی، که در مناسبات پنهانی خودشان در سرکوبِ هر هنر آزاده و مستقلی، ممنوعالکار کرده و حتی در سال ۹۰ به کنسرتهایش در سنندج و بوکان ریخته و بر همشان زده باشند. با این حال، او دست از مقاومت بر سر این رسالت نکشیده است و آثارش را بهواسطهی شبکههای اجتماعی به گوش مخاطب میرساند.
چه بسا که باید چنانچون زنانِ زادگاهش دستش را به گرمی فشرد و گفت: ای رفیق! ای برادر! ای همخون![۸] «بهرخۆدان ژیانه» (مقاومت، زندگیست).
شرح عکس: طرحی از جواد تکجو
[۱] دبیرکل جبههی خلق برای آزادی فلسطین و از مؤسسان آن بود.
[۲] از مقدمهی جورج حبش بر آخرین مقالهی امیر پرویز پویان.
[۳] بخشی از «پیام فلسطینیها به زنان و مردان ایران»، https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/104074/
[4] چگونه غرب حقوق زنان در جهان عرب را تضعیف کرد؟ نیکولا پرتو، ترجمهی لیلی بهبهانی، وبسایت میدان: https://meidaan.com/archive/14829
[5] نئولیبرالیسم، محافظه کاری و سرکوب جنبش آبان ۹۸، فریبرز رئیس دانا، https://bepish.org/fa/node/2944
[6] ترجمه از نگارنده است.
[۷] از تصنیف «کیفر بیداد»، سرودهی هوشنگ ابتهاج، کاری از گروه موسیقی ژوان، ۸۸.
[۸] «ای دوست، ای برادر، ای همخون، وقتی به ماه رسیدی، تاریخ قتل عام گلها را بنویس»، از شعر «پنجره»، فروغ فرخزاد.

