از خیرِ حضور زنان در مجلس بگذریم یا نه

کانون زنان ایرانی

سونیا غفاری

هر از چندگاهی که زنان نماینده مجلس درباره مسائل و موضوع های مربوط به همجنسان خود اظهار نظر می‌کنند صداهای اعتراضی بسیاری برمی‌خیزد که چگونه است که این زنان تا این حد فارغ از حساسیت‌های جنسیتی هستند و به سادگی از کنار مسائل روز زنان در جامعه می‌گذرند و حتی گاهی کاملاً برعکسِ حداقلِ منافع و خواسته‌های مشترک زنان جامعه اظهار نظر و فعالیت می‌کنند.

پاسخ‌هایی که به این پرسش‌ها داده می‌شود متفاوت است. برخی می‌گویند اصلاً مگر قرار بود زنان نماینده به صرف زن بودن خود دغدغه‌های جنسیتی داشته باشند؟ آیا اصلاً این زنان به عنوان مدافعان حقوق زنان در مجلس حاضر شده‌اند که حال باید از ایشان توقع حمایت‌گری داشت؟ عده‌ای نیز در مقابل معتقدند حتی اگر بپذیریم که این زنان خواسته‌های بدنه غالب زنان جامعه را نمایندگی نمی‌کنند اما وظیفه جامعه مدنی و زنان جامعه است که برای مطرح شدن درخواست‌های خود تلاش کنند و در این راه با انتقادهای خود به نمایندگان گوشزد کنند که حضور حتی اندک آن‌ها مسئولیتی ایجاد می‌کند که باید در برابر عدم پذیرش آن پاسخگو باشند؛ و اصلاً همین که اظهارنظرهای گاه و بی‌گاه برخی از این زنان واکنش‌هایی در جامعه ایجاد می‌کند که انتقادآمیزتر از واکنش به اظهارات مشابه مردان نماینده است، توقع بیشتر از این زنان را نشان می‌دهد.

بحث‌های مربوط به حضور زنان و چگونگی اثرگذاری آن‌ها در فرایند قانون‌گذاری همواره یکی از مباحث فعالان زن بوده است. از سیاست حضور زنان در پارلمان گرفته تا کسانی که به بررسی و پیشنهاد راه‌های عملی برای افزایش تأثیرگذاری زنان نماینده می‌پردازند.

گاهی حتی حضور صرف زنان را در فضاهایی که تا پیش از آن کاملاً مردانه بوده غنیمت دانسته شده و البته شرایطی هم برای ارتقای اثرگذاری این حضور در نظر گرفته شده است. یکی از این شرایط، اضافه شدن مداوم تعداد است به حدی که گروه بتواند مدعی منافعی شود و در نهایت در فضا تحولی ایجاد کند. تعداد به این دلیل مهم تلقی می‌شود که وقتی یک گروه همچنان به عنوان اقلیت کوچکی در جامعه بزرگ‌تر باقی بماند اعضا به منطبق کردن خود با محیط ادامه می‌دهند و با قواعد حاکم بر بازی همنوایی می‌کنند، به عنوان مثال پذیرش و تقلید زنان از مردان برای به بازی گرفته شدن در فضای قدرت مردانه ادامه می‌یابد. ولی با تغییر تعداد، تحول کیفی نیز رخ می‌دهد و هنجارها تحت تأثیر قرار می‌گیرند. طبق این نظر، افزایش حضور زنان در عرصه سیاست به معنای ایجاد تغییرات ناگهانی نیست و اثرگذاری آن نیاز به زمان دارد.

