من و موسوی با جنبش سبز نفس می کشیم

کانون زنان ایرانی -ژیلا بنی یعقوب :زهرا رهنورد با آن روسری گلدار ترکمنی و بلوز جین اش در زیر چادر مشکی اما تور دارش ،خیلی زود تبدیل به مشهورترین زن ایران در همه انتخابات های سی سال گذشته شد.چهره ای که بارها توسط نشریات داخلی و خارجی بیشتر از همسرش میرحسین موسوی کاندیدای ریاست جمهوری ایران مورد توجه قرار گرفت و تبدیل به سوژه داغی برای بحث و جدل میان موافقان و مخالفانش شد.او بارها مورد حمله مخالفان خودش و حتی مخالفان همسرش قرار گرفته است .دلیل این همه تهاجم به او چیست ؟ این پرسش از جمله پرسش هایی است که این بار با او مطرح کردم.

دکتر زهرا رهنورد ، نقاش و مجسمه ساز و استاد دانشگاه که به اعتقاد بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی از سالها دور چهره ای مشهور در عرصه فرهنگ ،هنر و سیاست بوده است در بخش پیشین این مصاحبه وقتی در برابر این پرسش قرار گرفت که آیا از دفاع همسرش از او در مناظره انتخاباتی با محمود احمدی نژاد راضی بوده است یا نه؟بارها از زنان ایرانی پوزش خواست .مهندس موسوی در برابر حمله های تند رقیب انتخاباتی اش در باره همسرش ،زهرا رهنورد او را روشنفکرترین زن ایران لقب داده بود .خانم رهنورد در این باره می گوید :

“کلام آقای موسوی یک حرف نمادین بود.شاید مرا نمونه ای از همه زنان ایرانی تلقی کرد.چون او احترام زیادی برای زنان قائل است.”

خانم رهنورد !کتاب های زیادی قبل و اوایل انقلاب از شما چاپ شد که از نظر بسیاری از متفکران در زمان خودش تاثیر گذار و پر تیراژ بود. این کتاب ها الان کجاست و چرا تجدید چاپ نشده و چرا آن روند تالیفات ادامه نیافته است ؟

من همیشه از سوی جریانهائی که من نام آنها را جریان های واپس گرا می گذارم کوبیده شده ام. کتابهای من بعد از انقلاب هرگز اجازه چاپ پیدا نکرد. چون خودم آدم محبوبی برای آدم های واپس گرا نبودم و نیستم به طور طبیعی کتابهایم هم برای آنها قابل تحمل نیست .جز یک کتاب از من به نام سفر به دیار زنان بت (سفرنامه هند ) که در سال ۶۷ چاپ شده ، هیچ یک از کتاب های من پس از انقلاب تجدید چاپ نشده است.

از جمله کتابهای تان “پیام حجاب زن مسلمان ” است که خیلی هم معروف شد . آیا حتی این کتاب هم اجازه چاپ پیدا نکرده؟این یکی دیگر چرا؟

بله! برای اینکه این کتاب حجاب را دستور نمی دهد بلکه به عنوان یک نماد از یک جامعه مطرح کرده است .من دراین کتاب حجاب را کاملا به شکل آزادیخواهانه ای ارائه کرده و اختیار را به فرد انسان داده بودم. این کتاب هرگز در سالهای پس از انقلاب چاپ نشد. ولی آن تنها کتابی نبود که چاپ نشد . هفت- هشت جلد کتابی که قبل از انقلاب نوشته بودم هم هرگز تجدید چاپ نشد .به ناچار من به نوشتن کتاب های درسی دانشگاهی اقدام کردم چون دیدم اگر کتاب های غیر درسی بنویسم که چاپ نمی شود پس حداقل در تالیفات دانشگاهی فعال باشم .چون من همواره از سوی جریان های واپس گرا به عنوان یک زن نواندیش که می توانسته ارمغان آزادی درونی را برای زنان داشته باشد مورد مخالفت قرار گرفته ام . هر آنچه اکنون هم با من می کنند ادامه روند سابق است و فقط یک فاز انتخاباتی پیدا کرده و اصلا جدید نیست . من بیش از ۳۰ سال است که از سوی جریان های واپس گرا مورد تهمت ، اهانت ، فحاشی و بی احترامی قرار می گیرم . اما برای من اقداماتشان اهمیتی ندارد و همواره برای آزادی، اول از همه آزادی انسان از درون خودش و بعد برای آزادی های سیاسی و اجتماعی فعالیت کرده و می کنم.

