زنان؛ در سایه ماندگان احزاب ایران

نشریه نامه

نسرین وزیری

زنان به‌عنوان نیمه‌ی پنهان جمعیت جوامع مردسالاری چون ایران، حضوری سایه‌وار در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی داشته‌اند. در تاریخ کهن ایران‌زمین نقش رودابه در پس زال و فرنگیس در پس سیاوش مخفی می‌ماند. در طول تاریخ سیاسی کشور نیز اگر چه زنان در پرداخت بدهی وام‌های شاهان بی‌لیاقت قاجار و جریان تحریم تنباکو، نقش عظیمی در نجات ایران از دام استعمار و استثمار آفریدند ولی از مواهب مشروطه که مولود تلاش‌هایی از این دست بود، سهمی اندک به اندازه‌ی یک حق رای هم نیافتند.

با تشکیل نخستین فعالیت‌های متشکل سیاسی و همزمان با آغاز فعالیت‌های مبارزه‌جویانه علیه رژیم‌های وقت، حضور زنان در این عرصه‌ها نیز پررنگ‌تر شد، کما این‌که در تشکیلات جبهه‌ی ملی و حزب توده و بعدها در نهضت آزادی ایران و موتلفه‌ی اسلامی ردپای زنان نیز به‌چشم می‌خورد ولی این حضور بیش‌تر مرتبط با عناصر ذکور خانواده‌هایشان بوده است که به‌عضویت این احزاب سیاسی در آمده بودند و نه به شکل مستقل. همچون خواهر دکتر حسین فاطمی در جبهه‌ی ملی، مادران بادامچیان و حاج صادق امانی در موتلفه، و خواهر جواد منصوری در حزب ملل اسلامی که هرگز حضوری تشکیلاتی نبوده است.

این حضور کمرنگ با پیروزی انقلاب اسلامی و رفع مسایل و هتک حرمت‌های شرعی و اخلاقی که تا پیش از آن دامن‌گیر زنان برای فعالیت در عرصه‌ی سیاسی بود جان تازه‌ای گرفت. درست به‌همین دلیل علی‌رغم طراحی زمینه‌های حضور زنان در مبارزات و راهپیمایی‌ها، آنان به‌عنوان عضو پذیرفته نمی‌شدند. همچنان‌که با گذشت دو دهه از تشکیل احزابی چون موتلفه‌ی اسلامی و نضت آزادی؛ پس از انقلاب با پیوستن مؤتلفه به حزب جمهوری اسلامی رسماً واحدی به‌عنوان شورای خواهران (در سال ۵۹) با مسؤولیت خانم عباسی تشکیل شد و بنکدار (همسر حسن غفوری فرد) به‌عضویت شورای مرکزی آن در آمد و منیره گرجی از سوی این تشکل مذهبی سیاسی به مجلس خبرگان قانون اساسی راه یافت. نهضت آزادی ایران نیز پس از فراغت از کارهای اجرایی در طول دولت موقت با تشکیل دو حوزه‌ی خواهران و بانوان – به تفکیک تجرد و تأهل به‌علت تفاوت سنی اعضا و نه تفاوت در کارکرد – در سال ۶۰ عضویت زنان را در این حزب به رسمیت شمرد. تفاوت چگونگی به رسمیت شناختن حضور زنان در این دو حزب کهن در آن است که یک زن پس از انقلاب به عضویت شورای مرکزی موتلفه در آمده ولی حضور زنان در شورای مرکزی نهضت تا برگزاری کنگره‌ی ششم آن (در سال ۷۸) دیده نشده است.

