ازدواج کودکان؛ خشونتی ساختاری
مهگان فرهنگ
ازدواج کودکان پدیدهای پنهان، اما عمیقاً ریشهدار در ساختارهای اجتماعی بسیاری از جوامع است؛ پدیدهای که معمولاً پشت واژگانی چون «سنت»، «مصلحت» یا «حفاظت از دختران» پنهان میشود، اما در واقع شکلی از خشونت مبتنی بر جنسیت است؛ خشونتی که بر بدن، ذهن، و آیندهٔ دختران اعمال میشود.
کودکیِ مصادرهشده؛ وقتی جامعه کودکان را به بزرگسالی پرتاب میکند
از منظر جامعهشناسی، ازدواج کودکان نتیجهٔ یک «نظام اجتماعی نابرابر» است؛ نظامی که دختران را نه بهعنوان شهروندانی با حقوق کامل، بلکه بهعنوان منابعی برای بازتولید نظم موجود میبیند. این پدیده معمولاً در بستر فقر، نابرابری جنسیتی، نبود آموزش، و کنترل شدید بر بدن و رفتار دختران رشد میکند.
در چنین ساختاری، دختر:
منبع آبرو تلقی میشود، دارایی خانوادگی حساب میشود، و آیندهاش پیش از آنکه خود نقشی در انتخابش داشته باشد، نوشته میشود.
وقتی ازدواج در سنین کودکی رخ میدهد، پیام واضح است:
تو هنوز کودک هستی، اما باید نقش یک زن بالغ را بازی کنی.
این گذارِ اجباری، نه تنها تحصیل را قطع میکند، بلکه سلامت جنسی و باروری دختران را به خطر میاندازد و آنها را در چرخهای از خشونت خانگی، وابستگی اقتصادی و محرومیت اجتماعی قرار میدهد.
خشونت ساختاری؛ وقتی قانون و فرهنگ دست در دست هم دارند
ازدواج کودکان را نمیتوان فقط یک «حادثهٔ فردی» دانست. این پدیده در واقع محصول یک خشونت ساختاری است:
- قوانین مبهم یا غیراجرایی
- هنجارهای فرهنگی که ارزش دختر را به «ازدواجکردن» گره میزنند، و فقر اقتصادی که بدن دختر را به «استراتژی بقا» تبدیل میکند.
در بسیاری از جوامع، خانوادهها تصور میکنند با ازدواجدادن دختر در سن پایین، از او محافظت میکنند؛ حال آنکه این عمل خود خشونتی است که عمر میگیرد، نه محافظت.
اعتراض جهانی؛ ۱۶ روز برای شکستن سکوت
هر سال از ۲۵ نوامبر تا ۱۰ دسامبر جنبش جهانی برای پایاندادن به خشونت مبتنی بر جنسیت، میلیونها صدای خاموششده را نمایندگی میکند. ازدواج کودکان یکی از مهمترین موضوعاتی است که باید در مرکز این بحث قرار گیرد، زیرا ازدواج اجباری خشونت است و سکوت درباره آن تداوم خشونت. جامعه شناسان تاکید میکنند که مقابله با این پدیده تنها با تغییر قوانین ممکن نیست؛ بلکه نیازمند تغییر الگوهای ذهنی و روابط قدرت در خانواده و جامعه است.
چه باید کرد؟
راهکارهای اجتماعی برای پایاندادن به چرخهٔ خشونت
برای مبارزه با ازدواج کودکان، باید در چند سطح اقدام کرد:
۱. آموزش و آگاهیرسانی
آگاهیدادن به خانوادهها درباره پیامدهای جسمی، روانی و اجتماعی ازدواج زودهنگام ضروری است. آموزش، قدرت انتخاب را به دختران برمیگرداند.
۲. اصلاح قوانین و اجرای مؤثر
وجود قانون کافی نیست؛ باید ضمانت اجرا داشته باشد، ثبت رسمی ازدواجها دقیقتر شود، و با ازدواجهای غیررسمی نیز برخورد قانونی صورت گیرد.
۳. حمایت اقتصادی و اجتماعی از دختران
فقر یکی از موتورهای اصلی ازدواج کودکان است. کمک به خانوادهها و فراهمکردن فرصت تحصیل، بهترین ابزار برای جلوگیری از این چرخه است.
۴. شنیدن صدای بازماندگان
روایت زنانی که در کودکی مجبور به ازدواج شدهاند، ابزار قدرتمندی برای تغییر نگرش عمومی است. آنان شاهدان زندهٔ یک خشونت پنهان هستند.
امکان آیندهای بدون خشونت
جوامعی که روی دختران سرمایهگذاری میکنند، در واقع در حال ساختن آیندهای سالمتر، عادلانهتر و توانمندتر هستند. دخترانی که امروز از ازدواج اجباری محافظت میشوند، فردا رهبران، پژوهشگران، هنرمندان، معلمان و سازندگان جهانی برابرتر خواهند بود. ازدواج کودکان شاید سنتی قدیمی باشد، اما پایاندادنش تصمیمی کاملاً «امروزی» است؛ تصمیمی برای اینکه هیچ کودکی دیگر بهای نابرابری و خشونت ساختاری را نپردازد.

