از سالن والیبال تا راهروهای خونین بیمارستان؛ روایت یک مادر از عصرِ انفجار در لامرد

صدقه سورغالی، مادر نهال واثقی؛ یکی از آسیب‌دیده‌های موشک‌باران سالن ورزشی والیبال لامرد، از صبحی می‌گوید که شروعش شکل یک روز عادی را داشت، اما با خبرهایی که آمد همه چیز ناگهان غیرعادی شد.

ادامه

نه پایان جنگ معلوم است، نه پایان عشق

می‌گویند جنگ مثل عشق است؛ دست‌کم در این که وقتی یقه‌ات را گرفت، دیگر پایان دادنش با تو نیست…

ادامه

مراقبت در میانه و پس از جنگ

در روزهای جنگ، در راهروهای هتل‌های محل اقامت خانواده‌های آسیب‌دیده از جنگ فقط صدای رفت‌وآمد شنیده نمی‌شد؛ صداهای دیگری هم وجود داشت که اگر حوصله به خرج می‌دادیم، به شکل‌های مختلف شنیده می‌شد.

ادامه

«من هم» یا «ما هم» در زمانه‌‌ی جنگ؟

اخیرا جمعی ده نفره متنی را تحت عنوان «بیانیه‌ی جمعی اعضای تیم می‌تو ایران پس از مصادره‌ی این پلتفرم توسط شقایق نوروزی» در اینستاگرام منتشر کرده‌اند. اما شقایق نوروزی چه کرده که مستحق چنین برخوردی باشد؟

ادامه

به‌خاطر جنگ به کشورم بازگشتم-بخش دوم

بالاخره به خانه رسیدم، پیمان (همسرم) را بعد از سه ماه دیدم، آن‌قدر محکم بغلش کردم که استخوان‌هایش داشت از جا درمی‌آمد…

ادامه

به خاطر جنگ به وطن بازگشتم

خلاصه‌ی آنچه گذشت می‌شود اینکه: شب دوم جنگ، آمریکا و اسراییل یک موشک تپل مپلی را روانه کوچه بغلی خانه‌مان کردند…

ادامه

خون صلح، اضطراب جنگ

روایت جنگ از درون سعیده شفیعی* کانون زنان ایرانی مرزی که رسانه‌های جریان اصلی بین ما کشیدند یک روز به

ادامه

«ساندیس‌خور» / «فاندبگیر»

سال‌هاست بخشی از حکومت و بخشی از اپوزیسیون تلاش کرده‌اند ما را داخل دو قالب آماده جا دهند: «ساندیس‌خور» و «فاندبگیر».. برچسب‌هایی در جهت ندیدن یکدیگر و در نهایت سرباز روایت‌های آن‌ها شدن.

ادامه

گفتمان‌های اقتدارگرایانه و فاشیستی در میان ایرانیان

طی جنگ اخیر، تقریباً با هر فرد غیر ایرانی که صحبت کردم، به‌صراحت مخالف جنگ بود؛ (چیزی که منطقی به نظر می‌رسد، چراکه جنگ، فارغ از هر روایت سیاسی، همواره با خونریزی، آوارگی و نابودی همراه است) اما درعین‌حال، شاهد خشم و عصبانیت بخشی از ایرانیان، نسبت به مخالفان خارجی جنگ بوده‌ام.

ادامه