دلایل ناکام ماندن پروژه حجاب،فاطمه صادقی

حجاب و پوشش به عنوان مساله ای کاملا ملموس برای مردم ایران که همواره مورد پرسش و تشکیک مردم و به خصوص نخبگان قرار گرفته است امسال نیز به علت بحث های پیرامون آن در کانون توجه جامعه قرار گرفته است.خلا رویکرد علمی و تحلیلی در مورد این مساله که اغلب در سطح جامعه حالتی امنیتی و سیاسی یافته است از نیازهایی است که همواره در این سالها احساس شده است.انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم آذربایجان در ادامه جلسات و برنامه های تحلیلی هفتگی خود پس از جلسه ناتمام سخنرانی عشرت شایق در مورد مساله حجاب میزبان دکتر فاطمه صادقی بود که بحثی تحلیلی پیرامون مساله حجاب با عنوان حجاب،تجدد و عرصه عمومی در ایران را ارائه کردند.آنچه که در ادامه می آید مشروح سخنرانی او است که در جمع دانشجویان این دانشگاه ایراد شده است.

کانون زنان ایرانی

بحث امروز من در مورد حجاب، تجدد و عرصه عمومی در ایران است.البته من صرفا این موضوع را به خاطر اینکه این روزها قضیه داغ است نمی خواهم مطرح کنم.بلکه موضوعی است که مدت هاست به دغدغه خاطرم تبدیل شده است.

بحث امروز هم چکیده این ملاحظات است. بحث حجاب همیشه در ایران موضوعی داغ و مورد بحث بوده است.در واقع از این نظر ایران در کشورهای مسلمان وضعیتی منحصر به فرد دارد چرا که ایران اولین کشوری است که در آن بی حجابی تحمیلی صورت گرفت و در واقع دولت در دوره رضا خان کشف حجاب را انجام داد. همچنین جالب است بدانید که ایران اولین کشوری است که در آن حجاب اسلامی برای همگان و در هر شرایطی اجباری گردید.اینکه چرا ما اینقدر با این موضوع مساله داریم و دغدغه خاطرمان است مساله ای است که در اینجا می خواهم به آن بپردازم.

اولین پروﮊه را من پروﮊه مدرنیزاسیون از بالا نام نهاده ام که مال دوره پهلوی اول است و دومی را گفتمان اسلامی کردن اسم گذاشته ام.در واقع هر دوی این پروﮊه ها تلاش دارند عرصه عمومی را در ایران مطابق آن چیزی که دلشان می خواهد شکل بدهند.اولی می خواست عرصه عمومی را عرصه ای مدرنیزه جلوه دهد، عرصه ای که در آن زنان آزاد هستند و در واقع پوشش به نماد آزادی و مدرن بودن تبدیل شد و در دومی بالعکس خواست قدرت این بود که عرصه عمومی را اسلامی بکند چرا که پوشش زنان به نماد اسلامی شدن تعبیر گردید. در دوره رضا خان دولت در ماجرای حجاب دخالت مستقیم داشت.تلاشهای بسیاری صورت گرفت تا این در اذهان عمومی جا بیفتد که کشف حجاب مساوی است با تمدن و مدرنیزاسیون و پیشرفت.خواست قدرت این بود که بگوید بدبختی زنان صرفا حجاب است و اگر حجاب نباشد بخش زیادی از عقب ماندگی جامعه مرتفع می شود.اگر دقت بکنیم می بینیم که در پس این استدلال چالش های زیادی نهفته بود.در واقع بحث صرفا بحث حجاب نبود بلکه بحث یونیفرم مردان نیز مطرح بود هر چند به شیوه ای رقیق تر.در دوره پهلوی اول بخشی از مدرنیزاسیون شکل زیر ساختی داشت یعنی صرف این می شد که برای آدم ها سجل صادر کنند،عشایر اسکان داده شوند ،امنیت راهها برقرار شود ،راه آهن ایجاد شود و در واقع بخشی صوری بود که عمدتا در گفتمان کشف حجاب خودش را بروز می داد.هدف به هر حال فضای عمومی بود به گونه ای که پیشرفته جلوه بکند و در واقع این تلاشها صورت می گرفت که چنین اتفاقی بیفتد.این روند دقیقا بصورت معکوس در بعد از انقلاب در ایران در ایران تکرار می شود.به عبارتی حجاب مساوی شد با هویت اسلامی. عرصه عمومی اسلامی نمی شود مگر اینکه زنان پوشیده باشند و البته منظور از پوشش هم پوشش خاصی است یعنی حتی رنگ های خاص استفاده شود و نوع پوشش هم بر مبنای آنچه تشخیص داده می شود صورت گیرد.