به ازای آن حضور زنان بلافاصله بعد از انقلاب در نهضت به‌عنوان یکی از ارکان حزب (پس از رکن‌های کنگره، شورای مرکزی، هیأت اجرایی، دفتر سیاسی و هیأت داوری) از سال ۶۰ پذیرفته شده بود ولی شورای خواهران مؤتلفه به‌تازگی (قریب به یک‌سال پیش) با تغییر قالب به معاونت زنان به‌عنوان یک رکن در این حزب پذیرفته شد. تفاوت دیگر در آن است که مؤتلفه‌ی اسلامی در مقاله‌ی ۱۷۵ دفتر و هسته‌ای که در سراسر کشور دارد معاونت زنان خود را فعال کرده است ولی حوزه‌ی زنان نهضت تنها در مرکزیت تهران تشکیل شده است. (لازم به یادآوری است که با وجود تنگناهای پیش روی نهضت از سال ۶۳ به بعد اصولاً امکان گسترش فعالیت حزبی برای آن مهیا نبوده است.)

با گذشت دو دهه از انقلاب، در دوران اصلاحات و گشایش فضای سیاسی کشور، احزاب نوین پا به‌عرصه‌ی ظهور گذاردند که حضور زنان در آن همگام با تحولات روز جهان و ایران، از بدو تأسیس به‌مراتب پررنگ‌تر از گذشته بود؛ همچنان‌که هفت زن به‌عنوان عضو موسس جبهه‌ی مشارکت ایران اسلامی (ابتکار، گوهر‌الشریعه دستغیب، راکعی، ربابه رفیعی، زهرا شجاعی، عاتفه صدیقی و بهار فیروزآبادی) در ترکیب ۱۱۰ نفره‌ی موسسان آن (۳۶/%۶ موسسان)، این حزب را در آذر ۷۷ بنا نهادند.

البته فعالیت زنان در این حزب نوپا نیز همچون احزاب کهن از ابتدا قالب تشکیلاتی مجزا نداشت و در اواخر سال ۸۱ (چهار سال پس از تأسیس) بود که کمیسیونی به‌عنوان کمیسیون زنان ذیل دفتر سیاسی آن شکل گرفت. اگرچه دفتر سیاسی از ارکان جبهه‌ی مشارکت (در خلال دیگر ارکان، کنگره، شورای مرکزی، دبیر کل، هیأت داوری، هیأت اجرایی، کمیته، مناطق، حوزه، واحد، شعبه و شاخه) به شمار می‌رود ولی کمیسیون‌های ذیل آن اعم از “کمیسیون زنان، سیاست خارجه، احزاب، امور داخلی، شوراها، روحانیت و برنامه” رکن محسوب نمی‌شوند و به‌همین جهت نیز تنها در مرکزیت تهران وجود خارجی دارند و نه در سطح کشور.

از همین‌رو اعضای این کمیسیون در نظر داشته‌اند با تغییر قالب به‌عنوان شاخه‌ی زنان به جمع ارکان حزب بپیوندند و فعالیت‌شان را گسترده‌تر از گذشته پی‌بگیرند که کنگره‌ی هشتم جبهه‌ی مشارکت آن را بر نتافت. البته ضرب‌آهنگ رشد زنان در تشکیلات حزبی در جبهه‌ی مشارکت به مراتب بیش از احزاب قدیمی‌تر است. همچنان‌که شمار آنان در سه دوره از شورای مرکزی از یک تن (فاطمه حقیقت‌جو) به پنج تن (الهه کولایی، فاطمه راکعی، زهره آقاجری، اکرم مصوری‌منش و فخر‌السادات محتشمی‌پور) معادل ۵۸/%۲ از کل شورای مرکزی (۲۵ نفر) به ۲۸/%۱۴، رشدی ۷/%۱۱ داشته است و در دفتر سیاسی نیز شمار آنان از یک نفر به چهار نفر (از ۱۴/%۷ اعضای ۱۴ نفره‌ دفتر سیاسی به ۵۷/۲۸)% رشدی ۴۳/%۲۱ یافته‌اند. ولی موتلفه‌ی اسلامی با گذشت چهار دهه از تأسیس تنها سه تن از اعضای شورای مرکزی سی نفره‌ی آن را زنان (فاطمه رهبر، یزدی و نظیفی) تشکیل می‌دهند (ده درصد) و در نهضت آزادی با سابقه‌ی فعالیتی بیش از این نیز دو تن از اعضای شورای مرکزی ۱۵ نفره‌اش (صفا بیطرف و قشقایی) زن هستند (۲۲/۱۳.)% البته ارتباط سببی و سبی میان زنان عضو در احزاب سیاسی همچنان به‌قوت خود باقی است؛ کما این‌که ریاست معاونت زنان موتلفه به عهده‌ی همسر دبیر کل (حبیبی) است و زنانی چون زهرا مجردی، فخر‌السادات محتشمی‌پور، اکرم مصوری‌منش و زهره آقاجری نیز به‌واسطه‌ی حضور همسران یا برادرانشان به عرصه‌ی فعالیت‌های سیاسی تشکل‌یافته گام‌نهاده‌اند.

