گفت و گو با فاطمه صادقی، استاد دانشگاه: بیشترزنان ایرانی بر اساس سلیقه مردان لباس می پوشند

سحر افاضلی:«در جامعه فعلی ایران پوشش اغلب زنان نمادین است و از ناخودآگاه فرهنگی و سیاسی مذکرمحور آن ها خبر می دهد; یعنی پوشش زنان معطوف به سلیقه مذکر شکل گرفته است.»

این را فاطمه صادقی پژوهشگر مسایل زنان و استاد دانشگاه می گوید. گفت وگو با او در طبقه هفتم یک ساختمان بلند انجام شد که میان مغازه ها و خانه هایی قدیمی و کوتاه دارآباد، نزدیک رشته کوه های شمال تهران قرار گرفته است. چهارگوشه آپارتمان او مملو از کتاب است. البته می گوید نیمی از این کتاب ها متعلق به هـمسـر اوست. او درباره الگوسازی اجتماعی برای زنان در قالب و طرح هایی نظیر برگزاری مسابقه دختر شایسته و طرح ساماندهی مد و لباس نظراتی دارد که آن را با رهیافت های گوناگون جامعه شناسی تبیین می کند.

او می گوید: «اصرار جامعه برای این که شهروندانش را به گونه ای خاص از رفتار تشویق کند، پدیده ای عام محسوب می شود، اما نمی توان در مورد این پدیده در همه جای دنیا به یک شکل صحبت کرد.مثلاًدولت چین همچون سایر دولت های توتالیتر بر آن بود کهآدم ها را به گونه ای تربیت کند که به یک شکل رفتار کنند، لباس بپوشند، بیندیشند و بچه دار شوند. حتی در آستانه مسابقات المپیک هم دستورالعملی به شکل کتابچه در اختیار مردم قرار گرفته که نوع رفتار مناسب را به مـردم آموزش می دهد. اما این نوع الگوسازی ها علاوه بر آن که ناکارآمد است، پیامد های منفی خاص خودش را دارد. زیرا بخشی از این راهکارها برای کنترل جمعیتی عظیم است که باید به نحوی کنترل شود.»

او توضیح می دهد: «یکسان سازی در بیش تر جوامع وجود دارد، اما در بعضی جوامع، این شیوه به صورت های ظریف و نامحسوس و در برخی دیگر به شکل هایی محسوس تر به کار گرفته می شود که با دخالت های بیش تری در حوزه خصوصی افراد همراه است. بنابراین بهتر است در ابتدا این پدیده را شناخت و سپس به بررسی دلایل علایق جوامع به یکسان سازی آدم ها پرداخت.»

او اضافه می کند: « در جوامع قرون وسطی نیز این الگوسازی ها وجود داشته، اما ماهیت این الگوسازی در جوامع معاصر تغییر کرده است. اما بسیاری از جوامع امروز نیز کلیشه های جدیدی را برای انسان معاصر به وجود آورده اند.»

صادقی این وضعیت را دارای وجوهمثبت و منفی می داند و می گوید: «در کل این پدیده را در سایر نقاط می توان با استفاده از سه نظریه جامعه شناختی تبیین کرد که شاید همه آن ها قابل اطلاق به ایران نباشند.»

او نخست از دیدگاه مکتب فرانکفورت و عقاید آدورنو و هورکهایمر کمک می گیرد و از صنعت فرهنگ سازی که در جوامع سرمایه داری امروز رواج دارد به عنوان پدیده ای که فرهنگ را مبدل به صنعتی درآمدزا کرده برای تبیین پدیده مد و لباس استفاده می کند:

«در جریان صنعت فرهنگ سازی یکسری کالاهای فرهنگی خاص برای استفاده مردم تولید می شود و جوامع سرمایه داری با القای الگوی مصرف همان گونه که بر کالاهای سخت افزاری تسلط دارند بر کالاهای فرهنگی نیز مسلط می شوند. در اصل فرهنگ نیز چون دیگر کالاها مصرف می شود و سود اقتصادی سرشاری به همراه دارد.»

