پرندهء من; قصه متفاوت زندگی یک زن

«پرندهء من» ناگفته‌های زندگی زنی است که مثل زنان دیگر محرمی برای حرف‌های دلش ندارد. واگویه‌هایی شخصی است که نویسنده با مهارت آن‌ها را در قالب یک رمان به خواننده عرضه می‌کند. حرف‌هایی خودمانی و درونی که برای هر زنی قابل لمس است.

داستان از صاحب‌خانه شدن زن در یکی از محله‌های شلوغ جنوب شهر شروع می‌شود، محله‌ای که شلوغی‌اش انسان را به یاد چین کمونیست می‌اندازد و نویسنده به خوبی تضاد سنت و مدرنیته را در آن به تصویر می‌کشد: «همه جا دارند خانه‌های قدیمی را خراب می‌کنند و آپارتمان می‌سازند… با جابه‌جایی خانه‌های نو کمی عقب‌تر از قدیمی‌ها ظاهر می‌شوند با ایوان‌های کوچک و درهای مشبک آهنی، محله مثل جعفر عشقی شده است که عینک آفتابی می‌زند و موهایش را به بالا شانه می‌کند ولی کفش‌هایش همیشه پاره است.»

خانه اگر چه مساحتش بیش از ۵۰ متر نیست و واحدی است میان واحدهای پرجمعیت دیگر اما به خاطر شخصی بودنش مورد توجه راوی داستان است. راوی از این‌که دیگر نیازی به آرام راه رفتن، آرام حرف زدن و خیلی چیزهای دیگر ندارد، احساس آزادی می‌کند. اما شوهرش به چنین وضعی قانع نیست. او عاشق مهاجرت و زندگی در غرب است و به زن هم اجازه نمی‌دهد که از این وضعیت احساس رضایت کند. امیر این حالت را نادانی می‌داند و اجازه نمی‌دهد زن کلمهء «آزادی» را برای چنین احساسات حقیری به کار ببرد. او می‌خواهد خانه را بفروشد و با خانواده‌اش به کانادا برود.

امیر هر روز برای گرداندن امور اقتصادی خانه به بیرون می‌رود و راوی همراه دو طفلش تنها می‌ماند. او علاوه بر این‌که باید امیر را امیدوار نگه‌دارد، باید مراقب بچه‌ها نیز باشد و آن‌ها را برای زندگی در جامعه تربیت کند.

راوی داستان، حال مادری دلسوز می‌شود و آن‌چه را که خودش در کودکی‌اش از سوی مادرش ندیده سعی می‌کند برای دخترش انجام دهد. با او حرف می‌زند، از گرگ‌های خیابان می‌گوید و این‌که نباید هر مهربانی را بپذیرد و هر کس خواست بدنش را لمس کند شروع به جیغ و داد بکند.

از کودکی خود خاطرهء خوشی ندارد. مادر به پدر روی خوش نشان نمی‌دهد و پدر هم مرد عیاشی بوده است. او رویهء دیگری در ارتباط با شوهرش در پیش می‌گیرد.

اما انگار همه مردها از این نحوهء برخورد خوششان نمی‌آید که راوی تصمیم می‌گیرد نچسب باشد مثل مادرش.

