فاطمه مقیمی،زن کار آفرین:تبعیض‌ها شجاع ترم می‌کند

ترانه بنی یعقوب:همه چیز در این شرکت کشتیرانی و حمل و نقل بین‌المللی که تحت مدیریت یک زن اداره می شود، از سلیقه و نظم خاصی حکایت می‌کند. از رنگ در و دیوارها گرفته تا کارکنان شرکت که لباس‌هایی مرتب و شبیه به هم پوشیده‌اند. دخترانی با روسری سفید و مشکی با نوارهای آبی و مانتوهای آبی رنگ، بر دیوار اتاقی که در آن منتظر ملاقات با «سیده فاطمه مقیمی» مدیرعامل شرکت هستم ساعتی دیواری نصب شده ساعتی که بر آن در قاب‌های جداگانه ساعت شهرهای مختلف جهان دیده می‌شود. نیویورک، توکیو و… که برای تنظیم وقت در یک شرکت حمل و نقل بین‌المللی و از دست ندادن زمان ضروری است. مقیمی را پیش از این در همایش زنان کارآفرین دیده بودم. آن‌جا از سختی‌های کار و نوع حرفه‌اش گفت آن وقت حرف‌هایش برایم بسیار جذاب آمده بود این بار هم سخنانش برایم جالب و جذاب بود. سخنانی که نشان از شجاعت و شهامت سرشارش در مواجهه با مشکلات دارد.

فاطمه فقط ۲۱ سال داشت که پس از پایان تحصیلاتش در رشتهء مهندسی عمران به یک شرکت حمل و نقل رفت تا در نقش یک مترجم ظاهر شود. اما خیلی زود فهمید که علاقه‌اش به حمل و نقل چیزی فراتر از کار در یک شرکت حمل و نقل به عنوان مترجم است.

بنابراین خیلی زود به بخش کامیون‌داری شرکت رفت اما این کار هم او را راضی نکرد او حالا فکرهای بزرگ‌تر و بلندپروازانه‌‌تری داشت او دلش می‌خواست خود صاحب یک شرکت حمل و نقل باشد یک شرکت حمل و نقل بین‌المللی. فاطمه ۴۸ ساله با بیان خاطرات آن روز لبخندی می‌زند: «آن وقت‌ها من آدم ماجراجویی محسوب می‌شدم چون کاری را انتخاب کرده بودم که آغاز و پایانش برای یک زن مشخص نبود. فضای ۲۷ سال پیش ایران با اکنون قابل مقایسه نیست. آن موقع مدیریت یک شرکت حمل و نقل و کار با یک عده رانندهء مرد برای یک زن عجیب بود خیلی عجیب. اما او به این حرف‌ها اهمیتی نداد و در سال ۱۳۶۳ یعنی ۳ سال بعد از شروع کارش این بار اما در کسوت مدیرعامل ظاهر شد به قول خودش این تغییر جایگاه ناگهان نگاه‌های همه به ویژه مردان را نسبت به او تغییر داد: «زمانی که جز کارکنان سیستمی محسوب می‌شوی انگار کسی از تو انتظار خاصی ندارد اما وقتی که نفر اول یک سیستم می‌شوی ناگهان همه چیز تغییر می‌کند و همه بارهای مسؤولیت به دوشت می‌آید.

آن وقت است که همه دوروبری‌هایت از تو یک آدم قوی و ریسک‌پذیر می‌خواهند کسی که از مشکلات نهراسد.»

او از شرایط کارش در فضای آن روزها می‌گوید این‌که او در شرایطی کارش را به عنوان یک مدیر شروع کرده بود که کسی زن‌ها را به عنوان یک مدیر جدی نمی‌گرفت. «آن موقع کسی مرا جدی نمی‌گرفت و همه می‌گفتند که خیلی زود کارم را رها می‌کنم چون از عهده‌اش برنخواهم آمد.»