خالی از لطف نیست که در همین‌جا به چگونگی روابط میان فعالان سیاسی در احزاب مورد بررسی اشاره‌ای شود. به گفته‌ی رییس کمیسیون زنان جبهه‌ی مشارکت، ارتباط میان زنان و مردان این حزب رابطه‌ای تشکیلاتی است ولی همین رابطه از سوی صفا بیطرف مسؤول حوزه‌ی زنان نهضت آزادی رابطه‌ای “احساسی – سیاسی در خانواده‌ی نهضت” تعریف می‌شود که نگاه پدر – فرزندی بزرگ‌ترها بر جوانان بی‌آن‌که ارتباط فامیلی بینشان حاکم باشد، به‌وضوح مشهود است. در عین‌حال اسدالله بادامچیان معاون دبیر کل حزب مؤتلفه‌ی اسلامی در تعریف این رابطه با تأکید بر این‌که زنان و مردان در مؤتلفه مخلوط نیستند، یادآور می‌شود که مسؤولان خواهران در هر حوزه‌ی تشکیلاتی‌ای در موتلفه از میان محرمین مسؤول مربوطه‌شان انتخاب می‌شوند.

از همین‌رو مسؤولیت زنان همکار با نشریه‌ی “شما( “ارگان حزب مؤتلفه) به مدیر مسؤولی بادامچیان که مستقیماً برای کارهای نشریه با او در تماس است، به خواهر‌زاده‌ی او محول شده است تا با دایی‌اش به‌عنوان یکی از محارم خود در ارتباط باشد. انتخاب همسر دبیر کل در پست مسؤول معاونت خواهران این حزب نیز به‌همین دلیل بوده است. به این ترتیب در صورت ایجاد تغییری در دبیر کلی یا مدیر مسؤولی نشریه‌ی “شما”، مسؤولان زنان عضو تحریریه‌ی “شما” و معاونت خواهران نیز تغییر خواهد کرد و از میان زنان محرم آنان انتخاب خواهد شد. البته وی به حضور یکسان و بی‌تفاوت زنان و مردان در حزب متبوعش تأکید دارد. (بادامچیان که به قول خود تنها موسس غیرچادری جامعه‌ی زینب نیز هست، سِّر موفقیت خود در مسؤولیت‌های متعددی که به او از سوی حاج صادق امانی و شهید بهشتی در ارتباط با زنان حزب سپرده می‌شده است را در سه مقوله ریشه‌یابی می‌کند. نخست آن‌که هرگز به چهره‌ی زنی نمی‌نگرد، دیگر این‌که با زنان شوخی نکرده و سوم این‌که خودمانی نمی‌شود؛ چرا که خودمانی شدن زمینه‌ی گناه را فراهم می‌کند)!

