کمپین یک میلیون امضاء به مثابه برنامه ای «اجتماعی»
تغییر برای برابری :کاوه مظفری- آیا هدفِ نهایی کمپین یک میلیون امضاء، برهم زدن مناسبات قدرت در سطح سیاسی است، یا اینکه فعالین این کمپین قصد دارند فرهنگی نوین را در درون جامعه رواج دهند؟ آیا کنش در چارچوبِ کمپین یک میلیون امضاء فعالیتی سیاسی محسوب می شود یا اجتماعی؟ آیا تغییر قوانین، اساساً اقدامی سیاسی است؟ چگونه می توان از درون جامعه مدنی (سطح اجتماعی) برای تکوین قوانین تلاش کرد؟ …
مجموعه ای از این دست سوالات، نه تنها در ذهن بسیاری از داوطلبینی که در درون کمپین فعالیت می کنند وجود دارد و مجادلاتی را در میان آنها دامن زده است، بلکه بسیاری از دیگر فعالین اجتماعی و سیاسی را نیز با چالش هایی مواجه کرده است. تمیز دادن و تعریف کردنِ حوزه های عمل سیاسی و اجتماعی، موضوعی است که همواره در جریانِ تدوین برنامه های جمعی مورد اختلاف نظرِ افراد قرار می گیرد. بعلاوه، از آنجاییکه تفکیک حوزه های سیاسی از اجتماعی مسئله ای نسبتاً «نظری» است (در واقع، این تفکیک به همان نسبت که امری واقعی است، رویکردی نظری است)؛ لذا، رسیدن به اتفاق نظر در تشخیص حد و مرزهای این دو حوزه به راحتی میسر نمی شود. البته، باید اذعان داشت که قائل بودن به این تفکیک تنها برای شناختِ (نظری) واقعیت اهمیت ندارد، بلکه از این جهت نیز ضروری است که تدوین برنامه ای جمعی با هدفِ ایجاد تغییراتی بدیل در واقعیت، احتیاج به تفکیکی (روش شناسانه) میان واقعیت و رویا دارد تا در جریان عمل جمعی بتواند استراتژی مناسب را طرح ریزی کرده و به اجرا درآورد. بنابراین، این شائبه که دفاع از کمپین به مثابه «کنشی اجتماعی»، تنها ترفندی فرافکنانه است برای کاهش هزینه ها؛ برداشتی سطحی است که در نتیجه توجه نداشتن به ضرورتِ چنین تفکیکی حاصل می شود. در این یادداشت، ابتدا علت ها و پیامدهای نگاه سیاسی (یک سویه) به کمپین بررسی می شود، سپس بر جنبه های اجتماعی کمپین تاکید می گردد، و به کمپین به مثابه برنامه ای اجتماعی نگریسته می شود.
•علت ها و پیامدهای نگاه سیاسی:
جامعه ایرانی، به دلیلِ استبدادی تاریخی، و همچنین مطلقه شدنِ دولت از دوره پهلوی تاکنون، به جز مقاطعی کوتاه مدت، عمدتاً چهره ای زورمدار و توام با سرکوب فعالیت های غیر دولتی داشته است. در واقع، نهاد دولت (به عنوان هسته مرکزی و در بیشترِ مواقع تمامیتِ جامعه سیاسی) بر تمامی ارکان اجتماعی مسلط است، و از آنجایی که مشروعیت خود را متکی بر جامعه مدنی نیست، لذا توانسته مناسباتِ سیاسی (مبتنی بر زور و سلطه) را در سطح جامعه بسط دهد. به بیان دیگر، در نتیجه تسلط جامعه سیاسی بر جامعه مدنی (به دلایل تاریخِ استبدادی و در این اواخر روی کارآمدن دولت مطلقه)، مناسبات و گفتمانِ رایج در سطح جامعه، سیاسی است. در نتیجه، اکثریتِ مردمِ تحت حاکمیت چنین اقتداری نیز، تمامِ امور را دولتی (سیاسی) می بینند، و عینکِ غالبِ مردمانِ این سرزمین، از روی عادت و ناخودآگاه، عینکی سیاسی است. استقلالِ بسیار زیاد دولت از جامعه مدنی، به دلیل استفاده از رانتِ نفتی، نه تنها به ضعف تاریخی جامعه مدنی دامن زده است، بلکه حتی مخالفین سیاسی خود را نیز از جامعه سیاسی طرد کرده و جامعه سیاسی، تماماً توسط دولت قبضه شده است. در نتیجه، گفتمان و ادبیاتی که در سطح جامعه رواج دارد، گفتمانی به شدت سیاسی است.
