پنج زن مصری سرگذشتشان را روایت میکنند
کانون زنان ایرانی:«مردم ما پسرها را ترجیح میدهند، چون زندگی یک دختر سخت است. هیچ تضمینی برای خوشبخت شدن در ازدواجش ندارد، هر اتفاقی بیفتد زندگی هر زن یک نبرد است.»
پنج زن مصری ۲۰ تا ۶۴ ساله، از طبقات متوسط و پایین قاهره سرگذشت خود را در طول چند ماه برای نیره عطیه تعریف کردند و این نویسنده سرگذشت این زنان را در کتابی با نام «خلخال» نوشت.
دنیا، امنعیمه، امجاد، سودا و آلیس پنج زن مصری هستند که داستان زندگیشان را درباره تولد و بچگی تا بلوغ، ختنه، ازدواج، بزرگسالی و بچههایشان تعریف کردند.
در پیشگفتار کتاب «خلخال» نوشته شده: «وقتی به حرفهای این زنان درباره زندگیشان گوش میدهیم، احساس میکنیم خیلی به سرنوشت خود فکر میکنند. نوعی وسعتنظر فلسفی و سخنوری در این داستانها وجود دارد. نوعی پرمایگی در بیان که ممکن است از مردمی در یک محیط زندگی غیراستاندارد، انتظار نرود، این زنان فیلسوفاند.»
در خلخال دربارهاین پنج زن نوشته شده: «این زنان همه بدبختیها و احساسات زندگیشان را به چند موضوع مشخص محدود کردهاند: عشقی ناکام، ازدواجی ناموفق، بدبختی هوو بودن در یک ازدواج چند همسری، مشکلات با فرزندان و سختی یتیم بزرگ شدن. وقایع زندگی به این موضوعات و به وضعیت فعلی هر زن گره خورده است. وقایع گذشته مقدمهای برای حال است.»
آلیس، زنی متعلق به طبقه متوسط از مصر علیاست. سیاه و کوچک اما خوشبنیه. بچههایش بزرگ بودند و به خاطر اینکه نزدیک بچههایش باشد با شوهرش به قاهره نقل مکان کرده بود و با آموزش خیاطی و بافتنی به زنان فقیر مسلمان و مسیحی خود را وقف بهبود زندگی آنها کرده بود. تمام مدت تبلیغ میکند که استقلال مالی تنها راه کسب وجهه و اعتبار برای هر زنی است. پیام آلیس این بود: «زنی که در جیبش پول دارد، میتواند انتظار احترام داشته باشد و آن را به دست آورد. زنی که چیزی ندارد، تا ابد بردهای بیش نیست.»
امنعیمه در دهه ششم زندگیاش و همسر مردی ماهیگیر بود. زندگیامنعیمه و شوهرش بین قایقشان و روستای زادگاهشان در دلتا میگذشت که عید به آنجا میرفتند و تنها دخترشان آنجا زندگی میکرد. نگرانی و مشکل اصلیشان، دختر مطلقهشان بود که اخیراً ازدواج کرده است.
امجاد کوتاه و چاق است. با وجود غم از دست دادن چند فرزند و سختیهای زندگی در پشت گاراژ، احساس میکند توانسته در اداره امور خانوادگیاش نسبتاً موفق باشد. در چشمان درشت قهوهایاش نشانی از غمی که در قصهاش از آن حرف میزد به چشم نمیخورد، هر چند زمانی که درباره مرگ پسرش صحبت میکرد، به تلخی مینگریست.
سودا که به عنوان خدمتکار کار میکند، همیشه باعرضه و بشاش است. میخواست ازدواج کند، دیگر کار نکند و خانهای داشته باشد. تصمیم داشت تنها تا زمانی کار کند که پول لازم را برای خرید آنچه میخواست پسانداز کند. او مثل بسیاری از زنان جوان همطبقهاش، دوست داشت خوب لباس بپوشد.
ام نعیمه زندگی را «زنجیر درازی از وقایع» میداند: «ازدواج، طلاق، فرزندان، حسادت و مرگ.» اگر در خیابانهای قاهره راه بروید و به حرفهای عابران گوش کنید میفهمید موضوعات جالب توجه چیست: «ازدواج، قیمتها، پیدا کردن خانه، بچهها، مریضی و مرگ.»
زندگی دنیا هم در عشقش به عزو، ازدواج ناموفقش با مرد لیبیایی، طلاق، ازدواج با عزو و نازاییاش خلاصه میشود. دنیا ادعا میکند که داستان زندگیاش در ارتباط با غمها و گریههایش است و چیزی اضافه و کم نشده. داستان دنیا مشکل طبقه اجتماعی را نشان میدهد. پدرش خواستگارها را به خاطر اینکه زیادی ثروتمند یا نسبت به او از طبقه خیلی بالایی هستند رد میکند. آلیس هم معتقد است یک دختر یتیم نمیتواند توقع زیادی در انتخاب شوهر داشته باشد.
سودا هم درباره اهمیت داشتن رنگ پوست یکسان با همه صحبت میکند و یک بار امتیازات یک خواستگار تحصیلکرده را به خاطر نداشتن خصوصیات یکسان ندیده میگیرد. همه این زنان میپذیرند که تفاوت طبقاتی ممکن است پایهای برای ناسازگاری و اختلاف باشد.
نیره عطیه عنوان کتابش را خلخال گذاشته است و در این باره مینویسد: «خلخال نوعی وسیله تزیینی از طلا یا نقره است، شبیه پابند که زنهای شوهردار از آن استفاده میکنند. اغلب زمانی که بیوه میشوند، آنها را در میآورند. خلخال به دلیل بار نمادین و نیز معنای مادیاش، تصویر مناسبی برای محتوای این کتاب است.»
نیره عطیه کارشناسی ارشد خود را در رشته زبان فرانسه از دانشگاههاروارد گرفته است و هما مداح، دانشجوی کارشناسی ارشد انسانشناسی این کتاب را به فارسی برگردانده و انتشارات کاردان در سال ۸۵ با تیراژ ۲۰۰۰ نسخه آنها را روانه بازار کرده است.
