خیانت قانونی

طاهره سی و پنج ساله از اهل تسنن و در یکی از شهرهای شمالی زندگی می کند و تحصیلاتش کارشناسی ارشد جامعه شناسی است.

همسر طاهره که او نیز اهل تسنن است پزشکی تحصیلکرده در آستانه چهل و دو سالگی است که پس از گذشت چهارده سال از زندگی مشترکش با طاهره و داشتن یک دختر ده ساله و پسری هفت ساله با دختر بیست و چهارساله ای آشنا شده و او را بدون اجازه همسرش با مهریه سنگینی به عقد خویش در آورده است . و چون در مذهب تسنن نکاح موقت حرام است. همسر طاهره برای رسمی کردن جریان عقد دائمی اش و ثبت نام همسر دوم در شناسنامه اش رضایت طاهره را لازم دارد .

و طاهره را در جریان عقد و ازدواج مجددش قرار می دهد و از او ابتدا با خواهش و سپس با تهدید می خواهد که رضایت خود را اعلام کند. و طاهره رضایت نمی دهد.

نارضایتی طاهره که هنوز در بهت حیرت از خیانتکاری همسرش بسر می برد باعث شده که مرد تمام توانش را برای آزار دادن و مستأصل کردنش بکار گیرد.

طاهره زن جوان و زیبایی است. در انجام وظایف زناشویی و تمکین هیچ مشکلی نداشته، جنون ندارد، امراض صعب العلاج ندارد، محکومیت ندارد، از خوشنام ترین زنان شهر خود بوده از خانواده ای اصیل و با ایمان است. عقیم هم نیست، زندگی خانوادگیش تا قبل از اینکه خیانتکاری و بی وفایی شوهرش آشکار شود مورد غبطه دوست و آشنا واقع میشد !! طاهره مدام از خود می پرسد که چرا؟ و از شوهرش پرسید چرا؟ گفت دوست داشتم و خوشم آمد و دیدم خلاف شرع که نیست و توانایی اداره دو زن را دارم و گرفتم، حالا هم باید رضایت بدهی!

چهار ماه از این داستان می گذرد، طاهره به تدریج از شوک حاصله از خیانتکاری همسرش خارج می شود اما از شوهرش بیزار شده، فکر اینکه مردی را با تمام وجودش دوست می داشته بخاطر یک هوس و تنوع طلبی “که البته مجاز دانسته شده ” زندگی خانوادگی اش را به منجلاب بی اعتمادی و زورگویی و دشنام و ناسزا انداخته او را آزار می دهد، از اینکه دست مرد به بدنش بخورد چندشش می شود. همان دستی که روزی نوازششهایش نهایت آمال طاهره بود، فکر اینکه بدن دیگری را نوازش می کند حال طاهره را بهم می زند و او را از مرد خائن متنفر می سازد. تازگیها همسر طاهره برای گرفتن رضایت و در بگومگوهای دائمی سر این موضوع و اصولا بخاطر فضا و جو بدی که در روابط زناشویی و خانوادگیشان پدید آمده اقدام به ضرب و شتم طاهره می کند.

و چند روز پیش در اوج عصبانیت ضمن متهم کردن طاهره به دزدی دستانش که روزگاری به صد تمنا دور شانه طاهره حلقه می کرد را دور گردن طاهره حلقه کرده و به قصد خفه کردن او می فشارد و زمانی که نفس های طاهره به شمارش می افتد با فریادهای جگرخراش دخترک ده ساله شان، آقای دکتر!! به خود می آید و طاهره را رها کرده از خانه می گریزد و به خانه پدر زن جدیدش می رود و عصبانیتش را در آغوش زن جوان و تازه اش فرو می نشاند. و طاهره روانه پزشک قانونی و کلانتری می شود.

پس از تنظیم گزارش پزشکی قانونی در کلانتری طاهره را به بخش مشاوره می فرستند.