او مراسم ملکه زیبایی یا دختر شایسته را یکی از مصادیق صنعت فرهنگ سازی در زندگی زنان می داند و می گوید: «در این مراسم که هر سال برگزار می شود، کالاهای لوکسی نظیر لوازم آرایش، نوع لباس، آرایش موی سرو انواع متدهای لاغری و… به زنان عرضه می شود و به دنبال این جریان، از تولید و ارایه خدمات این نوع کالاها، سود کلانی عاید سرمایه داران می شود. در واقع در این مراسم که هم جنبه تفریحی و هم جنبه تبلیغی دارد، الگوی رفتاری و نوع خاصی از مصرف نیز به عنوان الگوی برتر القا می شود.»

از دیدگاه مکتب انتقادی این نوع صنعت فرهنگ سازی باعث می شود تا جامعه شکل خاصی از زن را متکامل فرض کـنــد. صـادقـی تـوضیـح مـی دهـد: «عروسک های باربی نمونه ای از این صنعت فرهنگ است. این عروسک ها بازار بسیار گسترده ای دارد و علاوه بر سودی که از فروش آن ها به عنوان اسباب بازی نصیب تـولیـدکننـدگـان مـی شود، در فرآیند فرهنگ سازی نوع خاصی از زن و زنانگی و الگوی مصرف خاصی را به جامعه القا می کند. عروسک های باربی هیکلی زنانه و لاغر دارند و نمادی از زنی هستند که کار نمی کند و خانه ای لوکس و لباس های متنوعی دارد. از خلال این کلیشه به ویژه برای دختر بچه ها الگوی زن آینده مورد نظر ترسیم می شود.»

البته او معتقد است: «این موضوع تنها برای زن ها اتفاق نمی افتد چرا که باربی یک جفت مرد هم دارد که درست شبیه به خود باربی زن زندگی می کند.»

به اعتقاد او «کالا در واقع همانگونه که مارکس می گوید ویژگی نمادین دارد، نه ارزش واقعی. مثلاً اگر تلویزیون نداشته باشید اتفاق خاصی نمی افتد، شاید بهتر هم باشد، اما داشتن این کالا نشان دهنده سطحی از اجتماعی شدن فرد است. بنابراین هر صنعت فرهنگی با تمرکز روی این نمادهاست که می تواند موفق شود.»

صادقی اضافه می کند: «می شود بدبینانه تر نیز برخورد کرد. مثلاً نظریه ای وجـود داردکـه معتقـد اسـت الگوی هیکل های باریک و دارای سوء تغذیه در واقع بخشی ناشی از دغدغه مصرف کم تر مواد غذایی در کشور های غربی طی نیمه دوم قرن بیستم بوده است و این به آن معناست که ملاک های مد و زیبایی در ابتدا از نوعی دغدغه اقتصادی ناشی شده اما رفته رفته به هنجار و حتی به ملاک سلیقه و زیبایی تبدیل شده است.»

به اعتقاد او «ترویج،مصرف سبزیجات، مواد غذایی کم کالری را که مفید نیز هستند را می توان با استفاده از این نظریه ارزیابی کرد.»

فاطمه صادقی با برشمردن یک رهیافت نظری دیگر معتقد است: «می توان از نظریه رویه های انضباطی ودیسیپلینه کردن افراد که از فوکو وام گرفته شده نیز استفاده کرد تا پدیده مد و لباس را در همه کشورهای دنیا تبیین کرد. البته باید در مورد اطلاق این نظریه به جامعه خودمان محتاط بود. علت آن است که در جوامع مدرن غربی بر خلاف جامعه ما مذهب کارکرد خود را برای ساماندهی به امر خصوصی و اجتماعی افراد از دست داده و در واقع سایر نهاد های اجتماعی جای مذهب را گرفته اند و سعی می کنند بر اساس الگوی های ساماندهی سیاسی و اجتماعی، رفتار مردم را نظم بـبخشنـد. برای مثال در بسیاری از کشورهای غربی استعمال سیگار یا چاقی نوعی ناهنجاری تلقی می شود. فرآیند ترویج مد و لباس و مسابقات زیبایی را نیز می توان با توجه به این نظریه تبیین کرد. به نظر می رسد با استفاده از الگوهای خاص برای بدن، این نظامتلاش دارد، به کلیت وجود آد م ها شکل دهد.»