از آن‌جا که عضویت زنان در ارکان حزب، دومین گام پس از ورود آنان به تشکیلات سیاسی است، می‌توان چنین برآورد کرد که اگر عدم تعامل زنان به فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی به‌علت حاکمیت فضای مردسالارانه، خود ناباوری زنان و تعریف نقش و جایگاه آنان در خانه به‌عنوان کوچک‌ترین واحد اجتماعی و نه در فضای کلان جامعه بوده است، حضور کم‌رنگشان در گام دوم در نتیجه‌ی عدم باور به توانمندی آنان از سوی مردان است؛ چرا که انتخاب اعضای شورای مرکزی تمامی احزاب در کنگره و از سوی جمیع اعضای صاحب رای از طریق انتخابات داخلی صورت می‌گیرد و حضور زنان در اقلیت این شوراها بیان‌گر آرای اندک به آنان علی‌رغم کاندیداتوری زیادشان است.

اما نکته‌ی حایز اهمیت در کنار این کمیت‌ها، کیفیت حضور زنان و میزان تأثیر‌گذاری آنان بر تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌های کلان در احزاب متبوعشان است. آن‌چنان‌که از شرح وظایف واحدهای تعریف شده برای فعالیت زنان در هر سه حزب مورد بررسی برمی‌آید؛ جایگاه تشکیلاتی آنان – فارغ از آن‌که به‌عنوان یک رکن به شمار بروند یا نه – چندان به وظایف آنان شکل نمی‌دهد. چرا که اساساً بر اساس تفکیک جنسیتی وظایفی برای آن‌ها تعریف نشده است. از این‌رو اعضای حوزه‌ی زنان نهضت آزادی ایران با عضویت در کمیته‌های ذیل هیأت اجرایی و دفتر سیاسی اعم از کمیته‌ی آموزش، تعلیمات عقیدتی، سیاسی، انتشارات، آرشیو و روابط عمومی به اجرای وظایف تعریف شده‌ی کمیته‌ها می‌پردازند و اعضای معاونت زنان حزب موتلفه‌ی اسلامی نیز در بخش زنان واحدهای مختلف آموزش، تبلیغات، تحلیل سیاسی، مطالعه و تحقیقات، فعالیتشان تعریف می‌شود. اوضاع در کمیسیون زنان جبهه‌ی مشارکت اندکی متفاوت است؛ چرا که این کمیسیون کارکردهایی در زمینه‌های حقوقی، آموزش، پژوهش، ارتباطات، تبلیغات و امور فرهنگی ذیل کمیسیون تعریف کرده است که علاوه بر اعضای علاقمند حزب به عضویت در آن از مشورت‌های فعالان غیرعضو نیز بهره می‌برد. اگر چه زنان عضو در هر یک از این احزاب به نقش خود در تصمیم‌سازی‌های تشکیلاتی تأکید دارند ولی نمود بیرونی آن، چنین چیزی را اثبات نمی‌کند؛ چرا که نهایت فعالیت آن‌ها محدود به برگزاری همایش‌هایی چون همایش ویژه‌ی خواهران موتلفه در چند شهر همچون تهران، کرمان و مازندران یا نخستین همایش زنان اصلاح‌طلب و همایش زنان، امنیت و صلح از سوی جبهه‌ی مشارکت و یا صدور اعلامیه‌هایی به مناسبت‌های مختلف همچون میلاد حضرت فاطمه زهرا و زینب کبری (س) و مناسبت‌هایی از این دست می‌شود.

دور از انصاف است اگر اندک تفاوت جبهه‌ی مشارکت با دو حزب یاد شده‌ی دیگر در این زمینه متذکر نگردد و آن تفاوت در تلاش نمایندگان زن عضو این حزب در مجلس ششم برای طرح‌هایی چون عدالت جنسیتی و … و در تدوین منشور زنان و مطالبات آنان در سطح ملی تفکیک گروه‌های سنی، صنفی مختلف از سوی کمیسیون زنان این حزب و ارایه‌ی آن به سید محمدخاتمی رییس جمهور وقت و مصطفی معین کاندیدای حزب متبوعشان برای انتخابات ریاست‌جمهوری نهفته است.

