همچنان پای خشونت در میان است!
شبکه ایران زنان – حمله خونین جوان کرمانی بار دیگر نشان داد پرخاشگری به پاشنه آشیل افراد جامعه تبدیل شده است
تهرانامروز اصل خبر شاید به چشم خیلیها تکراری بیاید؛ «مردی با تصور داشتن ارتباط نامشروع، همسر دانشجوی خود را با ضربات متعدد چاقو در کلاس درس و در حضور استاد و دانشجویان زخمی و روانه بیمارستان کرد.»
اگر نگاهی به صفحات حوادث روزنامهها و اخبار سایتهای خبری بیندازید، حتماً هر روز از این قبیل تیترها و ماجراهای خونین به چشمتان خواهد خورد. این بار اما باز اتفاق دیگری رخ داده است که پسری دانشجو از روی سوءظن به همسر خودش حمله کرده است.
«محمد» با ورود به یکی از کلاسهای درس آموزشکده «سما» وابسته به دانشگاه آزاد اسلامی کرمان، همسر دانشجوی خود، «فاطمه» را با ضربات متعدد چاقو، زخمی و در حالی که قصد فرار داشته، توسط دانشجویان محاصره و بعد از خودزنی دستگیر میشود. حالا فاطمه به علت اصابت چاقو به نخاعش از ناحیه دو پا فلج شده و به علت جراحات وارده در کما به سر میبرد. آن طور که در خبرها آمده «محمد و فاطمه» چهار ماه است که با هم عقد کردهاند و البته دو ماهی هم میشود که به علت اختلافات پیش آمده، فاطمه قصد جدایی از محمد را داشته است.
اختلالات شخصیتی عامل خشونتها و سوءظنهاست
اتفاقات دنبالهدار و نگاهی به اکثر اتفاقات چند وقت اخیر و از این دست مثل قتل دختر دانشجویی در پل مدیریت تهران، قتل روح الله داداشی و حمله به روحانیهای ناهی از منکر نشان میدهد که پرخاشگری همراه با سوء ظن در جامعه شیوع پیدا کرده است.
دکتر مریم رامشت از روانشناسانی است که در این سالها با چنین موضوعاتی درگیر بوده و از دلایل و ریشههایی میگوید که بازشناسی آنها ضروری است: «ریشه اصلی در این وقایع، اختلالات شخصیتی است. این اختلالات یا جنبه ارثی و ژنتیکی دارد یا جنبه خانوادگی و محیطی. اگر این اختلالات درمان نشود، روز به روز تشدید خواهد شد و از نمونههای بارز این اختلالات پرخاشگری و سوءظنی است که بین آن فرد و جامعه و آدمهای اطرافش به وجود میآید.
متاسفانه خشونتها در جامعه ایران روز به روز افزایش پیدا میکند و هر چند وقت یکبار حادترین آنها رسانهای میشود. یکی از دلایلی که باعث میشود این موضوع مدیریت و کنترل نشود، این است که ما هیچ موقع برای حوادثی که در جامعه ما اتفاق میافتد کار کارشناسی نمیکنیم. همیشه به صورت قهری و سریع عکسالعملهای تند نشان میدهیم.
اگر قتلی اتفاق میافتد سریع سعی میکنیم طرف را مجازات کنیم تا بتوانیم احساسات عمومی را کنترل کنیم. در حالی که واقعیت این است که برای کمتر اتفاق افتادن این حوادث لازم است که تحلیل کارشناسانه داشته باشیم. این تحلیل باید با حضور آن فرد و جنبههای مثبت و منفی این حادثه ارزیابی شود. بعضی اوقات میتواند به رابطه بین زن و شوهر برگردد که شاید ازدواج مناسبی نبوده باشد. معمولا این سوءظن و خشونت با رفتارهایی مثل بیمحلی همسر تشدید میشود و طرف مقابل برخورد تندی نشان میدهد و این فرد دیگر منطقی نیست. در نتیجه مانند این مرد کرمانی یک عکس العمل غیرمنطقی نشان میدهد.»
خشونت واگیر دارد!
