روایت جنگ از درون: تنها می‌خواستم روی خوش عشق را ببوسم

اول صدای فالش پرندگان را شنیدم، بعد صدای غرش گله‌ی جت‌های جنگی. مثل گله‌ی اژدها، آسمان را سیاهپوش کردند و من ابایی ندارم که بگویم تا مرز پکیدن رگ‌های شقیقه‌ام از ترس پیش رفتم.

ادامه