حرفه او وضعیت خاصی داشت حرفه‌ای که همه همکارانش را مردان تشکیل می‌دادند و حتی حضور زن را در جلسات صنفی‌شان نمی‌پذیرفتند. فاطمه روزهایی را به یاد می‌آورد که پر از تبعیض بود تبعیضی که فقط از زن بودن او ناشی می‌شد و نه توانایی‌هایش. «همکارانم در جلسات صنفی هم حضور مرا تحمل نمی‌کردند. جلساتشان را برگزار می‌کردند بدون این‌که حتی به من زمان برگزاری جلسه را اطلاع دهند.»

اما او هرگز از این همه محدودیت نترسید بلکه مصرتر از گذشته برای انجام کارهایش کوشید.

سری تکان می‌دهد و می‌گوید: «محدودیت‌ها من را شجاع‌تر می‌کرد تا جایی که به این نتیجه رسیدم که باید همهء فنون کار را بیاموزم. حتی رانندگی با کامیون و ماشین‌های سنگین را با این‌که هیچ اجبار قانونی در انجام این کار نداشتم اما یک اجبار شخصی مرا وادار به یادگیری کرد من معتقدم که در هر کار و حرفه‌ای برای درجهء یک بودن باید نازک‌ترین و حتی نازلترین بخش‌های آن را آموخت و با اشراف کامل به سوی آن رفت.

در آن روزها فاطمه از شنیدن پچ‌پچ‌هایی شبیه این‌که او یک سرمایه‌دار است و چیزی از مسایل فنی ماشین و رانندگی با ماشین‌های سنگین نمی‌داند به شدت ناراحت می‌شد. با این‌که به قول خودش قطعا سرمایه یک کامیون‌دار بیشتر از او بود.

اما باز هم شنیدن چنین حرف‌هایی از زبان راننده‌ها برایش سخت بود. «آن‌ها بارها رو به من می‌گفتند تو دانشگاه رفته و تحصیل‌کرده‌ای زبان انگلیسی هم می‌دانی اما چه فایده از مسایل فنی کامیون هیچ چیز نمی‌دانی. تو رنگ گواهی‌نامه‌ات آبی نیست آخر می‌دانی گواهی‌نامهء پایه یکم آبی رنگ است. این حرف‌ها برای من یک نقطهء ضعف محسوب می‌شد.»

شاید این طرز نگاه و گفتارها بود که او را هر روز در کارش مصرتر می‌کرد و همین مساله سبب شد که به فکر گرفتن گواهی‌نامهء پایه یکم هم بیفتد.

او فکر می‌کند که زنان اکنون اکثریت علمی جامعه اما اقلیت مسوولیت‌پذیرند بنابراین باید خود را باور کنند و در نقش‌های مدیریتی بیشتر حاضر شوند.

او می‌گوید: «سعی کردم همهء جزئیات حرفه‌ام را بیاموزم بنابراین خیلی زود فرم‌های امتحان پایه یکم را ارسال کردم. اما ماه‌ها گذشت و جوابی دریافت نکردم. یک روز طاقتم طاق شد و خودم به ادارهء راهنمایی و رانندگی رفتم افسر آنجا تا من را دید با چهره‌ای عصبانی گفت: «خانم فرم تقاضایتان را اشتباه ارسال می‌کنید هر بار تقاضای دریافت گواهی‌نامه پایهء یکم دارید.»

فاطمه وقتی آن روزها را به یاد می‌آورد آهی می‌کشد و برایم تعریف می‌کند که وقتی به او جواب داده که هیچ اشتباهی رخ نداده و واقعائ خواستار دریافت گواهی‌نامهء پایه یک است. قیافه‌ای اخم‌آلودی به خود گرفت و گفت چنین چیزی ممکن نیست. اما پیگیریی‌هایم نتیجه داد و روز امتحان «تپه» فرا رسید.