خانم مشاور در کلانتری به نصیحت طاهره می پردازد که : چرا بیخود شلوغش کرده ای، مگرچه شده تا بوده همین بوده، مردها شلوارشان که دو تا شد زن می گیرند، دنیا که به آخر نرسیده می خواستی جوری رفتار کنی که بدهکار و زمین گیر شود تا هوس زن گرفتن نکند، حالا هم جدایی چه فایده ای برای تو دارد. چه کسی نان تو و بچه هایت را می دهد. طلاق بگیری که چه شود آن یکی را می آورد جوان تر از تو در خانه و زندگی که تو زحمت ساخت آن را کشیده ای می نشاند و بچه هایت را هم از تو می گیرد. طاهره می گوید:”به من یک هفته فرصت فکر کردن را داد و در عین حال از من خواست که از شکایتم صرفنظر کنم. من در سکوت به حرفهایش گوش دادم و از دفتر مشاوره کلانتری خارج شدم. فعلابه من فرصتی برای فکر کردن داده اند.

تا فکر کنم درباره اینکه چرا چهارده سال عاشقانه و عارفانه با مردی زندگی کردم و اجازه ندادم گرفتار و مقروض شود ؟! چرا به پزشک بودن و تحصیلات و شعور او اعتماد کردم و فکر کردم هر چه فکرش از طرف خانواده آسوده تر باشد به وظایف پزشکی اش بهتر می رسد. چه لذتی می بردم وقتی از درمان درد و رنج بیمارانش برایم صحبت می کرد. البته من فکر می کنم، چه بسا این تنها فرصتی است که به من داده شده تا فکر کنم. جامعه معمولا از زنها نه توقع فکر کردن دارد نه به آنها اجازه فکر کردن می دهد و وقتی هم که در چنین مواردی اجازه فکر کردن به آنها می دهند، به حاصل و نتیجه تفکراتشان احترام نمی گذارند.

هر چند آنها از من خواسته اند فکر کنم، اما بیشتر دوست دارند حاصل تفکراتم چیزی باشد که آنها می پسندند. اما من هر چه فکر می کنم نه تنها به نتیجه ای که آنها خواسته اند نمی رسم بلکه منطقا از آن دور و دورتر می شوم. من به این نتیجه رسیده ام که از حداقل حقوق قانونی ام دفاع کنم نه اینکه از آن به نفع مرد ظالمی که زمانی احساس همسری و همدلی با او را داشته ام بگذرم! تا وجدان او و جامعه و و شارعانی که بدون دلیل با دادن مجوز ازدواج دوم و سوم در واقع مجوز شرعی و قانونی تخریب زندگی های خانوادگی و انحراف فرزندان چنین خانواده هایی را می دهند آسوده نماند. باشد تا من به سهم و قدر توان خودم در برچیدن بساط این چنین بی عدالتی هایی کمکی کرده باشم.

تمام مدتی که به من مجوز فکر کردن داده اند این سوال ساده ذهنم را به خود مشغول می کند که چرا به صرف اینکه مردی در میانسالی هوس عاشقی می کند و برای اطمینان از قدرت جنسی و عاشق گری اش تن به تنوع طلبی می سپرد سراغ دختران یا زنان دیگر غیر از همسرش می رود مجوز ازدواج به هر بهانه ای برایش صادر می شود؟!

مگر برای زنان که معمولا به مراتب از همسرانشان جوانتر هستند امکان اینکه در معرض این وسوسه واقع شوند که آیا می توانند توجهی عاشقانه را به سمت خود برانگیزند و در معرض خواهشها و عاشقگری ها و تمنیات جدید واقع شوند وجود ندارد؟

به خصوص اینکه این حالات در زندگی زنان زناشویی عمر کوتاهی دارند. معمولاً مردها به محض اینکه خیالشان از جانب زنشان راحت می شود و مطمئن می شوند که رقبا را کنار زده اند و زن را چون زمین و ملک و ماشین شان در اختیار دارند، از توجهات عاشقانه به شدت می کاهند و حداکثر توجهات مالکانه را بر روابط زناشویی حاکم می سازند! چونکه هرگاه که هوس عاشقی کردند و وسوسه ای درونشان پدید آمد امکانات شرعی و قانونی همه مهیا هستند. اگر چنین مجوزات و امکاناتی برای زنان هم فراهم می بود. آیا زنان از آن استفاده نمی کردند؟ قطعا هر وسوسه پنهانی وقتی امکان تحقق اش وجود داشته باشد بالاتر می گیرد و از هر طریقی شده می خواهد خود را به ظهور برساند و به رخ بکشد. و اگر چنین امکانی اصولا مهیا نباشد، بسیاری از وسوسه ها چون برق و باد لحظه ای در اعماق تاریک و پنهان ذهن جرقه ای میزنند و خاموش می شوند. اتفاقی که قرنهاست برای زنان نجیب و مسلمان و غیر مسلمان ایرانی می افتد.

