از پزشکی قانونی تا بخش سوختگی/ گزارشی از ضرب و شتم زنان کرمانشاه
ژیلا گل عنبر/ تغییر برای برابری: …صد قدمی از بیمارستان بیستون فاصله داشت. چشمم که به تابلوی سازمان افتاد پیاده شدم. شاید اولین مراجعه کننده بودم. نگهبان ساعتش را نگاه کرد و گفت: هنوز ۷:۳۰ است. کار اداری ۸:۱۵ شروع میشود. چهل و پنج دقیقه وقت داشتم. کتابی در کیفم بود در حالیکه قدم میزدم آن را ورق زدم. افکارم اما متمرکز نبود. آن را دوباره به سر جای اولش برگرداندم. صبحانه جای کتاب را پر کرد و بعد قدم زدم. خیلی زود عقربهها ۸:۱۵ را نشان دادند. از حیاط ساختمان رد شدم از پلههایش بالا رفتم و به داخل راهرو رسیدم. مراجعه کنندگان اغلب صندلیها را اشغال کرده بودند. در همان فاصله قدم زدنهایم آمده بودند یا شاید هنگام برگشتن…
جماعتی ایستاده و تعدادی هم در رفت و آمد بودند. اولین اتاق پذیرش معاینات بود. جهت معاینه فیزیکی آمده بودند و باید مبلغی را واریز میکردند تا معاینه شوند. چه شکایت از ضرب و شتم و چه تصادفات رانندگی! هیچ کس مضطرب به نظر نمیرسید. آنها که آثار کبودی و ضربه روی اندامشان مانده بود شاید با آمدن به آنجا اضطرابشان را وا نهاده بودند. راهی اتاق رئیس شدم. روابط عمومی از من کارت شناسایی خواست. پس از چند لحظه به اتاق رئیس رفتم. بدون مقدمه از آقای دکتر مالمیر، رئیس پزشک قانونی استان، آمار ضرب و شتم زنان مراجعه کننده را خواستم.
دکتر مالمیر گفت: «ما گزارش یا آمارهایمان را به سه قوه میدهیم. طرح طبقهبندی شده داریم که چه آماری بدهیم یا ندهیم. برای یافتن آمار کلی از استان هم بایستی از سازمان در تهران مجوز بگیرم. آمار ضرب و شتم زنانی که به اینجا مراجعه میکنند، مشخص است. اما اینکه ضارب این زنان کیست، نامعلوم است! یعنی ما دنبال این نیستیم که چه کسی زده! اینکه چه کسی این زنان را مورد ضرب و شتم قرار داده، جزو حیطهی کاری ما نیست. صرف اینکه نزاع بوده یا تصادف در پزشکی قانونی معین میشود، آن هم با مجوز پزشکی قانونی تهران قابل ارائه دادن است». او در پایان گفت: «شما میتوانید در این رابطه طرح پژوهشی بنویسید؛ ProPosal تهیه کنید و با همکاران ما در این سازمان کار پژوهشی انجام دهید».
بخش سوختگی بیمارستان امام
از پزشکی قانونی که ناامید شدم به بخش سوختگی رفتم. تا لااقل در این بخش خلأ آماری پیشین را جبران کنم. صدای نالههای بیماران این بخش فضای راهرو طویل بیمارستان را پر کرده بود. پدرانی در پشت پنجره دختران سوختهشان را میپاییدند و به شدت نگران به نظر میرسیدند. در چشمان یکی از آنها حلقههای اشک جمع شده بود. با بغض گفت: «دخترم اینجاست. میترسم از دستم برود. او خودسوزی کرده، نمیدانم چرا»! دیگران طول راهرو را میپیمودند و دوباره در پشت پنجرهها هراسان دخترانشان را میپاییدند… پرستاران و پزشکان پیوسته در رفت و آمد بودند.
از مسئول این بخش خواستم توضیحاتی در مورد خودسوزیهای زنان بدهد
مسئول بخش سوختگی آدرس دفتر رئیس را داد و اینکه باید رئیس نامه بدهد تا او همکاری کند. در دفتر آقای رئیس هم عنوان شد که باید از حراست علوم پزشکی نامه بیاورم. آن هم لازمهاش این بود که دقیقاً عنوان کنم این آمار را به چه منظوری میخواهم. ناچاراً به طور غیررسمی با دو نفر از کارکنان این بخش گفتوگو کردم؛ با این تعهد که نامی از آنها برده نشود. آنها البته در جریان چند و چون خودسوزی زنان نبودند. فقط تجارب شخصیشان با زنان بخش سوختگی را بیان کردند.
