نقدی بر شیوه استفاده دکتر مالجو از داده‌های پیمایشی در مورد دختران خیابان انقلاب

دکتر عباس کاظمی، پژوهشگر حوزۀ مطالعات فرهنگی و جامعه‌شناس ایرانی در نقد شیوه استفاده دکتر محمد مالجو از داده‌های پیمایشی در مورد دختران خیابان انقلاب که در مقاله‌ای با عنوان ایرانیان کجا ایستاده‌اند: له یا علیهِ دختران خیابان انقلاب؟ منتشر شد، نکاتی را مطرح کرد. این نقد، برگرفته از کانال تلگرامی دکتر کاظمی، را در ادامه می‌خوانید:

۱. استفادهی روشنفکران، منتقدان و پژوهشگران از دادههای پیمایشی حوزهی علوم اجتماعی را در سالهای اخیر به فال نیک می گیریم  و آن امری مغتنم است اما باید به هوش بود که تحلیلهای بدون تکیه بر دادههای تجربی همانقدر سستبنیاد است که استفادهی نادرست از پیمایشهای اجتماعی و تفاسیر غیرکارشناسانه از آن آمارها. در سالهای اخیر بسیار دیدهایم به جای آنکه این آمارها مولد استدلالات موجه باشند، آمارهای اجتماعی نقش تأییدکنندهی استدلالات و توجیهات آدمها را ایفا کردهو این خود زنگ خطری است برای سطحی شدن تحقیقات جامعهشناسانه.

۲. دوست دانشمند و بزرگوارم، جناب دکتر مالجو، چندی پیش از دادههای پیمایشی جامعهشناسان در باب ارزشها و نگرشها استفادهای نامناسب داشته است و یادداشت حاضر صرفاً جهت تذکری دوستانه برای دقت در بهره بردن از این دادههاست. جناب مالجو برای توجیه جریان شکلگرفته تحت عنوان «دختران انقلاب» و زمینه داشتن این جریان در بطن جامعهی ایرانی، از این نوع  تحقیقات جامعهشناسانه استفاده کردهاند. ایشان در مقالهی « ایرانیان کجا ایستادهاند: له یا علیه دختران انقلاب؟» به پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان،(۱۳۹۴) پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات ارجاع میدهند اما در مورد شیوهی بهرهبرداری از این دادهها گرفتار خطا میشوند. مالجو مینویسد:

مبارزهی مدنی دختران خیابان انقلاب برای الغای حجاب اجباری در چه بافتی از نگرشهای ایرانیان به مقولهی حجاب اجباری آغاز شده است؟برای ارائهی پاسخی تجربی به این پرسشها بر دادههای حاصل از سومین موج از «پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان» که در دفتر طرحهای ملیِ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهیه شده است تکیه خواهم کرد.            برای رسیدن به درکی تجربی از نگرشهای ایرانیانِ ساکن در کشور به حجاب اجباری، من بر دادههای زیرفصلِ «برخورد با ناهمنوایی اجتماعی» تکیه میکنم. … پاسخگویان در پاسخ به این پرسش که چه برخوردی با «بدحجابی خانمها» دارند مجاز بودهاند یکی از پنج گزینهی زیر را انتخاب کنند: یکم، «اشکالی ندارد»؛ دوم، «مخالفم ولی کاری ندارم»؛ سوم، «تذکر میدهم»؛ چهارم، «به مراجع ذیصلاح اطلاع میدهم»؛ و پنجم، «برخورد میکنم». انتخابهای پاسخگویان میان این پنج گزینه را چهگونه باید به موضعشان دربارهی حجاب اجباری ترجمه کنیم؟

ابتدا از جایی شروع میکنم که تفسیر نگرش پاسخدهندگان به مقولهی حجاب اجباری بسیار سهلتر است، یعنی برگزینندگانِ یکی از سه گزینهی سوم و چهارم و پنجم. این دسته از پاسخدهندگان یقیناً با «بدحجابی» و، به طریق اولی، با «بیحجابی» مخالفاند. همچنین، مشخص است که چون یکی از سه گزینهی «تذکردهی» یا «اطلاعدهی به مراجع ذیصلاح» یا «برخورد شخصی» را برگزیدهاند با حجاب اجبارینیز موافقاند، ولو به درجات گوناگون، چندان که هر چه از گزینهی سوم به گزینهی پنجم نزدیکتر میشویم درجهی موافقتشان با حجاب اجباری نیز افزایش مییابد. من حاصلجمعِ درصدهای برگزینندگانِ یکی از این سه گزینه را ذیل گزینهی خودساختهی «موافق با حجاب اجباری» قرار میدهم.

