دلم می خواهد خودم باشم

بعد از ازدواجش ظاهر و طرز لباس پوشیدنش آنقدر عوض شد که نشناختمش. موهایش همیشه کوتاه بود حالا بلند شده بود.

همیشه مانتوی کوتاه می پوشید . حالای یک مانتوی بلند و گشاد پوشیده بود . مانتویی درست دو سایز بزرگتر از سایز واقعی اش. مدل ابروهایش هم تغییر کرده بود .حالا ابروهایش کلفت و بی حالت بود . ناخن هایش هم دیگر بلند نبود. اصلاً” مریم” سابق نبود با دیدنش جا خوردم‘ سعی کردم به روی خودم نیاورم اما نشد و گفتم: چقدر عوض شدی….

در جوابم گفت: “عوض که چه عرض کنم. بگو جواد شده ام.”

“- چرا این قدر تغییر کردی … تو فقط یک سال است که ازدواج کردی”؟

– شوهرم درباره ظاهرم هر روز یک نظر می ده‘ اصلاً باید آن چیزی بشی که من می خوام. تو مال منی و باید مطابق میل من لباس بپوشی و رفتار کنی…. “ خندید و ادامه داد: خب کاری اش هم نمی شه کرد‘ دوست داره دیگه… مردها همه شان عاشق زن مطیع و حرف شنو هستند.

حالا دست راستم محکم مشت شده است. لبختند می زنم و می گویم بله هستند. دیگه حرفهایش را نمی شنوم آیا این همان مریم دختر پرشروشوریک سال قبل است. همان مریم که دغدغه مسائل زنان را داشت. همان مریم که می گفت: زن نباید هویت و استقلال خودش را از دست بده. پس چرا اون مریم ، یکی دیگه شده‘ چرا می خنده و از تغییرات اجباری ظاهری و لابد باطنی اش خوشحاله …. حالا واقعاً مریم‘ مریم است یا بدلی ازمریم سابق.

خیلی از دختر ها را می شناسم که بعد از ازدواج یا حتی دلباختن به مردی طبق نظراو رفتار کنند و خواسته ها و مطالبات و علایق خود را به دست فراموشی می سپارند. اگر قبلاً روسری شان را از عقب سر می کردند بعد از مراوده با آن مرد ناگهان با حجاب می شوند و یا برعکس‘ ارتباطشان را با خیلی از دوستانشان، نه به میل خود قطع می کنند. فلان رنگ را نمی پوشند. “جون آقا فرموده رنگ جلفی است …مانتویی اند چادری می شوند. چادری اند مانتویی می شوند… نمی دانم خلاصه می شوند آنچه که آقا می پسندد”. همیشه از خودم پرسیده ام پس هویت و علایق و نظرات فردی در این میان چه می شوند. اصلاً مگر می شود کس دیگری شد. البته این را هم می دانم که خیلی ها زیر بار این حرفها می روند چون از کتک خوردن و داد و فریاد می ترسند.

اما با این همه از شنیدن این جملات خسته و کلافه ام: “مردها موی بلند دوست دارند‘ مویت را بلند کن .”

“مردها زن چاق را دوست دارند ‘ کمی چاق شو.”

“مردها دختر نجیب دوست دارند‘ بلند نخند.”

“مردها دختران با تدبیر را دوست دارند‘ با تدبیر رفتار کن.”

“مردها دختر روشنفکر دوست ندارند‘ خودت را به خنگی بزن…”

پس من چی؟ گریزانم از تمام این حرفها اصلاً واژه هایی مثل حرف گوش کن بودن‘ نجیب بودن و سر به راه بودن برایم واژه هایی کاملاً تعریف نشده اند.

گریزانم از نقش بازی کردن و خودم نبودن . دلم می خواهد خودم باشم و هر کس هم مرا می خواهد باید آنطور که هستم مرا بپذیرد. و نه بدل و شبحی از من را.

Baniyaghub@yahoo.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.