خودسوزی
خودسوزی نوعی اعتراض خشن است به نگرش، رفتار و اعمال اطرافیان! نوعی خودآزاری دردناک است علیه وضعیت موجود؛ رنجیدگی خاطر از رفتار، اعمال و کلام نزدیکان که به نظر میرسد در شهرهای کوچک و مخصوصاً روستاها آمار آن بیشتر است. خودسوزی دلایل روانی، عاطفی، فرهنگی و اقتصادی دارد. به گفته یکی از کارکنان بخش سوختگی دلیل خودسوزی برای دختران و زنان جوان، مسایل عشقی و عاطفی است.
او میگوید: «این زنان نمیدانند خودسوزی چه عواقبی دارد». یک خانمی به خود من گفت: «به این خاطر خودسوزی کردم که عزیز شوم». شاید برای ترساندن اطرافیان است. آنها با این حرکت اعلام میکنند «ما را هم ببینید. ما هم وجود داریم»! یکی دیگر از کارکنان این بخش میگوید: «گاه این زنان از ما میپرسند: «ما خوب میشویم؟ جای سوختگی ما میماند؟»
این سوالها نشان از نوعی پشیمانی دارد و نشان از نوعی نگرانی! همه اینها مشخص میکند که این زنان عواقب خودسوزی را نمیدانستهاند و نسنجیده به این کار روی آوردهاند. این کارمند بخش ادامه میدهد: «زنانی که خیلی افسردهاند، همکاری نمیکنند. به دختری ۱۹ ساله گفتیم: «اگر زیربغلش را بلند نکند، زخمها میچسبد» او در پاسخ گفت: «خوب بچسبد، من میخواهم بمیرم».
کانون خودسوزیها
اولین کانون خودسوزیها، کوهدشت در استان لرستان است. در لرستان چون امکان درمان این بیماری وجود ندارد، آنها را به کرمانشاه منتقل میکنند، دومین کانون خودسوزی زنان ایلام و سومین آن نورآباد (بین هرسین و خرم آباد) است. زنان سوخته کامیاران را هم به کرمانشاه میآورند و سرانجام مناطق مختلف استان کرمانشاه است که شهرهای مختلف اینجا از جمله اسلام آباد، گیلان غرب، پاوه و اورامانات و بقیه شهرها و روستاهای استان را در بر میگیرد.
ما در غرب کشور بیمارستان سوختگی نداریم. اینجا فقط بخش سوختگی است و این درمان بیماران شهرهای استان و خارج استان را جوابگو نیست. بیماران عفونی کودک و بزرگسال یکجا با هم در یک بخش نگهداری میشوند. در حالیکه اینها باید از هم جدا شوند. اما به دلیل کمبود امکانات آنها در یک محل و در جوار هماند.
تیم درمان توانبخشی این بخش شامل ترمیمی، سوختگی، جراح عمومی، روان شناسی، اندام ساز و… است که ناقص است. روزانه در کرمانشاه ۲۰ نفر بستری میشوند، یکی دو نفر مرخص و به همین میزان اضافه میشوند. در این میان ۲۰ درصد سوختگیها مربوط به مردان و کودکان است که اغلب در اثر سانحه و تصادف اتفاق میافتد، ۱۰ درصد سوختگیهای سانحهای مربوط به زنان است، ۷۰ درصد بقیه سوختگیها مربوط به زنان است که از نوع خودسوزی است. مواردی از خودسوزی گاه شامل زنان میانسال تا ۸۰ سال است که به علت فقر و درگیری خانوادگی رخ میدهد. اما برای زنان جوان اغلب عاطفی است.
این زنان روزهای اول منگاند. آنها گروه درمان را به علت غیرواقعی سوختگی، دچار سردرگمی میکنند. وقتی از آنها سوال میشود که چه اتفاقی افتاده؟ آنها به همراهشان نگاه میکنند و همراه، گروه درمان را به جایی سوق میدهد که گویاسانحه بوده!