چرا آنها که بسیاری از موضوعات شرعی را تبدیل به مصادیق متناسب با زمان کرده اند نمی خواهند حق ازدواج مجدد از سر تنوع طلبی و بی تقوایی، بدون دلیل را ممنوع کنند. به خصوص که حق طلاق را چون حق نفس کشیدن و زنده ماندن و زندگی کردن به مردان داده اند. و چنین ظلم و بی عدالتی را به قرآن نسبت می دهند و منبع صدور مجوزشان را قرآن می گیرند و آبروی دین را می برند.

تاریخ به ما نشان می دهد که ادیان الهی عموما در زمانه ای مطرح شده اند که چند همسری مردان و ازدواج با محارم به صورت رویه عادی زندگی خانوادگی پذیرفته شده بود. تحریم ها و تحدیدات شرایع برای تغییر بسیاری عادات و رویه هایی که ظالمانه بود و انسان را از انسانیت تهی می کرد وضع شدند. قرآن تحدیدات و تحریم های جدی در مورد ظلم نسبت به مظلومان از جمله زنان دارد. برای عرب بدوی به حساب آمدن زن در خانواده و حتی مشارکت نابرابر او در ارث و…. فاجعه ای بود که آنها را وادار به اعتراض به پیامبر می کرد. اسلام هم زمانی در جامعه انسانی مطرح شد که چند همسری حاکم بود اما این دین به نحوه شگرف آوری در زمان ظهور خود پیشرفته و برابری طلب بود، چگونه است که صادر کنندگان مجوز شرعی تخریب زندگی خانوادگی تک همسرانه به روح عدالت طلب و مساوات خواه اولیه حاکم بر دین اسلام بی اعتنایند و این روح مقدس را زیر پای “مردانگی” ذبح شرعی می کنند؟!

طاهره می گوید این روزها بیش از پیش کتب حقوقی و خانواده را مطالعه کرده است. و فهمیده که حق و حقوق چندانی ندارد. او فقط می تواند به واسطه بی وفایی و خیانت همسرش تقاضای طلاق کند.

اما باید از بچه هایش بگذرد.. و چون طلاقی که زن بخواهد به نام طلاق خلع منوط به دادن و بذل بخشی از مهریه به مرد است. مرد می تواند که تقاضا کند همه مهریه را طاهره بذل کند تا طلاقش بدهد. طاهره می گوید از بابت نگرفتن پول و حقوق مادی ام کمتر رنج می برم هر چند ظرف مدت ۱۴ سال زندگی مشترک از یک دانشجوی ساده، پزشکی ثروتمند و موفق و سرشناس و محترم در شهر کوچکمان ساختم و حالا هم پذیرفته ام که حب قلبی خارج از اراده مردان است. زیرا مجوز این را دارند که اراده را خرج تنوع طلبی کنند و در عین حال زنان را متهم به رفتار احساسی و غیر عقلانی بنمایند. طاهره اما فرزندانش را دوست دارد. و میخواهد که سرپرستی آنها را به عهده بگیرد و نمی تواند او می گوید قطعا برای زن جوان همسرم نگهداری دختری ده ساله و پسری هفت ساله در اوان زندگی زناشویی کاری شاق خواهد بود. او نگران دختر ده ساله اش است. دخترکی نوجوان در آستانه بلوغ با صحنه هایی روبروست که به شدت احساساتش را تخریب می کنند.

طاهره می گوید ازدواج مجدد همسرم زندگی ما را در شهر کوچکمان سوژه همشهری ها و فامیل کرده است . تلفن زدنهای آشکار و پنهان همسرم به زن دومش و دیدن ماشین او که جلوی خانه آنها پارک شده و خود آرایی ها و عطر و ادکلن زدنهایش با توجه به اینکه قبلا این کارها را نمی کرد او را تبدیل به کاریکاتور پسرهای ۱۸-۱۷ ساله ای کرده که برای دختر همسایه نقشه می کشند. و همین رفتار و حرفهایی که مردم می زنند رابطه زن و مرد را برای دخترم در ابعاد جدیدتری از آنچه او از رابطه مادر و پدر می فهمد مطرح ساخته است. دخترم به صراحت می گوید مادر اگر پدرم دیگر تو را دوست ندارد مطمئن باش ما را هم دوست ندارد و زن دومش را هم پس از مدتی دوست نخواهد داشت.من از پدرم متنفرم!

