شما زیر بار شناسایی رسمی دولت اسرائیل نرفتید
نامه به دکتر حسین فاطمی در میانه جنگ
روایت جنگ از درون
مجتبی آزادوار
“ملت ایران میخواهد سرنوشت خود را خود تعیین کند و هرگونه وابستگی اقتصادی و سیاسی را از میان بردارد.”
“استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی یک حرف بیمعنی است.”
“ما نفت را برای ملت ایران میخواهیم، نه برای اینکه دستمایه منافع اجنبی باشد.”
(شهید دکتر حسین فاطمی)
سلام حسین آقا، این روز ها خیلی جایتان خالی است. چند وقت پیش دوستم عکس اتاق دوران دانشجوییمان را برایم فرستاد و مشاهده تمثال شما روی دیوار اتاقم؛ من را یاد این رفاقت نادیده چندین ساله انداخت که فکر می کنم هر روز عمیق تر هم می شود. البته کدورت هایی مثل هر رابطه دوستانه وجود دارد ولی رفیق حسین دلم برایت تنگ است . چند وقتی است که زمان فکر کردن به تو حسادت زیادی درونم شکل می گیرد. بالاخره شما وزیر و وکیل بودید و سری در میان سرها داشتید و حسادت آدم ها به چنین آدمی طبیعی است اما به عنوان رفیق صادقانه شما را تنها کسی می دانم که گره کور سیاست در ایران را خوب فهمید. اینکه در برابر یک حاکمیت به رادیکال ترین وجه بایستی و مقاله انتقادی بنویسی و از آن طرف از طرف مصدق گزارشات هفتگی را به دربار ببری و بتوانی به عنوان یک مبارز نقش دولتی را بازی کنی.
اصلا این حرف من را نادیده بگیر و به عنوان توهین به حساب نیاور ولی وقتی دوستان اصلاح طلبم را میبینم که چطور از آدم هایی آزاده و سرکش به کارشناس صنایع کشاورزی و پتروشیمی تبدیل شدهاند واقعا از فهم آن روز تو تعجب می کنم .
شما که با این تودهایها همیشه درگیر بودی و آنها را وابسته میدانستی ولی خب در مبارزه و خلع ید انگلیس دست همه را از پشت بستی و مبارزه ضد استعماری را به شکلی میهنی تفسیر کردی .
جالب اینجاست که ملی کردن صنایع نفت را همگان از تو به خاطر دارند ولی کسی نمی گوید شما زیر بار شناسایی رسمی دولت اسرائیل نرفتید. این در زمانی بود که شوروی کمونیست این دولت را به رسمیت میشناخت. میدانی چیست حسین آقا …آدم حسودیش می شود
تو همزمان با شاه، فدائیان و اوباش در نبرد بودی . از طرف دیگر استقلال مملکت و استعمار ستیزی پیشه کردی. جنگیدن همزمان با استبداد، ارتجاع و استیلای بیگانه دشوار است.
شما کار بزرگی کردید حسین آقا…
آدمی مثل من نه میتواند بی تفاوتی در برابر رنج همنوع را تاب بیاورد و نه تحمل دیدن از دست رفتن استقلال مملکت را دارد. اگر کشور و منابعش به دست هر کسی غارت شود نظارهگری بیش نیستم. گاهی نه زبان مردم را می فهمم و نه زبان دولت را.
حسین جان؛ تو و رفیق پیرت محمد نفت را مناسبتی قرار دادید برای اینکه آدم ایرانی در دنیا کسی باشد و از استقلالش دفاع کند. شما با قدرت دسته و روزنامه از مردم پشتیبان و همراهی بزرگ ساختید. دولت را فتح کردید و مانند یک دولتمرد متناسب با آن وضعیت عمل کردید، استبداد را عقب راندید و پای بیگانه را قلم
کردید …
حالا رفیق حال من و تنهایی این روزهایم را می بینی ؟
در برابر از دست رفتن جان هممیهن، نابودی استقلال وطن ، مداخله بیگانه و جولان اوباش و فواحش جز اظهار عجز چه کاری از من بر میآید .
حال من را می بینی رفیق؟
دیشب به عکست نگاه کردم و ساعتی گریه کردم.
شعبون های جدید را می دیدم که چماق بر دست بر کوی و برزن یا کروات زده در رسانه های اجانب در کار خیانت به میهن و مردمش از هم پیشی می گیرند. اگر این شاهزاده را می دیدی بر پدر قاتلش رحمت می فرستادی…تفاله های مظفر بقایی را باید ببینی…
اینها را بی خیال حسین!
تازگی ها بچههای جریان ملی هم کارمند رسانه های اسرائیل و انگلیس میشوند.
حسین شنیده بودم که از ما گلایه کردی و من از تو به عنوان رفیق می پرسم چه خاکی باید بر سرم بریزم؟
ایرانی جماعت عاشق این شده که سرایدار شرکت متا در شعبه اندرزگو شود و برای اجانب چای انگلیسی بار بگذارد.
حسین جان با دین باوران مرتجع کاشانی صفت و با دین ستیزان اجنبی پرست چه باید کرد؟
حالم خوب نیست … حال ایران خوب نیست حسین آقا!
آن روز ها تو در برابر همه اینها ایستادی و غلط کردم نگفتی ولی الان ایستادن هم بی معناست.
انگار جان ایرانی جماعت از گوشت گوسفند به کیلو ارزانتر در می آید.
هر کسی می رسد از اجانب و اوباش بمبی یا موشکی نثارمان می کند
رفیق دستگیر منتظر جوابت هستم.