اما برگزینندگانِ یکی از گزینههای اول و دوم را باید در چه مقولهای جای داد؟ اینجا هیچ اشارهای به «بیحجابی» صورت نگرفته و پرسش از پاسخگویان در زمینهی «بدحجابی» است. تفسیرِ نگرش برگزینندگانِ گزینهی اولاشکالی ندارد») با دشواری کمتری مواجه است. چرا که با اطمینان میتوان گفت عمدتاً کسانی گزینهی اول را برگزیدهاند که اساساً حجاب را نمیخواهند. این دسته از افراد اصولاً میان پنج گزینهای که برایشان تعریف شده است، هیچ  گزینهای جهت بازگویی انتخاب ارجحشان در اختیار نداشتهاند. اگر حجاب را میخواستند دستکم میتوانستند گزینهی دوممخالفم ولی کاری ندارم») را برگزینند. اگر حجاب را نمیخواهند به طریق اولی میتوان گفت با حجاب اجباری نیز موافق نیستند. برگزینندگانِ گزینهی «اشکالی ندارد» یا، بنا بر تفسیری رادیکال، مخالف حجاب اجباریاند یا، بنا بر تفسیری محافظهکارانه، موافق حجاب اختیاری. بروندادِ نگرشِ «مخالفت با حجاب اجباری» و نگرشِ «موافقت با حجاب اختیاری» عملاً یکسان است: آزادی انتخاب پوشش. اما نقاط عزیمتِ گفتمانیِ این دو نوع نگرش ممکن است با هم متفاوت باشند. من، از آنجا که میخواهم تفسیری هر چه غیردلبخواهانهتر از دادههای موضوع بحث به دست دهم، تفسیر محافظهکار را ملاک میگیرم و برگزینندگانِ گزینهی اول را ذیل مقولهی خودساختهی «موافق با حجاب اختیاری» قرار میدهم.

اما کسانی که گزینهی دوممخالفم ولی کاری ندارم») را برگزیدهاند چه؟ تفسیر نگرش این دسته از افراد به حجاب اجباری تا حدی دشوارتر است. اینان میگویند با «بدحجابی» مخالفاند اما درعینحال هیچیک از گزینههای سوم تا پنجم را نیز انتخاب نکردهاند، یعنی نه شخصاً به «بدحجابها» «تذکر» میدهند نه «بدحجابیِ بدحجابان» را «به مراجع ذیصلاح اطلاع» میدهند و نه خودشان با «بدحجابها» «برخورد» میکنند. آیا از این مواضع میتوان نتیجه گرفت که ضرورتاً با حجاب اجباری موافق نیستند؟ نمیدانیم. …از تفسیرها و فرضهایی که شرح دادم اکنون میتوانم دادههای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بهگونهای بازآرایی کنم که گویی از مصاحبهشوندگان خواسته شده است یکی از دو گزینهی زیر را برگزینند: «موافق با حجاب اجباری» یا «موافق با حجاب اختیاری» سپس ایشان نتیجه می گیرند که « در کل کشور ۷۸.۳ درصد موافق با حجاب اختیاری و ۲۱.۷ درصد نیز موافق با حجاب اجباریاند»  مالجو می نویسد « زبان این زیرفصل، مثل برخی دیگر از فصلها و زیرفصلهای این مجموعه، زبانی است تکنوکراتیک و همنوا با ارزشهای غالب در نظام جمهوری اسلامی ایران، زبانی که برای فهم بافتی که دختران خیابان انقلاب در آن تجلی یافتهاند مستقیماً قابل استفاده نیست و باید به زبانی عرفیترجمه شود». مشکل آقای مالجو بر ترجمهی اختیاری این دادههاست در حالی که  ما در جامعهشناسی حتی به سادگی نمیتوانیم  معنای مستقیم جملهها را بر همان جملهها تحمیل کنیم و همواره جانب احتیاط را نگاه می داریم چه برسد به این که جملهها را به زبانی خودمان ترجمه کنیم و دادهها را به شکل دلبخواهی جمع و تفریق کنیم.