راوی زن‌هایی دیگر نیز در اطراف خود می‌بیند. زن‌هایی متفاوت که در یک چیز اشتراک دارند و آن فشار هنجارهای جامعه است که اجازه نمی‌دهد آن‌ها خود واقعی‌شان را نشان دهند. مثلائ خاله محبوب که فقط به عشق آرایش کردن زن جعفر شده است چون به او گفتند« تا عروسی نکنی نمی‌توانی ماتیک بزنی» و مادر که فکر می‌کرد شوهرش بابای دومش است و هنوز از زندگی مشترک چیزی نمی‌دانست. و اما خود راوی. او به خوبی زندگی مشترک برنامه‌ریزی نشده را به تصویر می‌کشد:«شوهردار هم که شدی تمام دنیا قبل از هر کاری یک عدد ساعت گنده به دیوار اتاق خوابت آویزان می‌کنند و برای شنیدن اولین خبر لحظه‌شماری می‌کنند. بعد یکی آش آلو برایت می‌پزد و یکی لواشک ترش برایت می‌خرد. توی اتوبوس یکی بلند می‌شود و جایش را به تو می‌دهد و توی خیابان همهء نگاه‌ها ناخواسته روی شکمت پایین می‌آیند که حال دیگر گرد و قلنبه شده» و… در ادامه راوی همچنان نگران رفتن امیر است. سالی که امیر برای کار به باکو رفته بود. را به خاطر می‌آورد که وقتی به امیر التماس کرد نرود جواب شنید: «این قدر به من نچسب. تنگ دلت بنشیم که چه؟ که از گرسنگی بمیریم؟ و…» امیر رفت و او با دو بچهء شیرخواره در این شهر بزرگ تنها ماند. حالا امیر برگشته و راوی دوست ندارد دوباره حرف رفتن بزند. او از داشتن یک خانهء ۵۰ متری راضی است. اما امیر نگران آینده و در عشق کانادا است و تصمیم دارد خانه را بفروشد.رمان «پرندهء من» سرشار از توصیف‌های زیباست. توصیف‌هایی جذاب و خواندنی. «جمعه یعنی صدای بلند نمکی و سبدی و صدای بلندگوی وانتی که بار هندوانه به شرط چاقو دارد. جمعه یعنی صدای بلند تلویزیون و دهن‌دره‌های کشدار امیر. جمعه یعنی عوض کردن واشر کهنهء شیر و درست کردن سیفون دستشویی و….» به همین ترتیب نویسنده در جای جای داستان تعبیراتی زیبا اما ساده از اطراف و قومیت خود می‌کند.«پرندهء من» زندگی زن‌هایی را روایت می‌کند که خود را وقف زندگی کرده‌اند و همه هم و غمشان را شوهر و فرزندانشان قرار داده‌اند و خود را فراموش کرده‌اند و یادشان نمی‌آید به خودشان برسند. «از خنکی کولر لذت نمی‌برم، چون امیر مجبور است زیر آفتاب و توی گرما کار کند. بعد از ناهار چرت نمی‌زنم، چون امیر فرصت این کار را ندارد. با دوستانم رفت و آمد نمی‌کنم، چون امیر نمی‌تواند چنین کاری بکندو…»زنانی که با تحمل همه این سختی‌ها و از جان گذشتگی‌ها به چشم نمی‌آیند و به جای توجه و محبت مدام زخم زبان می‌شنوند: «خیلی چاق شده‌ای مثل بوفالو، از دخترهایی که قلمی‌اند و توی خیابان راه می‌روند خوشم می‌آید، باریک و ظریف» وقتی به کام همسرانشان هستند زیبا و جذاب‌اند و وقتی از آن‌ها سیر می‌شوند نهنگ و خرس قطبی. با این وجود راوی داستان خود را با زندگی وفق داده است و می‌خواهد به هر شکلی که شده آن را حفظ کند. اما امیر فقط به فکر خود و آرزوهایش است.کوچک‌ترین توجهی به خواسته‌های قلبی و آرزوهای زنش ندارد و بالاخره در انتهای داستان برای خانهء کوچکشان مشتری می‌آورد.نویسنده هنگام آمدن مشتری برای خانه، تنها کاری که می‌کند این است که زن، صحنه را ترک کند و نتیجهء داستان را برعهدهء خواننده می‌گذارد که آیا زن برای همیشه خانه را ترک کرده؟ و یا برای جلوگیری از دعوا ‌ از خانه خارج شده است؟به این ترتیب «پرندهء من» در اوج خود به پایان می‌رسد و خواننده که انگار حرف‌های دلش را برای کسی زده، احساس سبکی می‌کند.«پرندهء من» توسط فریبا وفی در سال ۸۱ توسط نشر مرکز به چاپ رسید و در سال ۸۴ در ۲۴۰۰ نسخه به چاپ پنجم رسید. در ضمن این اثر جایزهء بهترین رمان سال ۸۱ هوشنگ گلشیری، بهترین رمان سال ۸۱ جایزهء ادبی یلدا، و جایزهء مهرگان ادب سال ۸۱ و جایزهء ادبی اصفهان سال ۸۱ را از آن خود کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.