صادقی ادامه می دهد: «شاید علت اتخاذ این روش سهولت در پیش بینی رفتار آدم هاست. زیرا با تحت ضابطه در آوردن انسان ها، قدرت کنترل بر آن ها بالا می رود. البته این نظریه تنها در مورد زنان مصداق ندارد. همانطور که می دانیم فوکو اساساً حساسیت جنسیتی ندارد و آنچه می گوید قابل تعمیم به همه افراد است. در جامعه مدرن نه تنها زنان بلکه مردان نیز تحت رویه های انضباطی قرار می گیرند. در بیمارستان، در مدرسه، زندان و جاهای دیگر به آن ها الگوهای رفتاری ای را می آموزند که درست تلقی می شود. آ ن ها را بهنجار می کنند. یکی از این الگوهای رفتاری، به نحوه ظاهر شدن بدن بر می گردد. لاغری به عنوان الگوی بدن بهنجار در مقابل چاقی قرار می گیرد. ورزش کردن ارزش می شود، زیبایی خاصی هم برای زن هنجار تلقی می شود.»

از سوی دیگر فمینیست ها هم به شکلی خاص درباره صنعت مد و مسابقات زیبایی نظریاتی را ارایه کرده اند. البته تلقی آن ها در این مورد بر اساس نظریه ای که مورد استفاده قرار می دهند متفاوت است. صادقی با اشاره به این مطلب می گوید:_«برخی از فمینیست ها با استفاده از الگوهای مارکسیستی نسبت به این پدیده نظری منفی دارند. فمینیست ها معتقدند اسطوره زیبایی زن اساساًنوعی ایدئولوژی مردسالار است که به کالا شدن زن منجر می شود. در مقابل این نگرش، برخی از آن ها کلیت مد را زیر سوال نمی برند و جریانی را در مد ایجاد کرده اند که به کالا شدن زن نمی انجامد. مثلاً لباس هایی را طراحی می کنند که علاوه بر این که زیباست انسان بودگی زن در آن حفظ شود و به این وسیله می خواهند با الگوسازی ای که زن را به عنوان شیء هدف گرفته مقابله کنند. به اعتقاد آن ها مدسازی در جهان تابع نگاه مردپسندانه و منافع سرمایه داری پدرسالار است.»

فاطمه صادقی معتقد است: «برای تعمیم برخی از این نظریه ها به جامعه ایران باید قدری محتاط بود.زیرا این ویژگی های سیاسی و اجتماعی یک جامعه است که کاربرد نظریه ای را امکان پذیر می سازد یا مانع از کاربرد آن می شود.»

او درباره جامعه ایران می گوید: «تقلید از کشورهای دیگر آن هم در برگزاری مسابقات مد و دختر شایسته در ایران بیش تر به طنز شبیه است.چون قبل از الگوسازی باید برای الگو ها مشروعیت کسب کرد. در غیر این صورت هیچ کس از این الگوها پیروی نمی کند.»

او درباره طرح ساماندهی مد و لباس نیز همین اعتقاد را دارد و می گوید: «نمی شود به مردم گفت که چه بپوشند; در هیچ کجا هم این امکان پذیر نیست. شهروندان باید خود نسبت به پوشش شان حـق انتخـاب داشتـه بـاشنـد. چون در مساله پوشش یا بچه دار شدن و … مساله سبک های زندگی در میان است و نمی شود یک شبه سبک زندگی آدم ها را عوض کرد یا از آن ها خواست که پیشینه خود را عوض کنند و بگذارند که درباره لباسشان یا زندگی خصوصی شان تصمیم گرفته شود. برخی مایل اند سبک زندگی شهروندان را تعیین کنند، اما اگر جامعه پذیرش نداشته باشد، در مقابل این فرآیند مقاومت می کند. بنابراین در این مورد، سبک های زندگی، نوع مصرف و سلایق آد م ها بسیار مهم است. همانگونه که پیش تر گفتم صنعت فرهنگ با کارکردن بر روی نمادها و ذهنیت های ناخودآگاه می تواند موفق شود.»