این هر دو گفتار به رغم اینکه به ظاهر خیلی متفاوت از هم به نظر می رسند اما در عین حال شباهتهای خیلی زیادی به هم دارند. در واقع هر دوی اینها پروﮊه هایی اتوپیایی هستند.منظورم از پروﮊه های اتوپیایی یعنی اینکه پروﮊه ها به شدت غیر واقعی و ایده آلیستی هستند و به هیچ وجه عملی نیستند و با زندگی توده های مردم بی ارتبط اند.در عین حال می شود شباهتها و تفاوتهای دیگری را هم برای اینها برشمرد که آنها را من اینگونه طبقه بندی کرده ام.

به نظر می رسد که هر دو گفتاربه رغم تفاوت ظاهری از این شباهت خیلی مهم برخوردار هستند که جفتشان دستوری و پدرسالار هستند.یعنی اینکه هر دو پروﮊه ای را دنبال می کنند که در آن فرض بر این است که ما بهتر تشخیص می دهیم که زنان چه کار باید بکنند و چه کار نباید بکنند.از آن مهم تر اینکه به نظر می رسد این مطالبات تنها متعلق به بخش هایی از اجتماع باشد و نه همه اقشار.در دوره رضا خان زنان بسیاری بودند که پیش از اعلام کشف حجاب و به طور خودکار با حجاب به مقابله برخاستنه بودند.اما پس از دولتی شدن کشف حجاب در واقع پوشش یکسانی برای همه افراد اجباری می شود و در همین حال دستور توقف همه فعالیتهای زنان صادر می شود،تمام نشریات بسته می شود فعالان زن دستگیر می شوند و فعالیتهای فمینیستی با سرکوب مواجه می شود و در واقع می بینیم که این اتفاق در ایران بعد از انقلاب هم اتفاق افتاده است.به عبارت دیگر هر دو این سیاستها از این جهت که دستوری و پدر سالار هستند از شباهت برخوردارند یعنی از بالا به پایین می خواهند اجرا شوند.

دومین ویژگی همین دوگانگی است که خدمتتان گفتم یعنی از یک طرف دولت ها داعیه نمایندگی کردن مطالبات زنان را دارند و از طرف دیگر این تقاضا های مستقل همزمان سرکوب می شوند.این سیاست ها بنابراین رویه ای دوگانه دارند. داعیه شان این است که از سوی زنان سخن می گویند ، اما به طور همزمان مطالبات زنان را سرکوب می کنند.

سومین شباهت تمایل به یکسان سازی است.هموﮊنیزه کردن جامعه یعنی اینکه زنان و به طریق اولی آدمها همه باید نوع پوشش و رفتاریکسانی داشته باشند وتا آنجایی که امکان دارد همه شبیه هم باشند.چهارمین ویژگی را من ایدئولوﮊیک و سیاسی بودن بر شمردم.به عبارت دیگر هر دو گفتار ایدئولوﮊیک هستند و به شدت سیاسی.درباره این مفصل بحث خواهم کرد.

پنجمین شباهت این دو گفتار را می توان می شود در ناکامی در دستوری بودن و دستیابی اهداف برشمرد یا همان اتوپیایی و غیر واقعی بودن.