علاوه بر این به‌نظر می‌رسد در شرایطی که چگونگی حضور و فعالیت زنان در احزاب کهن شکلی راکد و ایستا به‌خود گرفته است (کما این‌که تغییر قالب فعالیت زنان در نهضت آزادی از حوزه به سازمان به‌منظور تقویت فعالیت تشکیلاتی هنوز مراحل تصویب خود را پشت سر نگذاشته) در احزاب نوین، خصلتی پویا دارد؛ چرا که جبهه‌ی مشارکت در کنگره‌ی هفتم خود تقویت حضور زنان و جوانان در حزب را تصویب کرد و الهه کولایی را به همین منظور در پست معاون دبیر کل در کنار حسین کاشفی جای داد و همچنین افزایش عضویت سی درصدی زنان و حضورشان در ارکان اصلی را نیز مصوب گردانید که البته به گفته‌ی فاطمه راکعی رییس کمیسیون زنان جبهه‌ی مشارکت این مهم تا کنگره‌ی بعدی (کنگره هشتم که قریب به دو ماه پیش برگزار شد) به اجرا در نیامد. چرا که علی‌رغم وجود زنانی در سراسر کشور که به عضویت جبهه‌ی مشارکت در آمده‌اند (و البته این عضویت در جریان انتخابات سیر صعودی با شیب تندتری یافت) آمادگی لازم برای صرف وقت جهت فعالیت منظم و حضور مرتب در برنامه‌های حزبی در آن‌ها به‌چشم نمی‌خورد. همچنان‌که پیش از این اشاره شد کمیسیون زنان جبهه‌ی مشارکت در برنامه‌های خود به‌دنبال تغییر قالب شاخه‌ای و حتی سازمانی است تا گامی فراتر از پیشنهاد برای برنامه‌های کلان حزب، متناسب با آن‌چه که از حزبی چون مشارکت مورد انتظار است بردارد ولی هیأت اجرایی در کنگره‌ی هشتم مشارکت با آن مخالفت کرد که به گفته‌ی راکعی علت آن ترس از تفکیک‌های بیش از حد جنسیتی است که طی آن ممکن است تخصص و کارایی زنان به دور از برخورد جنسیتی و بر اساس شناسایی توانمندی و شایستگی زنان تحت‌الشعاع قرار بگیرد.

کلید‌واژه‌ی مشترک در اعلام مواضع مسؤولان احزاب و فعالان سیاسی در موضوع مورد بررسی این مقال، عدم حضور زنان، متناسب با توانمندی‌هایشان در احزاب سیاسی است. این همان چیزی است که مسؤول حوزه‌ی زنان نهضت از آن به‌عنوان عدم توجه به توان بالقوه‌ی زنان در جامعه‌ی مردسالار ایران یاد می‌کند و معاون دبیر کل موتلفه با بیان این‌که زنان هنوز به جایگاه واقعی خود در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی دست نیافته‌اند، بر آن صحه می‌گذارد و دستیابی به این مهم را درگرو تلاش بیش‌تر خود زنان برای رسیدن به این جایگاه متناسب با توانمندی‌هایشان می‌داند. رییس کمیسیون زنان جبهه‌ی مشارکت نیز با اظهار تأسف از فقدان نگاه جدی به مسایل زنان بر “عدم درک صحیح از موقعیت و جایگاه، زنان” و به تبع آن “عدم استفاده‌ی به‌جا و به‌موقع از ظرفیت‌های زنان” به‌عنوان یک درد همگانی در احزاب سنتی و پیش‌رو در ایران انگشت می‌نهد.

ناگفته پیداست که احقاق حقوق زنان به‌عنوان نیمی از جمعیت جامعه، امری الزامی و بیش از هرچیز در گرو تلاش این قشر همیشه در سایه‌ی ایران است که جهت نهادینه شدن آن باید از سایه در آمده و رخ بنمایانند. به امید آن روز.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.