به گفتهء او اخذ گواهی‌نامهء پایهء یکم شرایطی دارد اولین مرحلهء امتحان با کامیون است مرحلهء بعد امتحان با اتوبوس و مرحلهء سوم و نهایی نیز شناسایی قطعات ماشین و نحوهء کار و مکان درست آن‌هاست.

او لبخندی می‌زند و ادامه می‌دهد: «آن روز را به خوبی به یاد دارم با همسرم و چند تا از راننده‌های شرکتم رفتیم تا امتحان پایهء یک بدهم. چندتایی از راننده‌های شرکتم از قبل گفته بودند که اگر دفعهء اول قبول نشوی از شرکتت برای همیشه خارج می‌شویم و لابد برای اطلاع زودتر از نتیجه شکست همراهیم می‌کردند.

من فقط پنج، شش جلسه با تریلی تمرین کرده بودم جالب آن‌که بعد از هر بار تمرین هم کف دست‌هایم به شدت تاول می‌زد و خون‌ریزی می‌کرد. اما من هر بار با جدیت بیشتر و با دست باندپیچی شده به تمرین‌هایم ادامه می‌دادم.

روز امتحان با دست‌های باندپیچی شده و یک بالش به تپه رفتم. چون صندلی ماشین‌های سنگین مورد امتحان قابل جابه‌جایی نیست و می‌ترسیدم پایم به پدال نرسد.»

آن‌روز در تپه شماره دو همه با خشم و چپ‌چپ نگاهش می‌کردند: «همهء کسانی که برای امتحان آمده بودند رانندگانی با سابقه بودند رانندگانی که تجربهء سال‌ها رانندگی در دشت و بیابان را داشتند اما هر بار به بهانه‌ای رد شده بودند آن روز از کنار هر یک از این رانندگان که می‌گذشتم آن‌ها داد می‌زدند پایهء دو آن طرف است و سمتی دیگر را نشانم می‌دادند. اما من بالش به دست با عصبانیت می‌گفتم خودم می‌دانم.»

نتیجهء رانندگی پایهء یکم معمولائ با نیم دور رانندگی روی تپه مشخص می‌شود اما آن روز افسر او را مجبور به دو دور و نیم رانندگی دور تپه کرد: «اما من آن قدر خوب رانندگی کردم که او نتوانست هیچ ایرادی بگیرد. بسیاری از راننده‌ها از بیرون داد می‌زدند نامردی است. جناب سروان پیاده‌اش کن.»

بعد از پایان امتحان افسر دلیل درخواستم را برای امتحان پایهء یکم پرسید. می‌خواست بداند شوهرم راننده است یا خودم که مدام پاسخ می دادم هیچ‌کدام تا بالاخره عصبانی شد و گفت: «پس برای چه گواهی‌نامه پایهء یکم گرفتی؟ که جواب دادم فقط «برای رو کم کنی آقایان.» افسر نگاهی به طرفم انداخت و فقط لبخندی زد.

از او می‌پرسم هیچ‌وقت از این گواهی‌نامه‌ات استفاده هم کردی که در پاسخم می‌گوید: «سه سال پیش سفری با اتوبوس برایم پیش آمد همین که سوار اتوبوس شدم یکی از راننده‌های قدیمی‌ام را دیدم. اتوبوس از این ولووهای جدید بود و من خیلی دلم می‌خواست رانندگی با آن را تجربه کنم این بود که وسط راه و به اجازهء راننده ۴۵ دقیقه‌ای را پشت فرمان نشستم که تجربهء خیلی خوبی بود.»