علی رغم این اشتراکات سوال اصلی که می شود برشمرد این است که چرا این سیاستها ناکام هستند؟چرا به رغم حجم انبوه تبلیغات که در هر دو دوره صورت می گیرد یکی برای کشف حجاب و دیگری برای تحمیل حجاب در نهایت به نظر می رسد اینها به حد مطلوب موفقیت نمی رسند؟پاسخ های مختلفی به این پرسش ها داده شده است. برخی معتقدند که به اندازه کافی بسترسازی فرهنگی صورت نگرفته است. منظور از بستر سازی فرهنگی این است که به اندازه کافی پول خرج نکردیم و در اذهان جا نینداختیم و در نتیجه آدم ها توجیه نشدند که چرا این کار را بکنند حال آنکه به نظر من این استدلال نادرست است .اگر هزینه هایی را در نظر بگیریم که برای همین بحث پوشش در ایران بعد از انقلاب صرف شده است مبالغ بسیار هنگفتی به دست می آید.من متاسفانه نتوانستم آمار دقیق آن را درآورم اما نهادهای متعددی را می شود نام برد که از اول انقلاب به خاطر همین مساله تعبیه شده اند.خیلی از آدم ها در این نهادها مشغول به کار هستند که البته برای بحث اشتغال خوب است اما کار کردن روی بحث پوشش زنان و توجیه کردن دختران و زنان که باید پوشیده باشید بخشی از هدفی است که این نهادها به دنبال آن بوده اند.مثلا ستاد امر به معروف و نهی از منکر،نیروی انتظامی،بسیج،سپاه،ستاد انتظامی،بسیج،سپاه،ستاد مبارزه بامفاسداجتماعی،دانشگاهها،همایشها،مدارس،رادیو و تلویزیون،سازمان تبلیغات اسلامی،وزارت ارشاد و غیره نشان می دهد که اتفاقا کار فرهنگی زیادی صورت گرفته است اما کماکان سیاستها در این مورد ناکام مانده اند.این یک پاسخ است.

برخی دیگر عنوان می کنند که برخورد انتظامی جدی با مساله صورت نگرفته است ودر واقع از همان اول تکلیف خودشان را روشن می کنند.آقا!خانم! جامعه اسلامی است باید پوشیده باشید. در این هیچ شکی نیست. سوال نپرسید. پرسش نکنید.می خواهم بگویم این استدلال هم درست نیست.چون برخورد انتظامی جدی هم صورت گرفته است.

به نظر می رسد که هر دو این استدلال ها به نوعی پایشان می لنگد.نه بستر سازی فرهنگی آنقدر که ادعا می شود به فراموشی سپرده شده است و نه برخورد انتظامی.در واقع می شود نتیجه گرفت که ما همچنان در ابتدای راه هستیم. به عبارت دیگر تمام تلاشها برای جا انداختن چنین پوششی در جامعه موفقیت ناچیزی داشته است.وقتی می گوییم موفقیت ناچیز به این معنا نیست که هیچ موفقیتی نبوده است.طبیعی است که در مقطع زمانی کوتاه مدت از موفقیت برخوردارند مثلا همینکه وارد فضای دانشگاهها می شوید و پوششی را که برای شما تجویز شده است استفاده می کنید . اما در درازمدت انگار که از موفقیت برخوردار نبوده اند.در عین حال این نکته را هم بگویم که واقعا مشخص نیست در صورت برداشته شدن محدودیت ها و تعذیرها چند درصد خانم ها تمایل به نداشتن پوشش دارند .

به نظر من بسیار بعید است که اگر روزی موانع و محظورات حجاب برداشته شود همه زنان تمایل داشته باشند که از خودشان رفع حجاب نمایند. در واقع اگر چنین محظوراتی وجود نداشته باشد باید شرایط ایران را مثل کشورهای مسلمان دیگر نظیر ترکیه و لبنان و مصر در نظر بگیریم. یعنی تعداد کثیری مایلند که بدون پوشش ظاهر شوند و تعداد کثیری هم ترجیح می دهند که آن را رعایت کنند.بنابراین بیایید از دلایل این ناکامی ها بپرسیم. از اینکه چراجامعه راه خودش را می رود.من می خواهم اینگونه بپرسم که آن پروﮊه اتوپیایی که هدفش یکسان سازی است بر چه مبانی ای استوار است و در جستجوی چیست و چرا ناموفق است؟طرح سوال به این شیوه می تواند ما را از ساده سازی ها و سهل انگاری ها جدا کند و ما را در مسیر صحیح قرار دهد.در واقع می خواهم بگویم که بحث حجاب فقط بحثی عقیدتی و مذهبی نیست، بلکه واجد جنبه های قوی سیاسی و اجتماعی هم هست که عمدتا مورد غفلت قرار می گیرند. این تمایل وجود دارد که حجاب را صرفا به بحثی عقیدتی فرو بکاهیم و از سایر ابعاد آن غفلت کنیم. من در اینجا می خواهم بیشتر بر روی این ابعاد سیاسی و اجتماعی متمرکز بشوم و از این رهگذر به پرسش های فوق حتی الامکان پاسخ دهم.

