فضای اردبیل آنچنان هم محدود نیست

شامگاه روز آخر تیر ماه است و نیمکت ها ی خالی، در زیر نور زرد چراغ های حبابی، خستگی در می کنند. صدایی می آید و من به سمت درختان قد کشیده روبرویم نگاه می کنم، چیزی نمی بینم، اما انگار پرنده مادر برای بچه اش لالایی جیک جیک می کند.

آنسوتر که برمی گردم، نور مهتابی به چشم ام می زند، چراغ های کلاس روشن مانده در فراموشی.

من در محوطه مرکز آموزش ایستاده ام و سنگ فرش های بزرگ آن مرا به یاد سنگ فرش های پارک شهرمان می اندازد که نیمکت های آن تکیه گاه روزهای دلتنگی من است.

گفتم پارک و یاد حرف های مریم خراسانی در کارگاه” زنان و قومیت” افتادم که درباره وضعیت زنان اقوام مختلف ایرانی و محدودیت های آنها سخن می گفت . فضای اردبیل را آنچنان محدود توصیف کرد که دختران آن به تنهایی نمی توانند به پارک و سینما بروند و در همین لحظه من خنکای نسیم عصرهای دریاچه شور اردبیل را در صورتم احساس کردم که برای تمرکز افکار و پیاده روی عصرها با دوستم به آنجا می روم و لبخندی زدم.

امشب مثل شب های گذشته نیست، سوت و کور است. برخی از بچه ها بعد از کلاس به شهرهایشان برگشتند. بعضی ها هم بیرون رفتند و من در حیاط ایستاده ام و مطالبی را که در این دوره و در کلاس های مختلف تشکیل شده در ذهنم مرور می کنم.

به نظر من در خبر نویسی سبک هرم وارونه، از سر ناچاری سبک خوبی است. این چه جور سبکی است که یک مطلب سه بار در تیتر ولید ومتن تکرارمی شود. ولی تا سبکی جایگزین نیست، باید بپذیریم. ]دور از چشم صاحب نظران علوم ارتباطات [

نمی دانم چرا و چه حکمتی هست، در حق روزنامه نگاران همیشه کم لطفی و بی اعتنایی می شود. در همین دوره روزنامه نگاری و اینترنت، یک افتتاحیه کمرنگی در زیر سایه اختتامیه دوره قبلی بودکه افتتاحیه اش هم واقعاٌ بی رنگ بود.

من از خودم می پرسم ” واقعاً چرا؟. این”چرا” به قول استادان مال روزنامه نگار است و کسی نباید از چراها برنجد.

جالب است، در دوره ای که نام “اینترنت و روزنامه نگاری” را برخود دارد و برای علاقه مند کردن نمایندگان کانون های فرهنگی – اجتماعی زنان به نوشتن مقاله، گزارش و یا خبر برای سایت های اینترنتی تشکیل شده ، روز اول آموزش اینترنت به صورت تئوری و بدون دسترسی به اینترنت سپری می شود و پاسخ پرسشهای خبرنگاران کلاس که آمیخته به گلایه است به فردا موکول می شود.و یکی از بچه ها می گوید: ما فکر می کردیم در استان ما امکانات نیست، تهران هم که تعریف چندانی ندارد. بقیه می خندند و چند نفری از کلافگی کلاس را ترک می کنند.

نیمکت ها همچنان خالی است و سه تا گربه بازیگوش سکوت خلوت را شکسته و بازی می کنند.

از ویژگی های این دوره ارائه ساندویچی مطالب در فرصت کم بود”. یکی از بچه ها این را می گویدو من می گویم برای روزنامه نگاری و برای نوشتن نیاز به خواندن، خواندن و خواندن است‌ و زیاد نوشتن ،این را من نمی گویم ژیلا بنی یعقوب می گفت.

انگار کسی قصد بازگشتن و نشستن برروی نیمکت ها را ندارد. نیمکت ها، همچنان خالی است. ومن به اتاق می روم، باید گزارش سفر بنویسم.

مهین صدیقی- اردبیل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.