او معتقد است:«آدم ها به سمت الگویی از رفتار تمایل می یابند که نسبت به آن اعتقاد داشته باشندو برایشان کارکرد داشته باشد; به همین دلیل همواره بین جامعه و شهروندان چالش بر سر این مساله وجود داشته است.»

صادقی در پاسخ به این سوال که علت حساسیت جامعه نسبت به زنان چیست، می گوید: «فرهنگ ما در دوره معاصر زن را فرهنگ ساز و انتقال دهنده ارزش ها می دانند و به همین دلیل این همه حساسیت در مورد رفتار زنانه وجود دارد. هرچند که در جامعه ایران محدودیت برای مردان نیز وجود دارد. امامردان از زنان محافظه کارترند.»

او به مفهوم «نظم نمادین»ژاک لاکان اشاره می کند و می گوید: «می توان پدیده الگوهای مصرف زنانه در جامعه ایران را فارغ از رهیافت های سیاسی و عقیدتی، با کمک بینش روانشناختی اجتماعی مورد بررسی قرار داد. همانگونه که لاکان معتقد بود، نمادها معنایی ناخودآگاه دارند.» محصولات فرهنگی، ذهنی و کالاها نیز به صورت نماد قابلیت دارند تا بر ناخودآگاه افراد تاثیر بگذارند و از ناخودآگاه آن ها خبر بدهند. بنابراین در مصرف کالاها و به طریق اولی کالاهای فرهنگی صرفاً بحث نیاز اقتصادی مطرح نیست. اگرچه در ایران این وجه را نیز باید در نظر گرفت (برای مثال این موضوع که تاکنون ایران بـاوجـود آن کـه یکـی از بـزرگ ترین مصرف کننده های چادر مشکی است، اما عمده ترین تولیدکنندگان آن کره و ژاپن اند. می شود تصور کرد که در این جا پای سود اقتصادی در میان است. اما در واقع بسیاری از کالاهای فرهنگی از این رو مصرف می شوند یا مصرف آن ها تشویق می شود که افراد را وارد همین بازی نمادین می کنند. در جامعه فعلی ایران پوشش زنان کاملاً وجهی نمادین و نشان دهنده هویت است. در این پوشش انواع و اقسام لباس اعم از چادر، مانتو، مانتوی کوتاه، روسری، مقنعه و… دارای وجوه سمبلیک و نمادینو معرف هویت هستندو علاوه بر نوع مـعیشت اقتصادی،شأن و منزلت اجتماعی و سیاسی افراد و از نوعی ناخودآگاه فرهنگی و سیاسی مذکر محور خبر می دهند و بنابر این نمادین اند.

او معتقد است:«همین الگو را می توان در مورد مسابقات زیبایی نیز مورد استفاده قرار داد. زیرا اگرچه این ها ممکن است دو پدیده متفاوت به نظر برسند، اما در واقع از یک سامان فکری ناخودآگاه واحد پیروی می کنند. با آن که در ذهن مخاطبانمسابقات زیبایی زنان ممکن است تفریح تلقی شود و نوعی گشودگی نسبت به الگوهای رایج در سایر مکان ها را تلقین کند، اما از این طریق الگوی مصرف نمادین به جامعه زنان القا می شود. آنچه در هر دوی این ها مشترک است، تولید و بازتولید فرهنگ و سلیقه به گونه ای است که در آن محدوده های زن بودن و رفتار زنانه بر اساس نظم نمادین مذکر تعریف شوند و شکل بگیرند.»

منبع: روزنامه سرمایه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.