در اینجا مایلم به دو دلیل اشاره کنم که به نظر می رسد دلایل زیربنایی باشند. ترجیح می دهم روی دو جنبه ی سیاسی و اجتماعی متمرکز شوم.دلیل نخست برای ناکامی این پروﮊه ها و در پاسخ به این پرسش که این پروﮊه ها چه چیزی را دنبال می کنند این است که بر خلاف بسیاری از کشورهای اسلامی دیگر که در آنها بحث حجاب سیاسی است( به خصوص دراین روزها ) یعنی بخشی از هویت مبارزه جویانه ای را تشکیل می دهند که گروه های اسلام گرا در برابر دولت های خودشان اتخاذ می کنند مثل اخوان المسلمین ،در ایران بحث حجاب به خصوص در نسل های بعد از انقلاب بحث چندان سیاسی نیست بلکه بیشتر مربوط به حوزه شخصی و خصوصی تلقی می شود که باورها،نحوه زیست و بسیاری از عوامل دیگر در آن دخالت دارند اما سیاست به طور روزافزون نقش بسیار ضعیفی در آن بر عهده دارد.

در واقع باید گفت که تنها در مقطع انقلاب اسلامی است که حجاب همچون دیگر کشورهای اسلامی دارای بار و معانی سیاسی می شود و در این راستا حتی بسیاری از زنان غیر محجبه هم برای همدلی نشان دادن با انقلابیون پوشش اسلامی را انتخاب کردند اما حتی برای بسیاری از آنها هم متصور نبود که این پوشش که آن زمان آزادانه برگزیدند روزی به حجاب اجباری و تحمیلی تبدیل شود.از این مقطع که بگذریم پس از نهادینه شدن نظام اسلامی در ایران پوشش رفته رفته بار و معنای سیاسی خودش را برای بخش های بسیاری از جامعه از دست داد و به امری شخصی و خصوصی تبدیل شد. در این راستا تلاشهای دولت پس از انقلاب برای سیاسی کردن حجاب نیز هر چه پر هزینه تر و ناکام تر ماند لذا باید گفت در مورد حجاب ما با دونوع طرز تفکر متفاوت مواجهیم یعنی تلقی جامعه از حجاب و تلقی حکومت از آن.در اولی حجاب بیشتر امری شخصی است و در دومی امری سیاسی .در واقع این دو تلقی مشابهت زیادی با هم ندارند و البته باید گفت که نظیر همین اتفاق در حوزه های دیگر نظیر نماز جمعه نیز اتفاق افتاده است. یعنی با گذشت زمان نماز جمعه بار سیاسی خود را از دست داد و تبدیل شد به مساله ای اعتقادی.اما در مورد حجاب این اتفاق نیفتاده است.یعنی می توان گفت که در سایر موارد دولت ها با بلند نظری بیشتری برخورد کردند اما تلقی سیاسی از حجاب همچنان ادامه دارد . در واقع اینگونه تلقی می شود که آن کسانی که حجاب ندارند ضد دولت و نظام اسلامی هستند و بالعکس آن کسانی که پوشش دارند از نظر “ما” موجه هستند.این دو تلقی روز به روز از هم بیشتر جدا شدند .

در بعضی مقاطع به نظر می رسید که دولت ها در ایران دارند به سمت این می روند که از حجاب تلقی امر شخصی داشته باشند مثلا در دوره اصلاحات تا حدودی این طرز تلقی جریان داشت ،اما با این حال در بیشتر مواقع تمایل به این بوده است که حجاب امری سیاسی باشد.اینکه در این میان تلقی جامعه درست است که حجاب را امری شخصی می پندارد یا تلقی حکومت که آن را امری سیاسی می پندارد در جای خودش بسیار مهم است.می شود بحث هایی در این مورد گذاشت .این جای بحث و تحقیق فراوان دارد. اما به نظر می رسد در تلقی سیاسی از حجاب که بر خلاف مقطع انقلاب که از سوی جامعه انتخاب شد ، از بالا دارد تحمیل می شود ،می توان رگه هایی از سیاست قدرت را نیز مشاهده کرد.یعنی الان در بحث حجاب مساله صرفا دو نوع طرز تلقی از حجاب نیست بلکه مساله بر سر قدرت هم است.به نظر می رسد در ایران هر گاه دولت ها با چالش های جدی و بحران های سیاسی بین المللی مواجه می شوند لبه شمشیر را به سوی زنان بر می گردانند.