در همه سی سال گذشته بارها شایعه های زیادی درباره زندگی شما و اقای موسوی مطرح بوده است . از جمله شایعه جدائی شما از آقای موسوی که در ایام انتخابات نیز دوباره رواج یافت و هنوز هم رواج دارد و آخرین آن هم خبر خبرگزاری دولتی ایرنا بود.می خواهم بدانم دلیل این شایعه سازی ها علیه شما چیست ؟

مساله اصلی جریان های واپس گرا این است که از نظر آنها حق من است که هر گونه شایعه، توهین و سرکوب را به من وارد کنند.پس به بهانه های مختلف وارد عرصه زندگی خصوصی و عمومی و اندیشه من می شوند.

کسانی هم بارها از زندگی موفق و عاشقانه شما و آقای موسوی سخن گفته اند. اگر اینطور است ،چطور زندگی خصوصی شما مورد حمله قرار می گیرد ؟

شایعه سازان به اقتضا هم عمل می کنند. البته شایعه اینکه من و موسوی جدا شده ایم در همه این سی ساله انقلاب بوده است و به بهانه های مختلف و به اقتضائی آن را مطرح کرده اند. الان اقتضایش این است که چیزی شبیه به این برای جناح خودشان پیش آمده و می خواهند یک شبیه سازی بکنند. اما اصل موضوع این نیست . آنها فکر می کنند تهاجم خود را به رهنورد هم در عرصه عمومی و هم خصوصی انجام دهند .چون رهنورد را حتی شایسته نفس کشیدن هم نمی دانند . چون نفس کشیدن من هم به نظر آنها برای من زیادی است و البته به این خاطر که رهنورد و اندیشه هایش را مخل افکار واپس گرای خود می دانند.

ادبیات تهاجم آنها خصلت های خودشان را نشان می دهد مثلا در شایعه اخیر از واژه ضرب و شتم ! من توسط موسوی استفاده کردند که نشان می دهد اصلا دیالوگ و اندیشه شان چه در عرصه خصوصی، عمومی و حتی سیاسی خشونت گرا ست . اگر اکنون هم در عرصه سیاسی جوانان و زنان را به خاطر آنکه رای شان را می خواهند این گونه سرکوب می کنند، به همین دلیل است. آنها احتمالا در خانواده شان هم این گونه بوده اند یعنی در آنجا یا شاهد خشونت و یا خشونت افرین بوده اند وگرنه وارد این ادبیات سخیف شدن و از واژه هائی مثل ضرب و شتم استفاده کردن که متعلق به دوره دایناسورها و خشونت دایناسوری است نشان دهنده ساختار ذهنی و روحی بیمار شان است.

پس از عنوانی که توسط فارین پالیسی به شما داه شد موج جدیدی از تهاجم از سوی رسانه های حامی دولت علیه شما انجام شد. مثلا یک خبر گزاری نوشت که این عنوان به این دلیل به شما داده شده که شما خط زنانه اغتشاشات را می دادید و می دهید که البته در کنار شما نام چند زن دیگر از جمله خانم ها شیرین عبادی و شیرین نشاط را هم آورده بودند .خط زنانه اغتشاشات یعنی چه؟

من باز هم به سراغ همان ادبیات سخیف می روم که از واژه اغتشاش استفاده و سپس آن را زنانه و مردانه کرده اند . اولا فعالیت های اعتراضی مردم اغتشاش نبوده بلکه فعالیت آزادی خواهانه جنبش سبز بوده و اصلا جنسیتی نیست و فقط ارزشهای ازادی خواهانه و دمکراتیک دارد و زنانی هم که آنها به آن اشاره کرده اند از جمله خانم عبادی و خانم نشاط زنان شاخصی هستند که هر کدام در قلمرو خود مورد اعتمادند و من نیز برای شان احترام زیادی قائلم . در ضمن به هیچ عنوان فعالیت مردم ایران فعالیت جنسیتی نیست و تلاشی آزادیخواهانه است و زنانه و مردانه هم ندارد . مگر کت و شلوار است که این گونه تقسیم بندی می کنند.