دکتر رامشت اعتقاد دارد خشونت به ویژه خشونتهایی که خودشان را به صورت رفتارهای اجتماعی نشان میدهند دلایل متعددی دارد: «خشونت مانند اضطراب و افسردگی واگیر روانی دارد. یعنی اگر خشونت افزایش پیدا کند متاسفانه انتقال پیدا میکند. این نکتهای است که در جامعه فعلی ما در حال اتفاق افتادن است.
خشونت بیرویه در حال منتقل شدن بین افراد جامعه ماست و روی آن هم کار کارشناسی عمیقی انجام داده نمیشود. خشونت همیشه ریشه در ناکامی دارد. اگر تاریخچه زندگی این افرادی که خشونت را اعمال میکنند بررسی کنید، معمولاً با افرادی مواجه میشوید که در زندگیشان تجربه ناکامی را داشتهاند. تجربه محرومیت یا مورد خشونت واقع شدن را داشتهاند.
اصولا این افراد جزو خانوادههایی هستند که زمینههای پرخاشگری دارند و زمانی خودشان قربانی خشونت بودهاند. این خشونت و رفتار هیجانی اگر در خانواده شروع شود و ادامه پیدا کند، آستانه مقاومت فرد کمکم پایین میآید و تحریک پذیری او بالا میرود. افرادی که به دلیل شرایط خانوادگی، اجتماعی و مالی آستانه مقاومت پایینی داشته و در معرض استرس و اضطراب باشند که تجربه ناکامی و محرومیت را به همراه بیاورد، تحریک پذیری آنها بالا میرود.
کوچکترین محرکی در محیط این آدمها را دگرگون میکند و باعث میشود که رفتارهایی از خودشان نشان بدهند که معقول و مقبول نیست. عوامل اجتماعی هم در رواج خشونت تاثیر دارد که طیف گستردهای را شامل میشود. یکی همان وجود خشونت در جامعه است که باعث رواج آن میشود.»
رامشت در ادامه حرفهایش به عوامل دیگری هم اشاره میکند: «بحث دیگر مشکلات اقتصادی است. ما گاهی اوقات میبینیم که فردی مسائل مالی دارد و فشارهای مستقیم و غیرمستقیمی را تحمل میکند که باعث تحریک پذیر شدن او میشود که به همین دلیل سریع در مقابل محیط عکسالعمل نشان میدهد. بعضی اوقات عامل خشونت تفاوتهای فرهنگی است.
در ایران به لحاظ فرهنگی به دلیل وجود شهرها، آیینها و فرهنگهای مختلف در مقابل محیط عکسالعملهای متفاوتی انجام میشود. خشونتهایی که این افراد اعمال میکنند، بستگی به آن دارد که در چه فرهنگی رشد کرده باشند. هر کدام از این فاکتورها به اشکال و اندازههای مختلف میتواند در خشونت آدم موثر باشد. بحث آموزشهای محیط و جامعه به فرد هم مهم است. گاهی فرد از لحاظ جغرافیایی در منطقهای ساکن شده است که خشونت در آنجا رایج است. به طور مثال در شما میبینید که در حاشیه شهرها افراد بیشتر در معرض درگیری و خشونت هستند. مناطق محروم اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی هم همین وضعیت را دارند. این موضوع یک عامل تعیینکننده است.»
حمله نکنی، حمله میکنند!
براساس مستندات پزشکی قانونی، در سال گذشته یکهزار و ۹۳ نفر با سلاح سرد جان خود را از دست دادند و این رقم در مقایسه با ۹۷۶ نفری که در سال ۱۳۸۸ کشته شدند، ۱۲ درصد رشد را نشان میدهد. در موارد نزاع نیز در ۱۰ سال گذشته (۱۳۸۰ تا ۱۳۸۹) بیش از ۵ میلیون و ۸۰۰ هزار پرونده در پزشکی قانونی مورد رسیدگی قرار گرفته است. در بین این سالها، سال گذشته (۱۳۸۹) بالاترین آمار را دارد که در آن، ۶۳۱ هزار و ۳۸۱ مورد پرونده نزاع به سازمان پزشکی قانونی ارجاع شده است. براساس پروندههای ارجاعی به سازمان پزشکی قانونی در دهه هشتاد (۱۳۸۰ تا ۱۳۸۹)، ۱۱ هزار و ۱۱۹ نفر بر اثر اصابت سلاح سرد، جان خود را از دست دادهاند که
به طورمتوسط در هر سال یکهزار و ۱۱۹ نفر به همین سبک کشته شدند. در این اتفاقات اخیر هم گویا طرفین ماجرا اولین و آخرین راه را درگیری دانستهاند که دکتر رامشت درباره آن میگوید: «تمامی این عوامل یک ناکامی و یک محرومیت احساسی و عاطفی در شخص به وجود میآورد که نتیجهاش رفتار خشونتآمیز است.
