سال نو، عشق و جنگ
نویسنده: احمد مرتجی
ترجمه: سهند سعادتمندی
امشب شب سال نوی میلادی و روز ۸۱۷ام نسلکشی در غزه است. خلاف روایتهای تقلیلگرایانه رسانههای جریان اصلی که میکوشند وضعیت را پساجنگ جلوه دهند، شواهد میدانی گویای حقیقتی دیگر است: ماشین کشتار متوقف نشده، بلکه تنها پارادایم خود را از مرگ آنی به مرگ خاموش،مرگ در سکوت خبری، تغییر داده است. در سالی که گذشت، غزه دستکم ۸۳۳۲ بار مورد هجوم هوایی قرار گرفت. که بنا به آمارهای رسمی منجر به مرگ بیش از ۲۵,۰۰۰ نفر شد.
علیرغم توافق صلح، بیش از ۱۰۰۰ جان شیرین قربانی این جنگ نسلکشانه شدهاند و بخش بزرگی از قطاع غزه هنوز در اشغال اسرائیل است. بر اساس گزارشهای اخیر، اشغالگران از ورود دستکم ۳۷ سازمان امدادی، از جمله پزشکان بدون مرز، به غزه جلوگیری میکند. این ممانعت سیستماتیک منجر به فاجعهای شده که ابعاد آن از بمبارانها فراتر میرود. همزمان، غزه با بحران اکوساید (بومکشی) مواجه است، نابودی تعمدی اکثر زمینهای کشاورزی و آلودگی عمدی منابع ناچیز آبهای زیرزمینی، هدفی جز غیرقابل سکونت کردن این سرزمین برای نسلهای آینده ندارد.
امشب دقیقا دو سال از شبی که احمد مرتجی، داستان کوتاه زیر را درباره احساساتش در شب سال نو نوشت میگذرد و انگار به جز روزشمار تقویم نسلکشی، هیچ چیز تغییر نکرده است.
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را…

عشق و جنگ (حُب و حَرب)
احمد مرتجی
امشب تصمیم دارم با خیال اینکه صداهای آن بیرون، صدای آتشبازی جشن سال نو است به خواب بروم.
با خود خواهم گفت که فریادهای وحشتزده کودکان، جیغهای از سر ذوق و انتظار لحظهای پیش از عید است.
امشب با مرور عکسهای گوشیام به خواب خواهم رفت و به خود خواهم گفت قرار امروز عصرم با دوستانم خیلی هم خوش نگذشت —راستش را بخواهی، ملالآور هم بود— و حالا هم برای کشتن وقت است که عکسها را مرور میکنم.
در سرما به خواب میروم. در خود مچاله میشوم و به خود میگویم: نگران نباش… این هم به خاطر طبعِ گرم یا شاید سردی است که دارم. راستش نمیدانم طبعم کدام است. اما به خودم نهیب میزنم که پتو به اندازهی کافی هست و دارم خودم را لوس میکنم.
امشب با فکر کردن به عشق (حُب) به خواب خواهم رفت، با نادیده گرفتنِ حرف «ر» زبان عربی. همان حرکتِ کوتاه قلم که عشق را از میانه به دو نیم میکند و آن را به جنگ (حَرب) بدل میسازد. به خود خواهم گفت که این جهان را “همانطور که میلان کوندرا زمانی گفته بود.” حتی در میانه جنگ هم نمیتوان خیلی جدی گرفت اما در (پیشگاه) عشق، جدی بودن ممکن است.
امشب از آن عهدهای معمول شب سال نو نبستم و هدفی برای سال جدید تعیین نکردم.
وقتی صفحات این جنگ را ورق میزنم، این حالِ من، زیرِ عنوانِ رخوت و درماندگی در صفحه هشتاد و هفتم قرار میگیرد.
به جای همه این آرزوها، امشب در حالی به خواب میروم که همان کار هر شب را انجام میدهم. جستوجو به دنبال فصلی درباره جان سالم به در بردن از این جنگ، آنگونه که خودم و روانم، هر دو سالم باقی مانده باشند.
۳۱ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۱:۴۵ شب

درباره نویسنده: احمد مرتجی نویسندهای متولد ۱۹۹۶ در شهر غزه است. او در رشتهی روانشناسی تحصیل کرده و در سازمانهای فرهنگی متعددی در این شهر فعالیت داشته است. او با بیش از هفت سال سابقه به عنوان روانشناس در سازمانهای غیردولتی سراسر قطاع غزه، زندگی خود را وقف حمایت از دیگران کرد. پیش از جنگ، او را اغلب میتوانستید در کنار دوستانش در حال خوردن کلوچه در ساحل پیدا کنید. اما پس از اکتبر ۲۰۲۳ همه چیز تغییر کرد. او در ۲۸ اکتبر از بمبارانی که خانهاش را ویران کرد، جان سالم به در برد و پس از بیرون آمدن از زیر آوار، همچنان به نوشتن ادامه میدهد.