یادم هست که آقای کروبی در یکی از مناظره ها گفت که خانم رهنورد همواره نام آورتر از آقای موسوی بوده است .این را البته کسان دیگری هم گفته اند . منشا این اعتقاد کجاست ؟

من نمی خواهم بین من و موسوی تقابلی در این رابطه باشد.

بالاخره شما از ایشان مشهورتر و شناخته شده تر بوده اید یا نه؟

البته من مشهورتر از او بودم .علت اش هم آن بود که فعالیتم بیشترفرهنگی بوده است و می دانید که کسی که قلم در دستش باشد خیلی بیشتر دیده می شود. وقتی که انقلاب شد من ده جلد کتاب نوشته بودم. کتابهای من در زندانها خوانده می شد. فعالیتهای آقای موسوی بیشتر زیر زمینی بود و به هر حال کسی که قلم در دست دارد مشهورتر است . به خصوص که زنان و جوانان به کتاب های من علاقه مند بودند وبا توجه به اینکه کشور ما کشوری جوان است طبیعی بود که من شهرت بیشتری از موسوی پیدا کنم. اما به تدریج نظام مرد سالاری که بر اندیشه های جریان واپس گرا حاکم است سعی کرد با سرکوب من ارزش های فرهنگی کار من را تضعیف کند که البته موفق هم نشد . همه آنها موجب شد که من نهایت کنش خودم را در فعالیت های انتخاباتی ایفا کنم.

چند بار گفته اید که از بی حجابی به حجاب رسیده اید بعضی ها می گویند حجاب و دینداری شما تحت تاثیر همسرتان ،آقای موسوی بوده است.واقعا این طور است ؟

نه! یک انتخاب شجاعت مندانه از جانب خودم بوده است .یعنی من به شناسائی اسلام و حجاب اقدام کردم و هنوز هم در آن زمان موسوی را نمی شناختم . من جریان اسلام گرایانه را بیشتر توسط شریعتی در حسینیه ارشاد شناختم .من به عنوان کسی که سر به هر جمعی می زد به آن جا هم پا گذاشتم . من در آن روزها به نمایشگاههای نقاشی می رفتم ،به کانون های روزنامه نگاری هم سر می زدم و دربسیاری از جلسه های فرهنگی – مذهبی هم شرکت می کردم . من دختری بودم تشنه حقیقت .پس با جرات به این انتخاب دست زدم ولی هنوز هم معتقدم که پوشش زن مسلمان باید انتخاب خودش باشد و نه یک اجبار و دستور .من در این باره فعالیت کردم و به همین دلیل هم جلوی انتشار کتاب من گرفته شد.من این موضوع را در آمریکا کنفرانس دادم در ایران کتابم زیرزمینی چاپ شد اما بعد از انقلاب فیلم و زینکش را هم از بین بردند . این کتاب به آزادی در پوشش و لباس و رنگ آن اشاره دارد اینکه شخص باید از درون آزاد شده و به انتخاب رسیده باشد

دیدگاه آقای موسوی هم درباره پوشش زنان همچون شما است ؟

آنچه گفتم نظر خودم است.

ولی در این همه سال زندگی مشترک لابد در این باره با آقای موسوی صحبت کرده اید و متوجه شده اید که ایشان با این نظر شما موافق هستند یا نه ؟

در زندگی ما “گفتمان “یک امر رایج است .هرکس نظر خودش را دارد ،البته حالا نسبت به همیشه با هم همفکرتر هستیم.
من و موسوی درگفت و گو هایمان هیچ وقت به دنبال این نیستیم که همدیگر را مجاب کنیم . من خودم محال است زیر بار این بروم که کسی من را مجاب کند .تا خودم به حقیقتی نرسیده ام مجاب کسی نمی شوم . در نتیجه در گفت و گوهایم با موسوی در همه زمینه ها هرگز در جهت مجاب کردن یکدیگر قدم بر نداشته ایم . ما فقط با یکدیگر گام بر می داریم و همواره از یکدیگر حمایت هم می کنیم اما یکدیگر را مجاب نمی کنیم

وقتی آقای موسوی شنید که شما از سوی مجله فارین پالیسی به عنوان سومین متفکر برتر جهان و همینطور مغز متفکر جنبش سبز انتخاب شده اید ، چه واکنشی نشان داد ؟

