از آرزوهایشان به سادگی می گذرند!

لیلا چه ساده پاسخم را داد که به خاطر عشق به شوهرش از همه خواسته هایش گذشته و باز هم حاضر است بگذرد. به او گفتم: اما این چه عشقی است که تو را از مهم ترین حقوق اجتماعی ات محروم کرده است. آیا همسرت هرگز حاضر است به خاطر تو این همه فداکاری کند اصلاً او حاضر است در قبال این گذشت تو یک روز فقط یک روز ازفعالیت های اجتماعی اش بگذرد…

کانون زنان ایرانی

ترانه بنی‌یعقوب

[email protected]

دیروز بعد از مدتها یکی از دوستان دوره دبیرستانم را دیدم از ملاقات دوباره اش خیلی خوشحال شدم اما بعد از صحبت با او چه بگویم…

اینکه من دغدغه ی مسائل زنان دارم، دلیل نمی شود که از ضعف های خودمان به سادگی بگذرم و آنها را ندیده بگیرم بعضی از “ماها” به سادگی از آرزوهایمان می گذریم.

لیلا از دوستان دوره دبیرستانم بود دختری با هوش و با استعداد و به قول خودمان اهل فکر، آن روزها لیلا شاگرد اول رشته ریاضی فیزیک دبیرستانمان بود. از موسیقی و داستان نویسی هم سر رشته داشت. سال اول که در کنکور شرکت کرد در رشته معماری دانشگاه آزاد قبول شد. اما نرفت وقتی دلیلش را می پرسیدیم می گفت: من حتماً باید به دانشگاه سراسری بروم چون آنجا فضایی متفاوت از دانشگاه آزاد دارد من حاضرم برای دستیابی به این هدفم یک سال دیگر هم درس بخوانم.

او فقط درسخوان نبود. بلکه اهل فعالیت های اجتماعی هم بود در آن سال ها به هر انجمن دانش آموزی که می رفتی ردی از لیلا هم می دیدی.

اما دیروز وقتی بعد از سال ها دوباره دیدمش تصویری که در این سالها از لیلا در ذهنم نقش بسته بود فرو ریخت.

امروز لیلا کس دیگری است، نه تنها هرگز ادامه تحصیل نداده بلکه تبدیل به یک زن معمولی، خیلی معمولی شده است زنی که اثری از هوش و استعداد را در او نمی توان دید. او به خاطر زندگی خانوادگی به خاطر همسرش از تمام خواسته هایش گذشته است. چون شرایط زندگی خانوادگی اش به گونه ای بوده که فقط یک نفر باید درس می خوانده، آن یک نفر هم طبیعتاً شوهرلیلا بوده است که حالا استاد دانشگاه است.

از لیلا پرسیدم: چرا، آخه چرا از همه آرزوهایت گذشتی. و لیلا چه ساده پاسخم را داد: که به خاطر عشقش از همه خواسته هایش گذشته و باز هم حاضر است بگذرد. به او گفتم: اما این چه عشقی است که تو را از مهم ترین حقوق اجتماعی ات محروم کرده است. آیا همسرت هرگز حاضر است به خاطر تو این همه فداکاری کند اصلاً او حاضر است در قبال این گذشت تو یک روز فقط یک روز ازفعالیت های اجتماعی اش بگذرد.

لیلا به فکر فرو رفت سرش را پائین انداخت و زیر لب گفت:نه!

رو به او ادامه دادم : اما حالا هم دیر نشده حالا که همسرت به اهدافش رسیده نوبت توست. از او بخواه کمکت کند تا به خواسته هایت برسی. که ابروهایش را بالا می اندازد و می گوید: ای بابا دیگه دل و دماغش را ندارم، تازه می گویی دختر سه ساله ام را چه کنم. او که عادت به دوری از من ندارد.

همیشه این چنین ماجراهایی آزارم داده، به همین دلیل است که خیلی ها، ما زنان را جدی نمی گیرند چون از خودمان کمتر پشتکار، جدیت و علاقه نشان می دهیم. شاید به همین دلیل است که بسیاری از مردان هنگام ازدواج به راحتی شروطشان را به ما زنان تحمیل می کنند و ما هم می پذیریم. چون به راحتی از آرزوهایمان می گذریم. . اصلاً هم حاضر نیستیم به خاطر آرزوها و اهدافمان بجنگیم و از آنها دفاع کنیم.

لیلا تنها دختری نیست که به خاطر ازدواج یا مسائل کاملاً شخصی و بی مورد از همه چیز گذشته است. دختر عموی درسخوان و روزنامه نگارم را نیز هیچگاه نمی توانم فراموش کنم.

او بعد از ازدواج برای همیشه نوشتن و کارکردن را کنار گذاشت و به یکی از شهرهای کوچک کشور رفت. من حداقل امیدواربودم بعد از ازدواج در رشته خودش ادامه تحصیل دهد. اما او امروز فقط بچه داری و شوهر داری می دهد.

این ویژگی ها و بعضی خصوصیات دیگر ما زنان مثل کنجکاو و اهل مطالعه نبودن همیشه آزارم داده چرا باید در کلاس های درس و دانشگاه همیشه پسرها حرف بزنند و ما فقط به فکر امتحان پایان ترم و جزوه نوشتن باشیم. البته این ویژگی ها را مختص همه زنان و دختران نمی دانم و این را هم خوب می دانم که دخترانی هستند که برای آرزوها و اهدافشان ارزش بسیار قائلند.

اما امروز فقط آنچه را ازارم می داد و به چشم دیده ام بازگو کردم گلایه ای بود از خودمان و بس و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.