نامه مادر سمیه توحیدلو به مناسبت آزادی دخترش

مادر سمیه توحیدلو در نامه‌ای به دخترش آزادی او را تبریک گفت. متن این نامه خواندنی که در صفحه شخصی فیس بوک برادر توحیدلو منتشر شده به شرح زیر است:

هوالخبیر

کاروانی که بود لطف خدا بدرقه اش به تجمل بنشیند به جلالت برود

عزیز دلم سمیه جان،

به بهانه مژده آزادیت که مطمئنم تو در تمام لحظات آزاده بوده ای خواستم با تو سخنی بگویم.

قبل از آن لازم است از تمام فامیل و دوستان و نزدیکانی که در این ۷۰ روز با ما همدلی و همراهی نمودند چه تلفنی چه حضوری و چه از طریق نوشتن مطالبی در فضای مجازی تشکر کنم و از خدای منان بخواهم که در تمام مراحل زندگی خوش و خرم و سعادتمند باشند.دوستانی که از قبل می شناختم و دوستان جدید و عزیز که من را به نام تو شناختند یعنی “مادر سمیه”. این روزها بیش از هر چیز به این عنوان خود می بالم و افتخار می کنم. دخترم، نه تنها لذت و افتخار “مادر سمیه” بودن را، بلکه لذت مادر بودن را اولین بار حدود سی سال پیش که دکتر برای انجام کارهای بعد از تولد نوزاد، تو را روی شکم من قرار داد، گرمای وجود تو به من داد. فکر نمی کنم هیچ لذتی در دنیا از این بالاتر باشد. البته دو بار دیگر نیز این لذت را با تولد برادرانت احساس کردم که آن لحظات نیز زیبا بود.

دلبندم، تو را حتی قبل از ازدواجم به خاطر شناختی که بعد از مطالعه کتاب¬های دکتر شریعتی از سمیه این صحابی پاک رسول الله که در انتخاب راه و مقاومت در راه عقیده اش حتی با شکنجه های طاقت فرسا هم تسلیم نشد و شهادت در راه خدا را برگزید، به این نام نامیده بودم. و چه زیبا دوست عزیزمان شرایط تو را با او مقایسه کرده بود.

عزیزم تو در شرایط انقلاب، بزرگ و بزرگتر شدی و هر روز به رشد و کمالت افزوده می شد و مراحلی را که پدرت هم در مقاله اش راجع به تو نوشته بود و من نمی خواهم تکرار کنم طی کردی. چنان فعال و پرتلاش بودی که فکر نمی کردم به غیر از درس و مطالعه و فعالیتهای اجتماعی چیز دیگری بتواند تو را خوشحال کند که در جریان همان فعالیتها کم کم برقی در چشمانت مشاهده می کردم که سمیه ی پر جنب و جوش و شاد و شنگول مرا در خود فرو برده بود و من با حس مادرانه¬ی خود فهمیدم که ذهن و دل دخترم مشغولیت جدیدی پیدا کرده و این شرایط هر روز بیشتر می شدومن مطمئن شدم که تو عاشق شدی واین آتش عشق تو را نورانی تر و خدایی ترکرده بود. به خاطر ارتباط صمیمانه و نزدیکی که با هم داشتیم خیلی زود در جریان قرار گرفتم . ایمان عزیز، این دریای وسیع و عمیق که گاهی پر تلاطم و مواج و زمانی آرام و ساکت بود، با ساحل سلامتی چون تو در شرایطی بسیار استثنایی و زیبا به هم پیوستید و این بار خوشحالی و خوشبختی من به خاطر داشتن دامادی چون او چند برابر شد. او نه تنها دامادم ، که دوست و همراه و راهنمایم تا الان است، و همیشه از مصاحبتش و همفکری هایش نهایت استفاده را می برم. و خدا را به خاطر وجود عزیزش شاکرم. به خصوص در این مدتِ ۷۰ روز که گاهی به مرز مردودی از این امتحان الهی می رسیدم ایمان او و آیات قرآنی که خودش تمام این مدت را با آنها به سر برده است، مرا نجات می دادند. برای هر دوی شما آرزوی سلامتی و سربلندی می نمایم.این دوران فکر می کنم برای هر دوی شما- هر چند خیلی سخت بود – برای تو که ظاهراً در بند بودی و برای او اگر چه آزاد بود ولی لحظاتش بهتر از تو نبودند-فرصتی بود که کمک به به ساخته تر و آبدیده تر شدن هر چه بیشترتان کردتا انشاءالله بقیه زندگیتان را بتوانید پربارتر و زیباتر از قبل بسازید.