موفقیتهای من البته در این سال ها خیلی زیاد بوده است . یک روز نقاشی ام برنده می شد، روز دیگر برنده خوارزمی میشدم و روز دیگر فول پرفسوری ام را به دست می آوردم . یک روز کتابم برگزیده می شد .یعنی آنقدراین موفقیت ها تکرار شده که تقریبا برای خانواده من شنیدن این خبرها عادی شده است . ولی هر اتفاق این گونه در خانواده ما به بحث گذاشته می شود ولی هیچ چیز هیچ کس را شوکه نمی کند .چون بچه ها به یک مادر پر جنجال وفحش خور عادت کرده اند . همسرم هم از وقتی با من ازدواج کرده دائم شاهد رویدادهای مختلف در باره ام بوده است .ولی این خبر هم در خانه ما موجب گفت و گو شد و زوایایش مورد بحث قرار گرفت.

آقای موسوی جمله مشخصی در این باره نگفت ؟

الان یادم نمی اید. اما خارج از خانواده برخی تبریک گفتند و برخی گفتند بگو این عنوان را نمی خواهم که من جواب دادم چطور در جامعه مرد سالار هر گونه شاخص شدن زن قبیح است اما هر گونه شاخص شدن مرد طبیعی است. البته اینها را به جریان های واپس گرا که به هر حال با هم دیالوگ داریم می گفتم.

شما هنوز با این جریان ها دیالوگ دارید؟یعنی ارتباط تان قطع نشده است ؟

نه- چون به هر حال در خانواده و حتی در دانشگاه و بین همکاران البته به طور نادر این نیروها وجود دارند و اگر بخواهند با آنها صحبت می کنم و معتقدم هر کسی حق دارد حرف خودش را بزند. من به آزادی فکر علاقه مندم و به یک دست شدن جریان های فکری هم اعتقاد ندارم.

به نظر خودتان نامیده شدن شما از سوی این مجله به عنوان نظریه پرداز جنبش سبز چقدر واقعیت دارد؟

در پیشینه زندگی فکری و ذهنی من می بینید که تحقیق و تئوری پردازی شیوه زندگی هنری ،علمی و سیاسی من بوده که متکی به مطالعات چند بعدی در قلمرو اندیشه های سیاسی –ادبی و هنری زنان متفکر ایران و جهان و همینطور نظریه پردازان اسلام و قرآن کریم بوده است .می توانم بگویم از همان زمانی که سواد خواندن پیدا کردم مطالعه را ابتدا در زیر زمین قدیمی خانه مادر بزرگ که انبان روزنامه ها و کتابهای قدیمی بود شروع کردم .البته از آن فضای نمور و تاریک خیلی می ترسیدم اما در عین حال جاذبه خواندن و فکر کردن برترسم غلبه می کرد.بعدها در کتابخانه کوچک پدری ام و سپس دایی هایم انواع و اقسام کتابها را مطالعه می کردم تا اینکه خودم یاد گرفتم کتاب بخرم و بخوانم و همه را هم نقد کنم .یادم نمی اید هرگز خودم را به اسانی تسلیم نظریه ای کرده باشم و نظریه ای را بدون نقد و بررسی قبول کرده باشم .
در چنین فضای نقد و بررسی نظریه پردازی های چند بعدی داشته ام که برخی اعلام شده و برخی نیز در حال تدوین است

در چه حوزه ها و موضوع هایی ؟

بخشی به مسائل زنان و جوانان اختصاص دارد و بخشی به دمکراسی و آزادی در شرایط خاص ،بومی و جهانی .


مردم ایران در این مدت شعارهای متعدد و متنوعی چه قبل از انتخابات و چه بعد از ان ساختند یکی اش این بود:” موسوی، رهنورد تساوی مرد و زن” شما وقتی این شعار را می شنیدید دچار چه احساسی می شدید ؟

اول به این فکر می افتادم که چه تعهد عظیمی این جمله در انسان ایجاد می کند و بر خودم می لرزیدم و می گفتم ببین در این شعار چه آرزوهائی نهفته است. چقدر زنان ما سرکوب شده اند که امروز یک زن و شوهر را که به طور طبیعی در کنار هم قرار گرفته اند نماد تساوی می بینند . در حالی که ارتباط من و موسوی یک همدلی کاملا عادی یک زن و شوهر است . این شعار نشان دهنده واقعیت بسیار تلخی بود. آرزویی که از یک صحنه نمادین به دست می امد که من و همسرم دست در دست هم گام بر می داشتیم . پس در درجه اول تعهد من را در برابر این شعار بر می انگیخت و بعد واقعا متاثر می شدم که چرا باید زنان ما آنقدر آرزمند یک زوجیت لطیف و شاعرانه ای که اشاره به مساوات و برابری دارد باشند . این نشان دهنده آن است که در جامعه ما در همه این سالها نسبت به زنان بسیار بد عمل شده است .