۳. اگر آقای مالجو  به اصل گزارش دسترسی داشتند احتمالاً یک صفحه قبل این گزارش را هم میدیدند و سوال بهتر و مستقیمتری را انتخاب می کردند که مقصود ایشان را میرساند، یعنی این سوال را که نظر شما در مورد حجاب اجباری زنان، حتی اگر به آن اعتقاد نداشته باشید، چیست؟ این سوال به درستی مقصود آقای مالجو را میرساند اما با نتیجهی کاملاً متفاوت از آنچه ایشان به شکل دلبخواهی بازسازی کردهاند؛ در آن صورت شاید هیچ وقت بر دادههای پیمایشی تکیه نمیکردند.  آقای مالجو در تفسیر خود نتیجه گرفتهاند که ۲۱.۷ درصد مردم تنها موافق حجاب اجباریاند در حالیکه همین گزارش نشان میدهد که کاملاً برعکس، تنها ۲۲.۲ درصد مردم مخالف اجباری بودن حجاباند. دادههای این پیمایش به روشنی نشان داده است که ۵۳.۱ درصد مردم ایران موافق حجاب اجباری و ۲۲.۲ درصد مردم مخالف اجباری بودن حجاباند و ۲۴.۸ درصد هم میانه این دو نظر را انتخاب کردهاند. در این میان مخالفت با حجاب اجباری در شهرهای مرکز استان بیشتر از شهرهای کوچک و در شهرهای کوچک نیز بیشتر از روستاهاست. یعنی روستاییان در کل بیشتر از شهریها با حجاب اجباری موافقاند.

نظر مردم در خصوص حجاب اجباری( پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها، 1394)
نظر مردم در خصوص حجاب اجباری( پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها، ۱۳۹۴)

دوست عزیزم، آقای دکتر مهدی فرجی، در سال ۱۳۹۵ تحقیقی ملی در زمینهی پوشش و حجاب زنان انجام دادهاند که در آن مبنای نمونهگیری و شیوهی جمعآوری دادهها دقیقاً با تیم ارزشها و پیمایشهای ایرانیان در وزارت ارشاد یکی بوده است. در این تحقیق نیز اعتقاد به حجاب اجباری تقریباً مشابه نتایجی است که دکترجوادی و دکتر غفاری در کارشان به دست آوردهاند. با این حال، رعایت حجاب تماماً با اصل دینی و واجب فرض کردن آن در دین برای زنان معنا نمیشود. در پیمایش آقای فرجی نشان داده شده است که ۳۰ درصد زنان به دلیل احساس امنیتی که بهآنها دست میدهد حجاب را رعایت می کنند. جالبتر است بدانیم بازنمایی منفی که از مردان صورت گرفته است یا تجربهی مستقیم زنان از رویاروی با مردان، موجب شده است که ۶۰ درصد آنها از نگاههای مردانه احساس ناامنی کنند.

۴. با این حال، ما برای نقد حجاب اجباری در علوم اجتماعی انتقادی چندان بر دادههای نگرشی تکیه نمیکنیم. سنجش نگرشها، طرز تلقیهای مردم را میسنجد و نه اصل واقعیتها را. مثلاً این نکته که ۶۰ درصد زنان در مواجهه با مردان احساس ناامنی میکنند، به این معنا نیست که در جامعه به همین میزان ناامنی وجود دارد، یا اگر ۷۰ درصد مردم معتقدند جامعهی ایرانی دروغگو است به این معنا نیست که ۷۰ درصد ایرانیان دروغگو هستند. این اشتباهی است که حتی برخی جامعهشناسان ما هم ممکن است در تفسیر دادهها به آن دچار شوند. سواد خواندن دادههای تحقیقاتی درست مانند تصاویر پزشکی است و فهم آن محتاج مداقه و احتیاط عالمانهتری است. برگردیم به سنجش نگرش مردم در مورد حجاب اجباری؛ نگرش مردم در این خصوص تنها نگرش شکلگرفتهی موجود در ذهنیت آنها را میسنجد و چنان که میدانیم، نگرش مردم تابع نظام بازنمایی است که ۴۰ سال است بی حجابی را با ناامنی در رسانهها گره زده است و در نتیجه در بسیاری از تحقیقات نشان داده شده که حجاب با امنیت زنان مرتبط است. بنابراین، تکیه بر نگرش مردم برای تأیید دیدگاههای انتقادی کاری پر مشکل است زیرا در بسیاری مواقع « ایدههای طبقات حاکم  همانا ایدههای حاکم هستند».

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *