پری دریایی

پری دریایی برای عشق پرنس از همه چیز گذشت،

اما پرنس عروس دیگری برگزید،

قصر پدرم، پادشاه همه ی پری ها و دریا مردها را ترک کردم،

همان جایی که روی سنگهای مروارید گونه اش،

باغ جلبکهای سبز در اهتزاز بودند،

خواهرهای عزیزم

و دریای مهربان را پشت سر گذاشتم

برای عشق یک پرنس،

در ان طرف دریا روی خشکی ها

زبانم را ساحر ستاند

تا شربت جادو به من دهد

( و دریغا که دیگر هرگز اوازی دریایی نتوانم خواند)

دم-م شد دوپای ادمیزادان

تا بر روی انها برقصم و پایکوبی کنم

دردا که جز با خون و درد نتوانم رقصید

بهایی بیش از زندگی ام پرداخت کردم

تا او به من عشق بورزد.

پرنس عروس دیگری برگزید

و من هرگز این پایان را دوست نداشتم:

با هم شادی کنان زندگی کردند; پس من مردم.

اما سخنی دارم

با شما پری های دریایی امروزی

هرگز برای عشق پرنس ها،

از انچه هستید دست برندارید

کسی نمی داند، شاید او مرا با دمم بیشتر دوست می داشت.

… و پرنس می خواست که کفش را در پای سیندرلا امتحان کند

من واقعا ان شب نفهمیدم که دماغ مضحکی دارد

و او با لباسهای پر زرق و برقش خیلی جذاب تر به نظر می رسید

حتی یک ذره هم به اندازه ی ان شب به نظرم جذاب نمی رسد

خوب پس وانمود می کنم که این کفش خیلی برایم تنگ است.

شعرها از مجموعه اشعار کریستینا بارس از کتاب برای هفت ساله ها و بزرگترهاست.

ترجمه: مینا خانلرزاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.