به عنوان نمونه به همین تصادفات نگاه کنید. فرد خیلی راحت میتواند از این قضیه بگذرد اما از آنجایی که فرد به صورت تجربی این موضوع را حس کرده است که حق و حقوقش در حال پایمال شدن است، احساس میکند که باید با درگیری امنیت خودش را تامین کند. خیال میکند به هر قیمتی که شده باید خودش خواستهها و نیازهایش را برطرف و جنگ و دعوا کند.
ما در قدیم از گفتوگو استفاده میکردیم و مشکلات با آن حل میشد اما الان این مسئله اصلاً فراموش شده است. این به احساس عدم امنیت برمیگردد. به این معنا که فرد فکر میکند اگر حمله نکند به او حمله میشود. این دیدگاه غلطی است که در جوامع و فرهنگهایی که رشد لازم را نداشتهاند رایج است. در این جوامع غالب افراد فکر میکنند که اگر میخواهند حفاظت شوند باید حمله کنند. در این دیدگاه دیگر گفتوگو و دیالوگ مطرح نیست. در این وضعیت ظاهرا همه مجاز هستند که حمله کنند.»
پیشگیری، آموزش، آگاهی
از سوی دیگر آخرین آمارهای اعلام شده از سوی نیروی انتظامی نشان میدهد، وقوع قتلهای خانوادگی هم در کشور در دهه ۸۰ روند رو به رشدی داشته است. این آمار و ارقام نشان میدهد سال گذشته دو هزار و ۲۷۷ قتل در کشور رخ داد که ۳/ ۲۹ آن و به عبارتی ۶۶۷ مورد آن را قتلهای خانوادگی تشکیل میدهد. سال ۸۷ با وقوع ۷۱۳ قتل خانوادگی رکورد دار بیشترین وقوع قتل در این دهه بوده و در کمترین میزان آن، سال ۸۰، ۴۰۴ قتل خانوادگی به وقوع پیوست.
تحلیل آمارهای ارائه شده نشان میدهد قتل توسط بستگان در کشور در سال ۸۹ نسبت به ۸۸ حدود ۶/ ۲ درصد افزایش یافته است. همچنین همین مقایسه آماری حاکی از آن است که میزان قتل توسط بستگان طی یک دهه گذشته با رشدی معادل ۶۵ درصد مواجه بوده است.
بنابراین آمار در سال ۸۹ تهران بزرگ با ۲۸ فقره (۶/ ۹ درصد)، فارس با ۲۴ فقره (۲/ ۸ درصد) و خراسان رضوی با ۲۲ فقره (۶/ ۷ درصد) بیشترین قتلهای خانوادگی را در بین استانها داشتهاند. همچنین در سال ۸۹ حدود ۲/ ۸۶ درصد از قتلهای خانوادگی توسط بستگان و آشنایان نزدیک مقتول به وقوع پیوسته است.
این روانشناس راهکار حل ماجرا را پیگیری سه استراتژی میداند؛ «قبل از اینکه این اتفاقات رخ بدهد باید پیشگیری و آموزش داده شود که این کار از طریق آموزش ممکن است. آموزشهای انفرادی باید در قالبهای مختلف و از طریق صدا و سیما، آموزش و پرورش و دانشگاه و نهادهای متولی رفاه روانی به جدیت دنبال شود. از سوی دیگر باید همواره مشکلات جامعه را رصد کرد و با ریشهیابی و تحلیل دقیق به جامعه آگاهی داد. آموزشهای مهارت زندگی که در پی همین شاخت مشکلات به دست میآید اضطراب و خشونت ما را مدیریت خواهد کرد.»
علی سیفالهی

