اشکی برای یک روزنامه نگار زن ،

گفت و گو با عذرا فراهانی

کانون زنان ایرانی: ” اشکی برای من” این جمله ای است که در صفحه اول کتاب اسناد و محاکمه های مطبوعاتی ایران در دهه ۷۰ نوشته عذرا فراهانی به چشم می خورد.

جمله ای که به قول خود عذرا تنها صفحه در این کتاب است که او را خوشحال می کند.

روند انتشار این کتاب چنان او را آزرده که عذرا مجبور به اضافه کردن این جمله به ابتدای کتابش شده :” تنها این قسمت از کتاب است که من را خوشحال می کند. روند چاپ و انتشار این کتاب چنان حس بدی در من ایجاد کرده که تنها خواندن این جمله تا حدی آرامم می کند”.

عذرا فراهانی برای چاپ این کتاب از جان و دل وقت گذاشته و روند سختی رابرای انتشار آن طی کرده با این روزنامه نگار ونویسنده در این باره گفتگویی انجام داده ایم:

در فروردین ماه سال جاری عذرا پس از یک کار فشرده شش ماهه تصمیم به انتشار کتابش گرفت. آن موقع تمام فکر و ذکرش این بود که کتاب را به نمایشگاه بین المللی کتاب برساند.

با توجه به حجم زیاد کتاب و امکانات محدودش و همچنین مشورت با برخی از دوستانش مصمم شد کتاب را برای انتشار به مرکز انتشارات رسانه ها بسپاردو شاید شروع همه مشکلات از این تصمیم بود.

این کتاب پرونده تمام نشریات، روزنامه ها و ماهنامه هایی را که طی دهه ۷۰ به دادگاه رفته یا توقیف و تعطیل شده اند. و یا پس از محکومیت دوباره اجازه فعالیت یافته اند در بر می گیرد. پرونده ۲۸۰ نشریه در این کتاب به طور کامل بررسی شده ، این کتاب مرجع ارزشمندی برای همه کسانی است که مایل به مطالعه این دوره از تاریخ مطبوعات ایران هستند.

عذرا وقتی کتابش را به مرکز انتشارات رسانه ها تحویل داد هرگز تصور نمی کرد که مشکلات بی شماری برای چاپ آن طی خواهد کرد. بعد از تحویل کتاب در فروردین ماه روند انتشار کتاب تا ماهها متوقف شد و مسئولان آنجا اعلام کردند که کتاب هرگز به نمایشگاه نخواهید رسید.

اما بعد از این ماجرا آنها این قول مساعد را به عذرا دادند که کتاب را تا ۱۷ مرداد ماه یعنی روز خبرنگار به او تحویل خواهند داد:” آنها مدام به لحاظ فنی از کتابم ایراد می گرفتند همان موقع متوجه شدم که همه این ایراد ها بهانه است‘ بهانه ای برای به تعویق انداختن انتشار کتاب. مهم ترین مشکلشان هم با تعداد صفحات کتاب بود. مدام از من می خواستند پا ورقی ها را حذف کنم یا تغییراتی برای کم کردن حجم کتاب انجام دهم.

تا حدی این تغییرات را تحمل کردم. اما وقتی از من خواستند تمام ۲۸۰پرونده کتاب را بدون هیچ فاصله ای از اول تا آخر به هم بچسبانم تا در مصرف کاغذ صرفه جویی شود. خیلی ناراحت شدم. این کار در کتاب من اصلاً امکان پذیر نبود و به کل کار ، زیبایی و حتی کار علمی آن لطمه می زد.

عذرا در اینجا سرش را تکان می دهد و می گوید: خواسته هایشان برای من غیر قابل تحمل بود. به مسئول آنجا اعتراض کردم اما آنها گفتند اگر بتوانیم کتابت را چاپ می کنیم و در غیر این صورت تعهدی در قبال آن نداریم.

شنیدن این جملات واقعاً برایم سخت بود بنابراین کار را تحویل گرفتم و مصمم شدم خودم ان را منتشر کنم.

در همین زمان عذرا از آقای خاتمی رئیس جمهور که آخرین روزهای کاری خود را سپری می کند نیزتقاضای کمک می کند. تا در نهایت با پی گیری های دفتر ریاست جمهوری وزارت ارشاد می پذیرد که در چاپ کتاب به اوکمک کند.

” مسئولان به من گفتند تو کتاب را به چاپخانه ارشاد ببرما بعداً هزینه هایش را می پردازیم. اما چون نزدیک تغییر دولت بود چاپخانه بدون پرداخت هزینه های چاپ کار را قبول نمی کرد. بنابراین آنها برآوردی به من دادند وخواستند هزینه های چاپ را به نحوی بپردازم.