این گفتمانِ سیاسی هم از سوی دولت ترویج می شود، هم از جانب مخالفین سیاسی دولت تقویت می گردد. به عبارت دیگر، علت نگاهِ سیاسی – و در نتیجه نادیده گرفتنِ حوزه ای به نام حوزه اجتماعی – هم ناشی از شرایطی است که دولت به جامعه تحمیل می کند، و هم ناشی از «یکسویه نگری» مخالفان سیاسی دولت است. در واقع، مخالفین سیاسی دولت نیز با همان ابزاری که دولت در دست دارد، تلاش می کنند که واقعیت را تغییر دهند، لذا بهترین چشم انداز برای آنها محدود به کسبِ قدرتی در جامعه سیاسی است. بدین ترتیب، پیامدهای چنین نگاهی، یا نادیده گرفتنِ اقدامات و تلاش هایی است که در حوزه جامعه مدنی رخ می دهند، و یا برداشتی سیاسی از آنهاست. در مورد کمپین یک میلیون امضاء، چنین نگاهی هم در میان مدافعان کمپین و هم بین مخالفان آن رواج دارد. برخی (عمدتاً راستگرایان)، اینگونه ادعا می کنند که از آنجایی که تغییر قوانین، هدف کمپین است و این قوانین با پایه های ایدئولوژیک دولت ارتباطی تنگاتنگ دارد، لذا کمپین یک میلیون امضاء اساساً فعالیتی سیاسی است. در واقع، آنها با برداشتی عرفی از سیاست، قوانین را جزئی از سطح سیاسی می دانند، و پایه های ایدئولوژیک (مذهبی) آن را صرفاً در جامعه سیاسی (دولت) می بینند. با استدلالی مشابه، برخی از مخالفین کمپین (عمدتاً چپ های افراطی)، اهدافِ کمپین را جزئی دانسته، و ادعا دارند که تنها طریقِ تغییر مناسبات جنسیتی، مبارزه ای سیاسی با کلیتِ جامعه سیاسی (دولت) است.
اگرچه، نگاه سیاسی از جانب نیروهایی با گرایش های متفاوت سیاسی (از نیروهای راست گرفته تا چپ های افراطی) مطرح می شود، اما مبانی نظری و پیامدهای تحلیلی مشترکی دارد. پایه نظری نگاه سیاسی، کلیت بخشیدن به مناسبات قدرت در جامعه سیاسی (دولت)، در برابر پایه های زندگی مادی در جامعه مدنی است. به بیان دیگر، از منظر رویکردِ سیاسی، روابط و مناسباتی که در جامعه مدنی قرار دارند، صرفاً مقوله هایی «جزئی» و جدا از هم هستند که بروز اجتماعی آنها در صنف گرایی است؛ اما در مقابل، سیاست و مناسبات قدرتِ سیاسی نمود «کلی» و عرصه اصلی منازعات اجتماعی به حساب می آید. نتیجه چنین نگاهی، این است که نابرابری های اجتماعی (مانند نابرابری حقوقی میان زنان و مردان)، مواردی جزئی پنداشته می شوند که تنها از رهگذرِ «فرایندی سیاسی» (با نگاهی کلان) می توان آنها را مرتفع ساخت. بنابراین، تغییرات وسیع اجتماعی را باید به حوزه عمل سیاسی و کنشگران سیاسی واگذار نمود. اگر هم در ظاهر اتفاقی در جامعه مدنی در حال رخ دادن است، یا به شکست می انجامد و یا ناخودآگاه به سمت سیاسی شدن سوق پیدا می کند.
با چنین برداشتی، بسیاری از کنشگران سیاسی در دوره ی اصلاحاتِ از بالا، که فضای فعالیت در جامعه مدنی کمی باز شده بود، با اهدافی سیاسی و به دلیل تک قطبی بودنِ جامعه سیاسی به سمت جامعه مدنی هجوم آوردند. در واقع، استراتژی تقویت جامعه مدنی از بالا که سیاست اصلی دولت خاتمی بود و بعدها در قالب پروژه «فشار از پایین – لابی از بالا» به شکست انجامید، نمونه چنین رهیافتی به جامعه مدنی است. اکنون نیز، بسیاری از جریان ها نگاهی جزئی به جامعه مدنی دارند و تنها راه تغییر را، اقدامِ کلان سیاسی می دانند. در مورد کمپین یک میلیون امضاء نیز، نیروهای راستگرا، چه آنهایی که همچنان امیدوار به امکان ایجاد اصلاحات از طریق مجراهای موجود هستند (در امتدادِ پروژه فشار از پایین، و لابی گری در بالا)، و چه آنهایی که نگاهی جسورانه تر (براندازانه) دارند؛ همگی تلاش می کنند که کمپین را به راه راست (یعنی بازی سیاسی) هدایت کنند. در کنار چنین نگاهی، برخی دیگر از مخالفین کمپین، از طیفِ افراطی چپ نیز، با ادعای اینکه تنها آنها هستند که مجموعِ مطالباتِ همه جنبش های اجتماعی را در قالبِ پتانسیل سیاسی حزبِ آینده خود یکجا ارائه می دهند؛ در نتیجه، سایر فعالیت های مدنی از جمله کمپین یک میلیون امضاء را جزئی دانسته و با برچسب رفرمیستی و لیبرالیستی، آنها را ارتجاعی می دانند.
در مجموع، نیروها و جریاناتی که با عینک سیاسی به واقعیتِ پویای اجتماعی می نگرند، به «فرایندی سیاسی» اعتقاد می یابند که بر اساسِ آن، همه منازعات اجتماعی (درون جامعه مدنی) در نهایت باید با عبور از مجرایی سیاسی حل و فصل گردند. از این منظر، هر امر اجتماعی، الزاماً سیاسی است. و در حقیقت، این سیاست است که کلیتِ صورتبندی یک جامعه را تعیین می کند. بدین ترتیب، کمپین یک میلیون امضاء نیز نهایتاً اگر به یک میلیون امضایی که برنامه ریزی کرده است، نائل آید باید از مجرایی سیاسی گذر کرده تا موفق به تغییر قوانین شود. در امتداد چنین نگاهی، حتی می توان استدلال کرد که از آنجایی که همه چیز سیاسی است؛ لذا، مسیر جمع آوری امضاها نیز جزئی از یک پروژه ی سیاسی به حساب می آید. انتقاد اصلی به رویکرد فرایند سیاسی این است که: با چنین نگاهی، نمی توان همه شرایط و موقعیت های پیچیده ای را که در واقعیت اجتماعی در جریان است، تحلیل نمود و در برابر آنها راهبردهای مناسب را بکار بست. به بیان دیگر، این نگاه یک سویه، علاوه بر اینکه شناختی ناقص از واقعیت به دست می دهد، امکانِ خلقِ روش ها و ابزارِ عمل را نیز محدود می کند. در نهایت، رویکرد فرایند سیاسی یا به افراط گرایی ختم می شود، یا به انفعالِ ناشی از احساسِ ناتوانی در برابر قدرتِ نامحدود دولت، می انجامد.
• رویکردی اجتماعی به کمپین:
در مقابل نگاهِ سیاسی – که هم از سوی جریانات راستگرا مورد استفاده قرار می گیرد و هم توسط نیروهای چپِ افراطی بکار برده می شود – رویکردِ دیگری نیز وجود دارد که بر مبارزه اجتماعی در جامعه مدنی تاکید دارد. رویکردی که نه تنها به جدایی حوزه های اجتماعی و سیاسی از هم در واقعیتِ امر معتقد است، بلکه لحاظ کردنِ این تفکیک را در تدوین و اجرای برنامه های جمعی ضروری می داند. از نگاه معتقدین به این رویکرد، اگرچه جامعه سیاسی بر صورتبندی اجتماعی ایران تسلط یافته است، و دولت توانسته با برخورداری از رانت نفتی، استقلالی استثنائی بدست آورد؛ اما نباید فراموش کرد که جامعه مدنی و تحولاتِ آرامِ اجتماعی در زیر لایه رقابت های سیاسی جریان دارد؛ و جامعه مدنی ایران، هر قدر هم ضعیف، اما همچنان مرکز اصلی تحولات «پایدار» به حساب می آید. از منظر رویکرد «اجتماعی»، دیگر نمی توان با برداشتی تقلیل گرایانه امر سیاسی را کلی دانست و امر اجتماعی را جزئی؛ چرا که، هر دو سطح اجتماعی و سیاسی در ارتباط با هم کلیتِ جامعه را تشکیل می دهند، و حتی اگر بخواهیم به ریشه ها بیشتر توجه داشته باشیم، آنگاه بازی های سیاسی هستند که مسائلی جزئی به حساب می آیند. مسئله نابرابری جنسیتی نیز از این منظر، مسئله ای کلی است که تنها جزئیاتی از آن در سطح سیاسی تبلور می یابد، در حالیکه بدنه اصلی این کوه یخ در جامعه مدنی جای دارد.
بر اساسِ نگاهی فمنیستی – انتقادی، ساختار مردسالاری، مجموعه مناسباتی را شامل می شود که در سطح اجتماعی جریان دارد و آنچه در سطح سیاسی منعکس می شود، تنها بخش هایی از نابرابری های جنسیتی است که به شکل سیاسی تجلی می یابد. به عبارت دیگر، موقعیت های نابرابر جنسیتی برآمده از مناسبات اجتماعی (اقتصادی و فرهنگی) در بطن جامعه مدنی هستند، نه رقابت برای کسب قدرت در جامعه سیاسی. بنابراین، در تدوین و اجرای برنامه های جمعی برای رسیدن به برابری جنسیتی نیز، باید به اقدام در جامعه مدنی اولویت داده شود. از این منظر، فرایندی که تحت برنامه کمپین یک میلیون امضاء طی می شود تا قوانینی جدید «تکوین» یابند، درون جامعه مدنی جریان دارد. در واقع، پیش از آنکه از طریق بوروکراسی سیاسی، قوانینِ کاغذی تغییر کنند، توده های مردم در بطن جامعه، به این اجماع و اتفاق نظر می رسند که تکوینِ قوانینِ جدید اجتناب ناپذیر است. به بیان دیگر، گفتمانِ کمپین اساساً در جامعه مدنی است که توفق یافته و مستولی می شود. بدین ترتیب، بحث تغییر قوانین لزوماً بحثی سیاسی نیست، چراکه مجرا و مسیری که برای تغییر قوانین طی می شود، از درون جامعه مدنی می گذرد. بعلاوه، تغییر یافتن این قوانین منجر به کسب قدرتی سیاسی برای هواداران کمپین نمی شود. به عبارت دیگر، ارتباط شبکه ای میان داوطلبان کمپین با یکدیگر و تماس آنها به صورتِ چهره به چهره با مردم و در مجموع روشی که به «تغییر از پایین» شهرت یافته، تمایلی معطوف به کسب موقعیت و امتیاز در جامعه سیاسی ندارد، بلکه ماهیتاً اجتماعی است.
فرایند شبکه سازی و در نهایت حرکت به سمت ایجاد نهادهایی «بدیل» در درون جامعه مدنیِ موجود، مسئله دیگری است که جنبه اجتماعی کمپین را برجسته می سازد. در واقع، همزمان با جمع آوری امضاء ها در امتداد برنامه اصلی کمپین، دو پیامد عمده دیگر نیز پیوسته با جریان اصلی بروز می یابد: نخست، شکل گیری هسته هایی ارتباطی میانِ داوطلبینی است که در راستایی افقی، با امکان برقراری مفاهمه و تبادل نظر، شبکه ای پویا را به وجود می آورند که این شبکه، زمینه های شکل گیری و نهادینه شدن گروهها و سازمان هایی با هویتی فمنیستی را در آینده فراهم می سازد. دوم، ساخته شدن فرهنگی برابری خواهانه در نتیجه تعامل با مردم؛ به این معنا که از طریق ارتباط چهره به چهره، گفتمانی ساخته می شود که نتیجه تعاملی «دوسویه» است. گفتمانی آگاهی بخش که توسط هیچ رسانه مونولوگی قابل ساخته شدن نیست. به بیان دیگر، ارتباط چهره به چهره حرف هایی (نمادهایی) را در مکالمات روزمره جای می دهد، که پیش از این کمتر از آنها صحبت می شد. در نتیجه، ادبیاتِ جدیدی رواج می یابد، که در صورت استمرار یافتن و تقویت شدن، ممکن است، از رد و بدل شدنِ صرفِ نمادها، به تکوین آگاهی نهادینِ جدیدی در جامعه منجر شود. در مجموع، این دو پیامدِ «اجتماعی» کمپین، چشم اندازِ پیدایش مناسباتِ نهادی متفاوتی از نهادهای موجود در جامعه مدنی را نشان می دهد. و با توجه به این چشم انداز، نه تنها کمپین برنامه ای رفرمیستی نیست، بلکه زمینه ساز شکل گیری نهادهایی «بدیل» است در درونِ وضعیت موجود، با هدفِ گذار به وضعیتی آرمانی.
در انتها، باید اذعان داشت، ویژگی عمده ای که کمپین را به عنوان برنامه ای «اجتماعی» برجسته می سازد، روشِ ارتباط چهره به چهره و در کل اقدام از پائین آن است. در حقیقت، مسیری که کمپین می پیماید و جریان اصلی آن به شمار می آید، رفتن به میان توده ها و تلاش برای برقراری ارتباط با آنهاست. از این منظر، هدف «نهایی» کمپین، تکوین قوانین در سطح جامعه مدنی است، نه تلاشی در سطح سیاسی با روش هایی همچون لابی کردن برای نفوذ به نهادهای تصمیم سازی مانند پارلمان. در ادامه این استدلال، می توان ادعا داشت که تناسب و انطباقِ پویایی میانِ وسیله و هدف در برنامه کمپین وجود دارد. و این ادعا را می توان با تاکید بر روشی که کمپین برای فعالیت پیگیری می کند، مورد تائید قرار داد. به گونه ای که، اگر هدفِ کمپین، تکوینِ قوانین برابری خواهانه جنسیتی است، این قوانین اساساً در قلب مردمان شکل می گیرد و در امضای آنها تبلور می یابد. و اگر هدفِ کمپین مبارزه با تبعیض علیه زنان است، این اتفاق با همراهی خود مردم در حال رخ دادن است. به عبارتی دیگر، مسیری که کمپین دنبال می کند، همان هدفِ کمپین است. مسیری از پایین، و از درون جامعه مدنی، که با وجودِ تفاسیرِ سیاسی، ایدئولوژیک، مذهبی یا لائیک از برنامه کمپین؛ ماهیتِ یگانه کمپین را حفظ می کند. به بیانی دیگر، تاکید بر این وجه خاص (یعنی مسیرِ کمپین)، آن را کاملاً از جریان های دیگر متمایز می سازد و سوگیری بدیل و پیشرو آنرا نمایان می سازد. در مجموع، رویکرد اجتماعی به کمپین، علاوه بر مزیتِ شناختی برای تحلیل وضعیت موجود، فرصت و امکان خلق روش های جدید را نیز فراهم می آورد.