دخترم، گفتی که جمله¬ی نوشته شده روی دیوار زندان “زندان مدرسه یوسف است” که توسط زندانیانی که قبل از تو بودند نوشته شده بود در شرایط سخت و طاقت فرسای انفرادی در روزهای اول به تو آرامش داد و سعی کردی که از لحظاتت با خواندن قرآن و نهج البلاغه و دعاها و … و از همه مهمتر فکرکرذن استفاده کنی که از این بابت خوشحالم و امیئدوارم که همچوم یوسف که به عزیزی از زندان بیرون آمد همانطور که در تلفن هایت می خواستی دعایت کنیم تو نیز عزیز به درگاه خداوند بیرون آمده باشی که مطمئنم چنین است و دلیلش هم عزیز بودن پیش خلق خداست که من در این مدت و هرکجا که نامی از تو برده می شد آنقدر تعاریف مختلف از علم تو، دانایی تو ، مهربانی تو، تعهد تو، مسدولیت پذیری تو و ادب و حجب و حیای تو، و حبت تو به انسانها شنیده ام که غبطه خورده ام به عزت تو در بین مخلوقات از استادانت تا دانشجویانت و دوستان و نزدیکان و فامیل و هرکسی که تورا می شناخت

نور چشم من، نمی دانم که تو راو بقیه کسانی که همچون تو در بند بودند و هستند را به چه جرمی گرفتند لبته نیک میدانم و حافظ هم برایم روشن نمود که :

تو افضلی و دانش ….. همین گناهت بس!

و حتی آن کارمند زندان اوین هم که در چندین باری که برای ملاقاتت آمدیم گفتند ممنوع الملاقاتی از او پرسیدم چرا خانواده های زندانیان عادی (قاچاقچی، قاتل، فاسد و …) به راحتی می توانند با زندانیانشان ملاقات کنند (که البته به خاطر قوق شهرندی) حقشان است ولی ما نمی توانیم گقت چون زندانی شما خیلی می فهمیده ،کارشما سخت تر است ، این را می دانست.

گل زیبای زندگی ام اکنون که پس از طی این مرحله و تحمل مرارت ها و سختی هایی که تو داشتی و همراه تو ما که به قول آن عزیز در سعی بین صفا و مروه (دادستانی و دادگاه انقلاب و زندان اوین و …) هر روز طی می کردیم تا خبری از تو بشنویم و هر روز با دقت تمام سایت ها و وب لاگ هایی را که در مورد زندتنیان می نوشتند می خواندیم که حتی جمله ای را در مورد تو ببینیم و تمام دلخوشی زندگیمان این روزها صحبت و شنیدن چیزی در مورد تو بود و لاغیر. که یک امتحان بزرگ بور برای همه ما ، هم تو که جان عزیزت در بند بود و هم ما که خداوند می خواست شاید صبر ما را در سختی ها بسنجد. تو حتما چون همه امتحان هایت شاگرد اول بودی همسر عزیزت هم که بسیار متین و آرام و شاکر پروردگار این مدت را گذراند مصداق صبر جمیل را مشاهده کردم که بسیار عجیب و شگفت آور بود الحمد لله ما هم سعی کردیم . البته شاید بقیه موفق تر از من بودند شاید عشق و محبت مادری و یا ایمان کمترم باعث می شد که بعضی وقت ها بی طاقت شوم البته چون از همان ابتدا یعنی ۴ صبح روز ۲۴ خرداد نیت روزه نمودم که خداوند صبر و استقامت تو را زیاد کند و اگر قرار است تو فشازی و سختی داشته باشی آن را من تحمل کنم . و خداوند را گواه می گیرم که کمتر شبی توانستم راحت بخوابم و تقریبا تمام بازجویی های تو را حس می کردم چرا که هر وقت به این حالت گرفتار می شدم بعدش تو زنگ می زدی و از خداوند ممنونم که مقداری از فشار روحی را که قرار بود تو تحمل کنی به من ممتقل کرد تا شاید تو مقاوم تر باشی و زندان را راحت تر تحمل کنی . بگذریم …. خدا را شکر که این لحظات گذشت .

حالا بهترینم اینک تو آمده ای . عزیز و سربلند و عزیز تر و مصمم تر . مصمم برای انجام رسالتت. رسالتی که نیمه رمضان هفت سال پیش باایمان عزیز پیمانش را بستید رسالتی که همه تلاشت درس خواندنت و حتی ازدواجت برای آن بود . رسالتی زینب گونه و فاطمه وار همان فاطمه ای که همراه با عزاداری هایش خطبه هایش را نیز آموختی همان زینبی که قافله سالار فرزندان و پیام آور کربلا بود .

اینک زمان منتظر توست

به امید ایفای هرچه بهتر نفشی که خداوند برایت رقم زده است

فدایی تو

مادرت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.