من این نامه را به مرکز مطالعات رسانه ها بردم. اما آنها عنوان کردند ما یک مرکز دولتی هستیم و تا کتابت چاپ نشود هزینه ای را تقبل نمی کنیم. دوباره چند روزی کار متوقف شد تا در نهایت من پذیرفتم که بخشی از هزینه چاپ را بپردازم تا کار هر چه سریعتر انجام شود. البته مرکز رسانه ها هم در جریان کامل این موضوع قرار داشت.”

در این زمان عذرا با مشکلات فراوانی روبرو بود مشکلات فنی و چاپخانه از سویی و بهانه های هر روز مرکز رسانه ها از سویی دیگر.”

لیتو گرافی را به صورت کامل خودم انجام دادم. سه روز کامل برای اصلاح لیتو گرافی وقت گذاشتم. کارم کم کم به مرحله نهایی نزدیک می شد و از این بابت خوشحال بودم. به ویژه اینکه برای صفحه صفحه این کتاب وقت گذاشته بودم .

عذرا در اینجا آهی می کشد و ادامه می دهد: در همین زمان بود که مرکز رسانه ها در قبال هزینه های چاپ کتاب هر روز بهانه ای می گرفت. یک روز در قبال هزینه چاپ کتاب ۵۰۰نسخه از کتابم را می خواستند و روز دیگر ۱۲۰۰نسخه و روز دیگرو بهانه ای دیگر.

من آن روزها از این برخوردهای دوگانه و غیر صادقانه ناراحت بودم. به ویژه اینکه آنها از من خواسته بودند اسم مرکز را پشت جلد کتابم بیاورم و من واقعاً مردد و نمی دانستم می توانم به آنها اعتماد کنم یا نه!” این روزها هنوز عذرا از این اعتمادی که به این مرکز کرده ناراحت و غمگین است.

” آنها بدون کوچکترین کمکی در انتشار کتاب در نهایت اسم موسسه را به من تحمیل کردند و من بالاخره راضی شدم تا اسم موسسه را پشت جلد کتاب بیاورم در قبال این کار هم پاسخ شنیدم که خیلی ها آرزو دارند اسم موسسه پشت کتابشان آورده می شود و تو نوعی موفقیت به دست آورده ای. شنیدن این جملات واقعاً برایم آزار دهنده بود. اما در نهایت آنها حتی قسمت کوچکی از هزینه های چاپ کتابم را بر عهده نگرفتند به خاطر همین رفتارهای دوگانه هرگز از چاپ این کتاب حس خوبی به من دست نداده‘ شاید باور نکنید اما حتی یک بار هم بعد از چاپ این کتاب آن را ورق نزده ام. ”

عذرا برای جمع آوری و تنظیم این کتاب پنج سال تمام وقت گذاشته اما با این همه می گوید:” روند چاپ این کتاب خستگی ۵ سال رفت و آمد را در تنم باقی گذاشته است.”

چاپ این کتاب هزینه های مادی ومعنوی زیادی برای عذرا در برداشته و او را با مشکلات زیادی مواجه ساخته است.

” آن شبی که تا دیر وقت و برای چندمین بار از کتابم پرینت کالک می گرفتم تا آن را به چاپ خانه تحویل دهم شب خیلی بدی بود. به ویژه اینکه نسخه ای که از مرکز رسانه ها تحویل گرفته بودم بدون صفحه بندی بود و نبود صفحه بندی مصادف بود با عقب افتادن دوباره کار .نمی دانم در آنجا چه اتفاقی برای کتابم افتاده بود اما فقط حس می کردم که دیگر کار به اذیت و کار شکنی رسیده است.

آن شب تا صبح کابوس می دیدم. بعد از همه این مشکلات به ویژه آزارها و حرف ها دوگانه مسئولان مرکز رسانه ها و مسائل فنی کار که همه اش بر دوش خودم بود یک بعد از ظهر تمام گریه کردم. آْن روزها به خودم می گفتم اصلاً چه اشتباه بزرگی کردم که به فکر انتشار این کتاب افتاده ام.

همه این مشکلات باعث اضافه کردن آن جمله به کتابم شد ” اشکی برای من” این جمله را در چاپخانه و در مراحل انتهایی کار به آن اضافه کردم.

تنظیم و جمع آوری این کتاب ۵ سال به طول انجامیده در این کتاب برای هرنشریه به صورت جداگانه خلاصه پرونده وجود دارد.

خلاصه پرونده ها نیز شامل خلاصه یا مشروح کامل دادگاه است. همچنین در بعضی از پرونده هادفاعیات مدیر مسئول و شکایت شاکیان و نظر هیات منصفه وجود دارد.

۱۵۰رای مستند نیز در این مجموعه یافت می شود و برای باقیمانده پرونده ها نیز به روزنامه ها یا خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران استناد شده است.

دلیل طولانی شدن جمع آوری منابع و اطلاعات این کتاب نیز عدم همکاری برخی از مدیران مسئول روزنامه ها و یا بلاتکلیف بودن برخی از پرونده ها که در طی سال ها ی جمع آوری به دادگاه رفته اند عنوان می شود.

ترانه بنی‌یعقوب[email protected]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.