طاهره می گوید عده ای می گویند زنها هر چه می کشند از خودشان است و و من باید بیشتر از آنکه به همسرم اعتراض داشته باشم، معترض دختر جوانی باشم که با علم به اینکه همسرم مردی زن و بچه دار است به همسری او در آمده است. البته که من به او هم اعتراض دارم ولی عمل آن دختر در مقایسه با عمل همسرم که مردی چهل و دو ساله است و هجده سال بزرگتر از آن دختر است خطایی به مراتب کوچکتر است. مردی که خود را عاقل و دانای دهر می داند.

و می گوید می توانم نان دو زن را بدهم پس حق دارم بگیرم !!طاهره می گوید برای دختر جوان و فقیری از اهل تسنن که چند همسری را به صورت یک رویه در زندگی خانوادگی مردانه پذیرفته، مسلمارسیدن به آب و نانی و اندک هویت اجتماعی به اندازه کافی مطلوب است او هم تعجب می کند چرا من اینقدر برآشفته ام و در عین حال سعی می کند به کمک جوانی اش مرا کنار بزند زیرا او هم چند همسری را دوست ندارد. نه تنها او بلکه اغلب زنانی که تن به همسری دوم یا سوم مردی می دهند تنها تن می دهند و سر و روح شان را برای خود نگاه می دارند. چند همسری مادون تک همسری و هم چنین مادون عشق و عاشقی است. چنین زنانی فرصت فهم معنای عشق و عاطفه ای که در پرتو زندگی مشترک و وفادارانه با یک همسر به وجود می آید را به خود نمی دهند یا اساسا از آن محروم اند. اغلب زنانی که چند همسری مرد را پذیرفته اند به شوهرانشان به چشم ابراز تهیه معاش و گذران زندگی نگاه می کنند. اینها در واقع همان نگاه ابزارگرایانه مالکانه مردان چند زنه به همسرانشان را باز تولید می کنند تمکین در ازای نفقه، معامله ای برای زنده ماندن یا امنیت یافتن؟!! نگاه این زنان به همسران زن دارشان مانند مانند نگاه مسافر به راننده ای می مانند که در هر ایستگاه مسافری سوار می کند، برای مسافر چه فرق می کند راننده چه کسانی را سوار می کند. ” هر چند برای مسافر مهم است که راننده بیشتر از ظرفیت سوار نکند ” آنچه مهم تر است اینکه آنها را سالم از نقطه ای به نقطه دیگر برساند.

مقصد نهایی سرنشینان با مقصد راننده اغلب یکی نیست. اگر مردان در ازدواج دوم و سوم …… به جستجوی عشق برخاسته اند قطعا در اشتباهند یا خود را به خوش خیالی زده اند و آزمونی می کنند که خطایش هزینه ای فراوان برای زندگی خانوادگی قبلی و بعدی و اجتماعی که در آن به سر می برند در بر دارد.

طاهره می گوید از زمانی که مبارزه را برای گرفتن حقم آغاز کرده ام، احساس بهتری دارم و در چهره زنان همشهری ام انتظار اینکه عاقبتم چه خواهد شد را می بینم.

آنها منفعلانه در انتظارند و من فعالانه سرنوشتم را در مسیر مبارزه با ظلم و خیانتکاری پی می گیرم. و از سرنوشت خفت بار منفعلانه تحمیلی می گریزم.

من نه تنها برای نجات خودم از سرنوشت تحمیلی حقارت بار که برای نجات زندگی دخترم و برای اینکه از دختر بودن و زن بودنش شرمنده نباشد و همچنین برای رهایی دخترانی که به خاطر لقمه ای نان و ذره ای امنیت اجتماعی تن به همسری مردان زن داری می دهند با خیانتکاری می جنگم و خیانتکاران را رسوا می کنم.

بگذار مردان شهر من بفهمند همان طور که مردان زنان بی وفای خیانت پیشه را تحمل نمی کنند زنان هم از مردان خیانتکار گریزان اند. ولو اینکه برای این خیانتکاری مجوز شرعی و قانونی داشته باشند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.