چرا خودسوزی را سانحه قلمداد میکنند؟
یکی از کارمندان بخش میگوید: «شاید نگراناند که گروه درمان آنها را ملامت کند، یا ترس از مشمول نشدن امکانات گروه درمانی و اینکه قبلاً خودسوزیها تحت پوشش بیمه قرار نمیگرفتند». جدیداً بیمه خودسوزی را هم تحت پوشش برده است. حتی گاه بیمار را با دفترچه دیگری به بیمارستان منتقل میکنند. پس از فوت بیمار مشخص میشود که نام واقعی بیمار چه بوده است!
جالب است که در زمان تعطیلیهای چند روزه موارد خودسوزی و خودکشی بیشتر میشود. متأسفانه به نظر میرسد اوقات فراغت فرصتی برای جدال بوده است! در تعطیلیهای چند روزه، روزانه ۶ ـ ۵ مورد بیماران خودسوزی به بیمارستان منتقل میشوند.
مواردی از زنان بستری
ماریا ۲۷ ساله با ۵۰ درصد سوختگی میگوید: «من هر روز کتک میخوردم. این خشونتها آنقدر تکراری شده بود که گاه برایم عادی جلوه میکرد. اوایل نگران بودم که بگویم در اثر ضرب و شتم خود را سوزاندم. زیرا با این سوال مواجه میشدم که چرا کتک خوردهای؟» این سوال فی نفسه غلط است. هرگز ضرورتی برای تنبیه وجود ندارد و ضرب و شتم و کتک اساساً مردود است. شاید هیچ حرکت، رفتار و گفتاری ضرب و شتم زنان را توجیه ننماید، اما به نظر میرسد آزارهای فیزیکی و بدنی روح بیمار این قبیل مردان را تسلی میدهد!
نسیم ۲۵ ساله با ۵۵ درصد سوختگی میگوید: «مردانی که سبب آزار ما میشوند، با انگیزه نگرش مالکانه به زنان این خشونتها را انجام میدهند. من نیز آزارهای بدنی، روحی و فحاشی روح و جسمم را خسته کرده است. به همین دلیل به انفجار رسیدم و خود را سوزاندم. میخواستم راحت شوم و بمیرم نه اینکه به زندگی آزار دهندهام برگردم.
ضرب و شتم زنان ناشی از فقر فرهنگی است، گویی زنان کودکانی هستند که خیر و شر خود را تشخیص نمیدهند و با چنین ضرباتی قصد آن دارند که زنان را از حرکات، رفتار و کلامی که به مذاق مردان ضارب (پدر، شوهر، برادر و…) خوش نیامده است، بازدارند. این مدتی که در اینجا بودهام زنان و دختران زیادی خودسوزی کردهاند که اغلب فوت کردهاند و تعدادی هم مرخص شدهاند. آمارش را نمیدانم اما به گمانم زنانی که خشونت دیدهاند یا خودسوزی کردهاند، در لابهلای آمار مسئولان گم شدهاند.
ـ نسیم فکر میکنی برگردی منزل دوباره کتک بخوری؟
نمیدانم. هیچ بعید نیست. مادرم که خیلی ناراحت است.
خاطرات کارکنان بخش از خودسوزی زنان
خانمی تحصیلکرده که شوهرش پزشک بود، پس از رفتن به مجلس عروسی در جمع زنان میرقصد. پس از برگشت شوهرش او را به شدت زیر ضرب و شتم میگیرد، سپس زن روی خودش نفت میریزد. در حالی که شوهرش تماشا میکرده او خود را به آتش میکشد. این خانم بعدها از همسرش جدا شد و در رشته شیمی (کارشناسی ارشد) ادامه تحصیل داد. در واقع زنان تحصیلکردهای که خودسوزی میکنند میانگین سنیشان زیر ۲۵ سال است.
زنی ۳۰ ساله به دفعات متعدد خودکشی داشته است، او انواع خودکشیها را آزموده است، حلق آویز، سم، گچ و اخیراً خودسوزی! مسلماً چنین کسی مشکلات روحی زیادی دارد.
یک همکار داشتیم که همسرش با چند بچه قد و نیم قد خودسوزی کرد و منجر به فوت شد. بار دوم او با دختر ۱۹ سالهای ازدواج کرد، این دختر هم خودسوزی کرد…