ظاهرا در این میان زنان نقش رعیت و شهروندان درجه دوم را بازی می کنند که به راحتی می شود بر آنها اعمال اقتدار کرد و از این طریق کمبود اقتدار در حوزه های دیگر را جبران نمود.یا زمانی که هویت واحد و یکدست ما به نحوی با چالش مواجه می شودد، حجاب زنان در ناخود آگاه ما به نحوی از نو این هویت مورد چالش واقع شده را بازسازی می کند. در واقع در اینجا مساله واکنش ناخودآگاه سیاسی به شرایط سیاسی است.البته این صرفا مختص ایران نیست و مثلا برخورد ترکیه با زنان محجبه در دانشگاهها درست عکس این ماجراست.زمانی که ترکیه در داخل با کردها مواجه است ناگهان گفتمان برخورد با اسلام گراها شدت می یابد.به عبارت دیگر جفت دیگرحجاب و گفتار پوشش در این منازعات همواره تحدید(تهدید) بوده است به هر دو معنا یعنی هم محدود شدن و هم مورد تهدید واقع شدن. به عبارت دیگر وقتی پای کمبود و محدود شدن اقتدار در میان است بحث حجاب و پوشش پررنگ تر می شود و زمانی که اقتدار اوج می گیرد تمرکز بر بحث پوشش کمرنگ تر می شود.

بنابراین بحث صرفا بر سر این نیست که حجاب امری شخصی است یا سیاسی بلکه بحث بر سر شرایطی هم است که در آن گفتار حجاب شدت می گیرد و این خود مشروعیتی می شود برای دخالت دولت ها در این امر.نمی توان بدون در نظر گرفتن این شرایط صرفا در مورد سیاسی یا شخصی بودن حجاب سخن گفت.حتی در گفتار سیاسی نیز شرایط متفاوتی وجود دارد.یک بار حجاب از سوی جامعه به امر سیاسی تبدیل می شود و انتخاب می شود برای مبارزه و به چالش کشیدن قدرت موجود مثل مورد انقلاب ایران.در جای دیگر در حالی که جامعه تمایل دارد که حجاب را امری شخصی تلقی کند دولت ها همچنان اصرار می ورزند که حجاب امری سیاسی است . لذا دو نوع طرز تلقی به وجود می آید که در مقابل یکدیگر صف آرایی می کنند و در اینجا مثل موارد دیگر طبیعتا جامعه برنده است و این یکی از دلایلی است که در واقع پروﮊه حجاب را ناکام می گذارد و آن را تبدیل به پروﮊه ای می کند که امکان تحقق ندارد.

دلیل دوم برای ناکام ماندن بحث حجاب این است که مبارزه سیاسی با بد حجابی علاوه بر فاصله داشتن از حوزه باورهای افراد در زندگی روزمره از نقطه ضعف دیگری هم برخوردار است که آن را می شود در نادیده گرفتن تفاوت های افراد در شئون و منزلت های اجتماعی و طبقاتی دید.به عبارت دیگر گفتار حجاب متمایل به آن است که تمامی افراد اعم از اینکه تحصیلکرده باشند یا خیر از پیشینه فرهنگی بالایی برخوردار باشند یا نه،به کدام طبقه تعلق داشته باشند و غیره در واقع همه این تفاوتها را از میان بر دارد و آنها را یکسان سازد ،همان هموﮊنیزه کردن که خدمتتان گفتم.حجاب به عنوان یونیفرم تلقی می شود.یک نوع تفکر چینی که آدم ها را باید تا آنجایی که امکان دارد یکسان کرد.در واقع اجتماع این طور نیست. در یک اجتماع افراد خواهان آن هستند که تفاوت های منزلتی میان خود و دیگران داشته باشند. از طریق نوع پوشش خواهان آن هستند که این تفاوتهای منزلتی را به نمایش بگذارند.به عبارت دیگر حجاب صرفا بحثی اعتقادی و مذهبی نیست. درست است که در مذهب ما در مورد حجاب بحث های زیادی وجود دارد اما حجاب را نمی شود صرفا به گفتاری دینی و مذهبی تقلیل داد بلکه از ابعاد منزلتی و اجتماعی هم برخوردار است که تمام اینها در یکسان سازی پوشش نادیده گرفته می شوند.

