جنبش ژینا و زن افغانستانی
آرش نصر اصفهانی
شعار «زن، زندگی، آزادی» از جنبشهای کردی به ایران راه یافت و پذیرش عمومی آن امیدوارکننده بود؛ زیرا مسئله زن را فراتر از مرزهای ملی طرح میکرد و بالقوه میتوانست زمینهای برای گسترش آن به جغرافیایی وسیعتر و شکلگیری همبستگی منطقهای در برابر جریانهای افراطی اسلامگرا، سنتهای قبیلهای مردسالار و به طور کلی مبارزه علیه نابرابریهای اجتماعی فراهم آورد. بدیهی است که مشارکتکنندگان در جنبش ژینا مجموعهای متکثر از نظرها و خواستها بودند و بسیاری چنین قرائتی از شعار اصلی جنبش نداشتند. با این حال، نادیده گرفته شدن این ظرفیت فراملی، فاصله گرفتن تدریجی جنبش از محتوای آغازین آن یعنی مسئله زن و هژمون شدن یک گفتمان راست محافظهکار به عنوان بدیل اسلام سیاسی، به ما برای فهم بهتر آنچه در آن مقطع رخ داد و به طور کلی سیر تحولات اجتماعی و سیاسی جامعه کمک میکند.
بهویژه آنکه تنها یک سال پس از آغاز جنبش، با رشد بیسابقه احساسات ضدافغانستانی، نه تنها نشانهای از حس همسرنوشتی با زنان افغانستانی ساکن ایران در جامعه و به نام جنبش وجود نداشت، بلکه برعکس در مواردی آنها به عنوان «عاملان فرزندآوری مردان متعصب مذهبی» مانعی برای دموکراسی و بهبود وضعیت زنان ایرانی در نظر گرفته شدند. از آغاز جنبش ژینا تا امروز، بسیاری از تحلیلگران، این جنبش را به مثابه حرکتی (یا انقلابی) در راستای جامعهای شمولگرا و آزاد ستایش کردهاند. با این حال، این پرسش طرح نشد که چگونه همان جامعهای که در واکنش به خشونت پلیس علیه زنان طغیان کرد، در فاصلهای کوتاه در کنار همان نیروی سرکوب ایستاد تا دختر افغانستانی به جای نشستن بر نیمکت مدرسه در مهرماه، به کشوری بازگردانده شود که در آن نه تنها حق تحصیل و اشتغال، بلکه حتی حق حضور در عرصه عمومی نیز از او سلب میشود.
در واقع، زن، زندگی، آزادی نه تنها به جنبشی منطقهای بدل نشد، بلکه در مرزهای جغرافیایی ایران هم در بهترین حالت به زن دارای شناسنامه ایرانی محدود ماند. یک تحلیلگر شناخته شده در توصیف جنبش ژینا از «مردم» سخن گفته بود که با رنگ باختن مرزهای طبقاتی، جنسیتی و قومیتی به عنوان سوژه انقلابی علیه حکومت ظهور کرد. اکنون میتوان این تحلیل را تکمیل کرد: سه سال بعد بار دیگر مرزها و تفاوتها موقتاً کنار گذاشته شد و این بار «مردم» در کنار حکومت، یکی از فرودستترین بخشهای جامعه را هدف مشترک نفرت و خشونت خود قرار دادند. توجه به سویههای پیشرو و رهاییبخش جنبش ژینا ضروریاست، اما خوشبینی مفرط و ستایش کور آن نیز گمراهکننده است. در سال ۱۴۰۲، همزمان با اوجگیری افغانستانستیزی، یک پرسش این بود که چه شد ظرف یک سال از «برای کودکان افغانی» به اینجا رسیدیم، مدعای من این است که اساساً تغییری رخ نداده بود: این جنبش، خصوصاً در مرکز، از آغاز فاقد چشمانداز فراگیر برابریخواهانه در بخش بزرگی از بدنه همراهش بود.
ناهماهنگی ظاهری وقایع پس از جنبش، ناشی از خطای تحلیلی، خصوصاً در میان تحلیلگران چپ در توضیح جنبش است. نادیده گرفتن واقعیتها به نفع آرزوها میتواند به غافلگیریهای تازهای بینجامد؛ روزی که جلوههای همبستگی با کردستان و بلوچستان که در اوج جنبش پدیدار شد، میتواند جای خود را به همراهی اکثریت در مرکز با سازوکارهای سرکوب مطالبات ساکنان مناطق پیرامونی ایران بدهد، این بار با توجیه «امنیت ملی» و مقابله با «تجزیهطلبی».
منبع: اینستاگرام نویسنده