بخشی از گزارش فارین پالیسی به خدمات شما در شورای عالی انقلاب فرهنگی اشاره می کند .موضوع از چه قرار است؟

من در سال ۶۷ نماینده وزارت علوم در شورای اجتماعی و فرهنگی زنان شدم .در آنجا برای اولین بار یک شوک بزرگ به من وارد شد، اینکه در هر زمینه ای زنان برای ورود به دانشگاه مانع دارند یعنی همان سهمیه .درآنجا تلاش کردم که این موضوع را حل کنم. تلاش خود را در دو زمینه گذاشتم: اول اینکه مساوات حضور زن مرد در دانشگاه برقرار شود که حاصل آن این شده که امروز ۷۰ درصد ورودی های ما به دانشگاه ها را زنان تشکیل می دهند .در حالیکه در ان زمان در رشته های مختلف به شدت سهمیه بندی وجود داشت .تلاشم این بود که سهمیه ها برداشته شود و برداشته شد و فقط در رشته معدن سهمیه بندی باقی ماند.ادارات ما هم کاملا مردانه بودند بنابر این وجود یک مشاور زن را در کنار هر واحدی پیشنها د دادم که این هم ثبت شد .شاید یکی از دلایل تهاجمی که از همان سال تجربه کردم همین دو اقدامم بوده باشد.

این اقدامات خیلی سخت و کشنده بود. تصور کنید دانشگاههائی که پر از سهمیه بودند. ناگهان سهمیه شان برداشته می شود ومدام بر تعداد حضور زنان در دانشگاهها افزوده می شود

در گزارش این مجله به نقش شما به عنوان موتور محرکه جنبش زنان نیز اشاره شده است. با توجه به اینکه جنبش زنان ایران در این سالها توجه جهان را به خود جلب کرده شما خودتان چگونه نگرشی به جنبش زنان ایران دارید و نقش خودتان را در آن چطورمی بینید ؟

جنبش زنان ایران مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته اگر از زنان مشروطه خواه شروع کنیم تا الان فازهای مختلفی را پشت سر گذاشته است . در زمان مشروطه بیشتر نقش زنان همان تحقق مشروطیت بود تا مطالبات حقوقی و خاص زنان. ولی بعد از ان مرحله وارد مراحل دیگر شد . مطالباتی مثل حق تحصیل مساوی ، حقوق و قوانین برابر زن و مرد و غیر از حقوق، فاز حیثیتی که همه آنها را در بر می گیرد. اینکه حیثیت والای زن در جامعه ارج گذاشته شود و بر اساس قابلیت های ذهنی و فکری او این موقعیت های اجتماعی ایجاد شود که در مرحله اخر این مقوله حیثیت خواهی با مطالبات دیگر مثل اشغال مدیریت ها توسط زنان ، اشتغال برابر و مبارزه ها برای رفع تبعیض های قانونی – حقوقی همراه است . در این سالهای اخیر این جنبش وارد حالت خاص خودش هم شده است چون در این سی سال حیثیت زنان به شدت مخدوش شده حتی با با شعارهایی که مثلا تعریف از زنان بوده است.

مثلا چه شعارهائی ؟

شعارهای تعریفی که بهتراست وارد مصداق ها وجزئیاتش نشوم .چون ممکن است ابعاد دیگر هم بیابد ولی این شعارها حالت حیثیث زدایانه از زنان داشت تا حیثیت آفرین . البته پایمال شدن حقوق زنان در عرصه خانواده ، همسری و مادری و چه در عرصه عمومی هم بود که زنان پس زده شدند .البته من معتقدم که زن و مرد دو بال پروازند جمله ای که ۳۰ سال است می گویم و هیچ پروازی با یک بال شکسته امکان پذیر نخواهد بود .

ایا ممکن است در پاسخی کوتاه تعریف خود را از جنبش سبز بگویید؟

من فکر می کنم انقلاب اسلامی با جنبش سبز فاز جدیدی را تجربه کرد که مطالبه آزادی هاست . در عرض این سی سال در این باره کوتاهی کردیم.گروهی از مردم ما توجه لازم را به آن نداشتند ، مسوولان هم همینطور. اما این انتخابات و تقلبی که در آن انجام شد در واقع کاری کرد که موضوع رای برای مردم یک مساله ثانوی شده و مساله اصلی آنها اکنون مطالبه آزادی ها است . من فکر می کنم یک حلقه مفقوده ای در این سالها وجود داشت که خود را نشان داد . موضوعی که تا به یاد دارم آرمان من بوده و همواره دنبالش می کنم

شما و آقای موسوی چند ساعت در روز یکدیگر را میبینید و با هم صحبت می کنید ؟

تفاوت می کند. گاهی آن قدر مشغول کاریم که خیلی زیاد همدیگر رانمی بینیم ولی معمولا و به طور متوسط روزی سه چهار ساعت را با هم می گذرانیم و درباره همه چیز صحبت می کنیم

بیشتر درباره چه صحبت می کنید ؟

از سیاست تا هنر از اقتصاد تا بچه ها و درس ها و خانواده هایشان .

حتی در چنین روزهائی هم از هنر صحبت می کنید ؟

چرا صحبت نکنیم؟ من الان تابلوئی را درباره ندا آقا سلطان شروع کردم به نام ندا . البته من در نقاشی و مجسمه سازی سیاسی کار نیستم و به ارزش هنر معتقدم ولی الان ندا لحظه ای از جلوی چشمم نمی رود و نمی توانم به او فکر نکنم .ضمن اینکه هنر را از پروسه های اجتماعی دور نمی بینم ولی الان ندا بر تاریخ تصویر سازی ذهنی من می درخشد و تا آن را تمام نکنم آرام نمی گیرم .

آقای موسوی درباره مواضع و فعالیت ها و بیانیه هایشان هم با شما مشورت می کند ؟

اصلا تا این لحظه هرگز ما زندگی بدون مشورت نداشته ایم و هر دو با هم مشورت می کنیم اما فقط در کارهای هنری ام خیلی دوست ندارم ایشان به من مشورت بدهند .

شما چطور ؟همین کار را درباره آثار هنری ایشان می کنید ؟

من هم سعی می کنم این گونه رفتار کنم .چون این نکته مهمی است که یک اثر هنری محصول تکاپوی شدید روانی انسان است و فکر نمی کنم هیچ کس بخواهد در این زمینه کسی را شریک کند. مگر انکه کار انجام شده باشد . مقوله های فکری هم تا در ذهنم پخته نشود به مشورت درباره آن دست نمی زنم چون هر چیزی باید ساختار پیدا کند. درباره موسوی هم این کار را می کنم و تا ساختار اندیشه ای و تئوریکش حاصل نشده باشد به آن موضوع نزدیک نمی شوم .این روش متدولوژیک من است .

جنبش سبز ارتباط شما رابا یکدیگر بیشتر کرده یا کمتر ؟به نظر می رسد مشغله ها و گرفتاری های آقای موسوی افزایش یافته است؟

جنبش سبز همه ما را به خود مشغول کرده ، جنبش سبز در این روزها همه زندگی ماست. جنبش سبز تبلور همه آرمانهای مغفول ما در طی این سی سال و حتی طی یک صد سال بین مشروطه و انقلاب اسلامی است .من و موسوی با جنبش سبز نفس می کشیم ، فکرمی کنیم و با آن زندگی می کنیم.جنبش سبز تازه به دوران رسیده نیست .به واژه سبز نگاه کنید .سبز تبلور بسیاری از ارمانهای زیبای مردم ماست ،چه در زندگی مادی و چه در زندگی معنوی ،حتی فیلم و ادبیات و هنر ،مثل خانه سبز ،حضور سبز ،قدم سبز تا امروز که به واژگان ترکیبی جنبش سبز رسیده ایم.سبز اهل بیت هم که جای خود را دارد.

بخش نخست این گفت و گو را می توانید در لینک زیر ببینید

گفت و گو با دکتر زهرا رهنورد-بخش نخست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.