مثلا هستند بسیاری از زنان محجبه ای که چادر می پوشند اما به چادر به عنوان حجاب برتر اعتقاد ندارند و صرفا برای تمایز خودشان با دیگران و برای نشان دادن اینکه از کسانی که مثلا مانتو و روسری می پوشند جدا هستند چادر می پوشند.یعنی چادر را صرفا برای تمایز خود با دیگران انتخاب می کنند نه به عنوان حجاب برتر.یعنی اینکه در جامعه ای که پوشش اجباری وجود دارد شما برای اینکه نشان دهید من واقعا معتقد تر هستم چادر را انتخاب می کنید اما ممکن است در جای دیگری که مجبور نیستید حتی چادر را کنار بگذارید و مانتو و روسری بپوشید.به عبارت دیگر پوشش بحثی صرفا عقیدتی نیست بلکه عمیقا با پیش فرض های طبقاتی و منزلتی هم در پیوند است.

تحمیل گفتار حجاب و یکسان سازی در واقع متمایل به نادیده گرفتن این تفاوت هاست ومی خواهد پوشش همه افراد را صرف نظر از اینکه متعلق به کدام موقعیت اجتماعی هستند یکسان کند.این مساله برای بسیاری تحقیر آمیز است و از همین رو تن به آن نمی دهند و هر زمان که امکان داشته باشد به نوعی خود را متمایز می کنند،آرایش های متفاوت به کار می برند ،از رنگ های متفاوتی در پوشش استفاده می کنند و خلاصه نشان می دهند که متمایزند.یکسان سازی با تحمیل نوعی پوشش واحد درست به همین دلیل اتوپیایی و غیر واقعی است و در واقع ناکام.زیرا نمی شود به همه رفتار یکسان را تحمیل کرد.مثال می زنم.در برخی از دانشگاهها ورود دختران و استادان زن بدون چادر ممنوع است.با اینکه برخی به حجاب به عنوان امری اعتقادی باور دارند اما این نوع رفتار را به نوعی تحقیر تلقی می کنند.یعنی در نظر بگیرید مثلا خانمی که از مدارج دانشگاهی بالایی برخوردار است برای ورود به مکانی مجبور باشد چادر سر کند و مثلا نگهبان دم در به او می گوید که خانم چادر سر کنید و این نوعی تحقیراست.

من همچنین دانشجویانی را دیده ام که وقتی می خواهند وارد دانشگاه شوند چادرشان را از کیفشان در می آورند و می پوشند و وقتی دوباره از دانشگاه بیرون می آیند مجددا چادر داخل کیف می شود.برخی دیگر را دیده ام که چادر را روی دوششان می اندازند،برخی دیگر سعی می کنند از چادرهای عجیب و غریب استفاده کنند و خلاصه همه این رفتارها دال بر تمایل به نوعی ایجاد تمایز است.در یک اجتماع افراد خواهان آن هستند که تمایز خود را به نوعی نشان دهند و پوشش در نشان دادن این تمایز نقش بسیار مهمی بر عهده دارد.مثال دیگری می زنم تا بحث روشن تر شود.در زمان رضا شاه برخی از زنان منتسب به مقامات دولتی از این که مکشوفه ظاهر شوند بسیار احساس ناراحتی می کردند.دلیل آن می توانست مسائل اعتقادی باشد اما این هم بود که شان این افراد اجازه نمی داد که آنها بی حجاب باشند. مثلا متعلق به خانواده روحانی بودند و در واقع بی حجاب ظاهر شدن برایشان نوعی افت منزلتی در برداشت.اشتباه رﮊیم پهلوی این بود که می خواست رویه واحدی را بر همه تحمیل کند ؛ بدون در نظر گرفتن این شئون اجتماعی و منزلتی.بنابراین این گفتار در نظر نمی گیرد که افراد دارای منزلت های اجتماعی متفاوتی هستند و پوشش خاصی را به تبع آن بر می گزینند و نمی شود با یونیفرم سازی یا اجباری کردن این تفاوتهای منزلتی را از بین برد.

این دو دلیل دلایلی بود که من خواستم در خلال آن به دلایل ناکامی و اتوپیایی بودن بحث حجاب اشاره کنم.

نتیجه گیری اینکه گفتارهای حجاب در ایران حداکثر دارای کارکردهای سیاسی بودند و بیش از آنکه واقعی و موفق باشند اتوپیایی و ناموفق بودند زیرا با زندگی روزمره زنان و مردمان در جامعه بی ارتباط هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.