بانویی که ترس ژنرالهای برمه را بر انگیخته است

کانون زنان ایرانی -ترجمه ی حسام الدین وثوقی :برای دیدار کنندگان بانو لحظات خاطره انگیزی بود که او را این چنین مطمئن تجربه می کردند, محصور در برج های مراقبت, سیم های خار دار و در خانه ی کوجک و قدیمی اش. و او سپس سخن گفت, خیلی آرام, متمرکز و کاملا” آگاه به این مهم که پیام او باید به خارج برسد, از امیدش, از برمه ی دمکراتیک”ما همانند یک شیشه هستیم که ترک برداشته است. شاید بتوانیم این ترک را مرمت کنیم, اما این شکستگی باقی خواهد ماند.”

ادامه

هجوم رنگ سبز،ناامنی را به جانمان ریخت

کانون زنان ایرانی -نازلی فرخی :تق…تق…. هجوم رنگ سبز. انگار به یکباره تمام فضا را رنگ سبز پر کرد و حس نا امنی. یادم آمد سبز باید مایه تسکینم باشد و امنیت و اطمینانم. چشمانم را می بندم.
وقتی دوباره بازشان کردم دوستی را دیدم که زانو زده روی زمین و دستانش را حائل سرش کرده و رنگ سبز خروار شده روی شانه هایش. ..” من دستبند نمی زنم. مگر چه کرده ایم؟”
” خفه شو! یا با زبان خوش می زنی یا به زور دستت می کنم.”

ادامه