اکنون شرکت حمل و نقل بین‌المللی سدید بار با ۷۰ دستگاه کامیون از لحاظ اقتصادی وضعیت مناسبی یافته همچنین شعب این شرکت در شهرهای زاهدان، بازرگان، تبریز، آستارا و بندرعباس فعالند و نمایندگی‌های دیگر آن نیز در دیگر شهرهای کشور مشغول به کارند. «وضعیت شرکت تقریبائ منظم شده شرکت ما انواع کامیون‌های یخچالی، کفی، تانکری برای حمل و نقل سوخت را در دست دارد همچنین ما مجوز لازم برای حمل و نقل دریایی، با ریل و هوایی را نیز در دست داریم. بنابراین اکنون بیشتر تلاش و هدفم را در جهت مسایل زنان قرار داده‌ام به نظر من تغییر بسیاری از باورها و اثبات وضعیت زنان انرژی زیادی می‌خواهد و من اکنون انرژی‌ام را به آن سمت سوق داده‌ام. من در ۲۶ سال کارم توانستم ذره‌ای از باورهای مردسالارانه را تغییر دهم اگر هر زنی و در هر جایگاهی به همین شکل عمل کند قطعائ قادر خواهیم بود بسیاری از نگاه‌های سنتی نسبت به زنان را تغییر دهیم.

او از این که بسیاری از همکاران زنش در صنف حمل و نقل فقط به صورت صوری فعالند و تنها مجوز شرکت‌ها به اسمشان صادر می‌شود ابراز تاسف می‌کند او خواهان آن است که در حرفه‌اش زنان فعال و کوشا ظاهر شوند.

او اکنون یکی از اعضای فعال انجمن شرکت‌های حمل و نقل بین‌المللی ایران هم محسوب می‌شود. عضوی که به قول خودش همیشه به سیاست‌های جمع منتقد است اما در نهایت و با رای جمع همیشه دیدگاه‌های انتقادآمیزش تایید می‌شود. سومین دورهء حضور او به عنوان عضو هیات مدیرهء این انجمن دلیلی بر این امر است.

او روزانه ۱۵ تا ۱۶ ساعت کار می‌کند برای او نمی‌توانم معنا ندارد می‌گوید: «‌هرگز نمی‌توانم را نشناخته‌ام من همیشه می‌توانم.» به گفتهء خودش هرگز خستگی را نشناخته شاید فقط موقع خواب کمی خسته شود وگرنه کار همیشه برای او پر از انرژی و نشاط بوده است.

اما با وجود مشغله‌های فراوان کاری بیرون از خانه او فکر می‌کند که باید تمام کارهای خانگی را خودش انجام دهد با این‌که مهم‌ترین گلایهء همسرش از او نیز همین نکته یعنی اختصاص تمام وقتش پس از کار بیرون در منزل است.

او با این‌که در هیچ موردی دیدگاهی مطلق و سنتی ندارد در مورد وظایف خانگی نظر متفاوتی دارد و فکر می‌کند همهء وظایف خانه بر عهدهء اوست او یکی از دلایل این امر را ارضای روانی خود ارزیابی می‌کند. اما با این حال می‌گوید: «شاید نگاه من در این زمینه تک‌بعدی است و تصور می‌کنم که ساعات زیادی را بیرون از خانه می‌گذرانم باید همهء کارهای خانه را خودم انجام دهم تا بچه‌ها و همسرم احساس کمبود نکنند. شاید اگر باور عمومی جامعه به تساوی حقوق زن و مرد در همهء جنبه‌ها ایجاد شود این فشار نیز از من برداشته شود.»

مهم‌ترین دغدغهء او این روزها دستیابی زنان به جایگاه واقعی‌شان است. دغدغه‌ای که تمام انرژی خود را بر آن گذاشته است. شاید به همین خاطر است که با کارکنان زن شرکتش با دیسیپلین و نظم خاصی برخورد می‌کند.و آن‌ها را مجبور به گذراندن دوره‌های تخصصی حمل و نقل می‌کند تا پس از خروج از شرکت هم آدم‌های متخصص و پرسابقه‌ای باشند عضویت در انجمن ملی زنان کارآفرین و انجمن مدیران زن کارآفرین نیز از دیگر تلاش‌های او برای دستیابی زنان به موقعیت‌های برتر است.

منبع :صفحه زنان روزنامه سرمایه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.