سنگسار و فقدان نگاه تاریخی

بحث درباره هر موضوعی در چارچوب مرز های یک کشور ، اگر به قصد روشن کردن زوایای پنهان و پیدای آن صورت گیرد ، الزاما بحثی تاریخی است .

سنگسار نیز از این قاعده خارج نیست ، مگر این که قصدمان از پیگیری این موضوع بیش از این که معطوف به یافتن راه هایی برای لغو آن باشد ، معطوف به اهرمی برای فشار سیاسی باشد که به نظر من نه تنها کمکی به لغو آن نمی کند ، بلکه این امکان را می دهد که این خواسته به حق را به امر سیاسی تبدیل و تفسیر و برخورد با مخالفان را آسان کنند.

در این تردیدی نداریم که سنگسار نه تنها از نظر روشنفکران که از نظر بخشی از متدینان نیز در دنیای کنونی قابل دفاع نیست . بهترین گواه این مدعا دستوری است که رییس قوه قضاییه داده تا سنگسار متوقف شود و ظاهرا مدت هاست که این حکم حتی اگر هم صادر شده است ، عملی نشده است . با این همه فکر می کنم آن چه به سنگسار در ایران مشروعیت می بخشد ، بیش تر از قانون ، خواست مردمی است ، هم چنان که حکم اعدام نیز در پاره ای از موارد چنین است .

نادیده گرفتن غیرت ” زن – مردی ” که به نظرم ربط چندانی هم به دین ندارد و از قومی به قوم دیگر و از منطقه ای به منطقه دیگر هم متفاوت است ، ریشه این خواست است ، خواستی که تلاش می کند تفسیری از دین دست و پا کند که بتواند خود را توجیه کند و به خود مشروعیت ببخشد .

ما می دانیم که قانونی که پشتوانه مردمی نداشته باشد ، یا مردم نسبت به اجرایش حساسیت داشته باشند ، دیر یا زود به قانون فراموش شده تبدیل می شود . بسیاری از قوانینی که در ایران عمل می کند و بخشی از روشنفکران با آن مخالفت دارند ، برای مردم قابل توجیه و حتی قابل دفاع است .

من تا کنون مراسم سنگسار ندیده ام ، نه این که امکانش نباشد ، بلکه نخواسته ام ، اما سال ها پیش یک بار صبح زود که برای کنکور می رفتم در یکی از شهر های خراسان انبوه مردمی را دیدم که سنگ در دست می رفته اند تا زنی را که می گفتند اهل فسق و فجور است ، سنگسار کنند . آنان خیال می کردند که برای امری خیر می روند . این تصویر مدت ها بود که از ذهنم پاک شده بود ، اما اکنون که به آن فکر می کنم ، به نظرم می رسد که برای لغو این مجازات سنگین و بی رحمانه باید با این مردم گفت و گو کرد و به زبان این مردم . من حالا که فکر می کنم ماجرای دیگری به یادم می آید که خبری مبنی بر کشف یک باند فحشا و فساد در شهر پخش شده بود و شایع شده بود که یک آموزشگاه رانندگی و یکی از افسران راهنمایی و رانندگی با این باند مرتبط هستند . این موضوع ، موضوع گفت و گوی روزانه در آن شهر شده بود و نکته جالب تر این بود که در هر جایی که می رفتی یک حرف بیش تر نمی شنیدی : این ها را باید کشت ! همین الان هم که دقیق تر شویم و از پوسته تنگ فضایی که در آن قرار گرفته ایم بیرون بیاییم ، چنین نمونه هایی را این طرف و آن طرف می بینیم .

من با ذکر این موارد نمی خواهم تلاش های صورت گرفته در این زمینه را بی ارج کنم ، بلکه می خواهم به دشواری و پیچیده بودن موضوعی اشاره کنم که ندیدن این پیچیدگی ها و ساده سازی های شبه سیاسی تلاش های جان فرسا را بی نتیجه می کند .

به نظرم این موضوع ، موضوعی ایرانی است و الزاما موضوعی تاریخی و گفت و گو درباره اش زبان ویژه خود را می طلبد . فکر می کنم اگر فشار نهاد های حقوق بشری حتی بتواند دولت را در این زمینه به عقب نشینی وادارد ، با خواست مردم نمی تواند کاری کند .

من در این زمینه مطالعه تاریخی مستقلی نداشته ام ، اما در حد کمی که تاریخ اسلام خوانده ام فکر می کنم که مرور تاریخی سنگسار می تواند به راحتی از آن تقدس زدایی کند . به نظرم در کنار فعالیت هایی که هم اکنون صورت می گیرد ، می توان به تاریخ سنگسار در ایران و جهان اسلام پرداخت .سنگسار چگونه شکل گرفته است ؟ تا جایی که من شنیده ام و خوانده ام سنگسار موضوعی نیست که اسلام آن را آورده باشد و پیش از اسلام در مناطقی از دنیا و در برخی ادیان مثل یهود هم به کار گرفته می شده است .به نظرم زمینه های تاریخی شکل گیری سنگسار در جهان اسلام بسیار کمک خواهد کرد به این موضوع که مطالعه شود که آیا حکم سنگسار در اسلام شان معرفتی دارد یا شان تاریخی و سیاسی ؟

هم چنین می توان به این موضوع پرداخت که آیا نمونه هایی از سنگسار به دستور معصومین وجود دارد یا نه ؟ اگر وجود دارد تحت چه شرایطی بوده است و اگر ندارد ، کی به وجود آمده است ؟ می توان در این زمینه بحث کرد که در زمان غیبت صدور حکم سنگسار – به فرض وجود و سابقه قبلی اش در نزد معصومین – در اختیار چه کسی می تواند باشد ؟

من در جایی خوانده ام که سنگسار را نخستین بار فقهای اهل سنت (شافعیان و حنفیان) معرفی کرده اند و شیعه این رسم را از آنان گرفته است. گذشته از این قرآن نیز نامی از سنگسار به میان نیاورده است . هم چنین شنیده ایم که بخشی از روحانیون شیعه سنگسار را در زمان غیبت مجاز نمی شمارند .

به نظرم این بحث بدون گفت و گوی عمومی به نتیجه ای نمی رسد و زبان گفت و گو در این زمینه زبان دینی است . در این گفت و گو نقش روحانیون اصلاح طلب و ترجیحا غیر سیاسی بسیار حائز اهمیت است و نمی توان آن را نادیده گرفت .

شاید بخشی از فمنیست های ایرانی چنین بحث هایی را زائد و بی نتیجه بدانند ، از آنان در این زمینه انتظاری نیست . طبیعی است که هر گروهی مطالبات خود را از راهی که درست تر می داند پیگیری می کند ، هر چند به نظر ما بی نتیجه و کم نتیجه باشد ، اما به نظرم کوتاهی فمنیست های ایرانی را که ارادتی به دین دارند ،در این زمینه نمی توان انکار کرد . وقتی بحث های این دوستان را با فمنیست های عرب مقایسه می کنیم می بینیم اینان به لحاظ نظری بسیار ضعیف و بیش تر مصرف کننده تولیدات فکری دیگران هستند و برای مسائلی که مسائل این جایی و اکنونی است راه حل این جایی و اکنونی ندارند و به آن نمی انیشند و صرفا مترجم اند .

نظر یکی از روحانیون نواندیش در این باره در گفت و گو با فرزندش:

دیدگاه آیت الله غروی و خود شما درباره مسایلی همچون سنگسار، ارتداد ، نفاق و اینکه عده ای می گویند آیات مربوط به احکام این موارد در قرآن بوده ولی منسوخ شده چیست؟

بله، عده ای مثلاً درباره رجم و سنگسار کردن می گویند که این حکمش مانده ولی آیه اش منسوخ شده است، که این غلط است. اینها می گویند آیه گم شده ولی حکمش مانده است، خوب! باید جواب داد. آیا این گفته ها مغایر آن آیه نیست که می گوید “إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون”. قرآن می گوید که ما ذکر را خود نازل کردیم، خود ما هم حافظ آن هستیم، پس چگونه در حالی که خدا و جنودش نگهبان ذکر هستند؛ ممکن است که یک آیه از کتاب گم شده باشد. این صحبتها مغایر کلام خداست. پس نمی توان گفت حکمی در فقه وجود دارد که آیه اش در قرآن نسخ شده است.

آقای غروی معتقد بود که ناسخ و منسوخ در قرآن به این معنا نیست. چرا که در این صورت در علم خدا خدشه وارد کرده ایم. یعنی خدا زمانی آیه ای نازل کرده و نمی دانسته نتایجش چه می شود و وقتی که آیه اجرا شد و دید که آن آیه مفید نیست؛ گفت آیه را کنار بگذارید؟! پس آنجا که می گوید «اگر ما آیه ای را نسخ کنیم و به دست فراموشی بسپاریم، یا مثل آن را می آوریم یا بهترش را» ،مراد ، مجموع آیات قبلی است؛ درست مانند زمانی که اسب وسیله نقلیه بود، پس از آن درشکه آمد و بعد ماشین و…. یعنی هرچه نسخ می شود بهترش می آید. دین مسیح نسخ شد، اسلام آمد؛ آیه نسخ ، بیان این موضوع است؛ ناسخ و منسوخ در قرآن نیست و آیات مجموعاً یک مفهوم را تبیین می کنند و مکمل هم هستند. تفاوتی که آیت الله غروی با روشنفکران دینی جدید دارد، در آن است که ایشان از متن خارج نمی شود و در مورد فقه هم می گوید که تمام احکام فقهی هم باید در متن، شاهد داشته باشند؛ یا پیامبر در سنت قطعیه انجام داده باشد. مثل نماز که همه مسلمانان در تعداد رکعات نماز شک ندارند؛ در الفاظش ودر وقتش شکی ندارند. این سنت قطعیه است. چون این تعداد رکعات در قرآن نیست و حضرت محمد(ص) به مردم فرمود همانگونه که من نماز می خوانم، نماز بخوانید. حال با دست بسته یا با دست باز، در اصل، خدشه وارد نمی شود.

در مورد سنگسار و رجم هم اینگونه نبوده است؛ یعنی نه در متن بوده و نه در سنت قطعیه. پس وقتی ناسخ و منسوخ اینگونه نداشته باشیم ؛ یعنی چنین حکمی در قرآن نبوده و چنین حکمی صادر نشده و وقتی حکم نباشد پیامبر هم چنین حکمی صادر نکرده است. ولی چنین احکامی در تورات هست. چگونه یهود توانسته اند حکم سنگسار را از تورات وارد فقه اسلام کند؟ این وظیفه روشنفکر دینی است که قضایا را روشن و با تاکید بر قرآن از انحراف جلوگیری کند.

منبع :هنوز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.