در کنار این نگاه می‌توان به دیدگاهی پرداخت که تأثیرگذاری را فراتر از تنها تعداد زنان پارلمان می‌داند و معتقد است که این زنان در حال یادگیری قواعد بازی هستند و نباید از کنار حضور بدون توانمندی آن‌ها به سادگی گذشت. آن‌ها درون دنیای قانون‌گذاری قرار گرفته‌اند و انتظار طبیعی این است که راه را برای نسل جدید زنان قانون‌گذار تسهیل کنند. پس استراتژی‌هایی برای ارتقای تأثیرگذاری آن‌ها لازم است. تأثیر واقعی زنان نیز در پارلمان نه فقط به تعداد آن‌ها بلکه به قواعد بازی در پارلمان و فضای سیاسی جامعه هم بستگی دارد. همچنین ارتباط با زنانی که بیرون از پارلمان به فعالیت در حوزه مسائل زنان مشغول‌اند امری پذیرفته شده و مهم تلقی می‌شود. امروزه حتی در کشورهایی مثل سوئد که با حضور و مشارکت بالایی از زنان در پارلمان مواجه است، تلاش‌هایی از طرف فعالان زن در حال انجام است که کیفیت حضور زنان نماینده و تأثیرگذاری آن‌ها روی پروسه‌های درون پارلمانی را بالا ببرد و حساسیت جنسیتی آن‌ها را افزایش دهد.

گرچه درست است که تعداد اندک و انفعال زیاد و عدم توانمندی کافی باعث می‌شود زنان نماینده نتوانند با قدرت دست به تغییر قواعد بازی بزنند اما زمانی که این زنان اظهارات و فعالیت‌هایی حتی در تناقض با منافع خود به عنوان زن دارند شاید نتوان آن را فقط با تعداد و توانمندی تحلیل کرد. شاید ما باید از این سؤال هم فراتر رفته و این پرسش را مطرح کنیم که آیا اساساً انتظار نمایندگی منافع زنان از کسانی که تعاریف و تفاسیر متفاوتی از این منافع دارند تا چه حد عملی و واقعی است؟ این‌جا همان نقطه‌ای است که باید دید ارائه تعریف واحدی از منافع زنان و به رسمیت شناختن هویت گروهی متمایز زنان با چه مسائلی روبروست. شاید مراجعه به مفهوم خواهری در روشن کردن این بحث مفید باشد.

مفهوم خواهری را می‌توان ایده‌ای لیبرالی خواند که متحد شدن زن‌ها برای ستم جنسیت‌گرایانه را عملی می‌داند و معتقد است خصومت افقی باید توسط همبستگی از بین برود. اما منتقدان این ایده آن را متزلزل می‌دانند چرا که در ساختار مردسالار زنانی هستند که قائل به وجود تبعیض جنسیتی هستند و آن را نهادینه کرده‌اند. همچنین معتقدند این تنها جنسیت نیست که تضاد و تبعیض ایجاد می‌کند و می‌پرسند قدرت مادی و ایدئولوژیک منافع مختلف طبقاتی و قومی و .. چگونه با ایده خواهری تحلیل می‌شوند؟

بل هوکز که یک زن سیاه‌پوست بود، مفهوم خواهری را چندان مفید نمی‌داند و معتقد است این که تمام زنان قربانی ستم هستند و ایجاد یک هویت قربانی لزوماً نه ایجاد مسئولیت می‌کند و نه خودمواجهه‌گری و خودآگاهی به همراه می‌آورد. بنابراین پیوندهای سطحی بر اساس هویت قربانی را قابل توصیه نمی‌داند، هر چند که ایده خواهری را نیز به تمامی رد نمی‌کند. او در مقابل، شناخت تفاوت‌های موجود میان زنان را یک ضرورت معرفی می‌کند و پیوند میان زنان بر پایه قدرت و منابع مشترک را عملی‌تر می‌داند. هوکز می‌گوید هر زنی می‌تواند در موقعیت ستم‌گری نیز قرار بگیرد و زنان باید یاد بگیرند با تمام اشکال ستم بجنگند حتی اگر آن‌ها را مستقیماً تحت تأثیر قرار ندهد چرا که اگر افراد فقط بر اساس دغدغه‌ها و اولویت‌های خودشان حرکت کنند، مسلماً جنبش‌های زنان متضرر خواهند شد.

تحلیل بل هوکز در شرایط جامعه امروز ما مصداق‌های عینی و آشکاری دارد. نه تمام زنان خود را قربانی ستم می‌دانند و نه حتی آن عده که وجود ستم جنسی را پذیرفته‌اند لزوماً نسبت به رفع آن احساس مسئولیت دارند. از طرفی پایگاه سیاسی زنان جامعه ما به حدی ضعیف و شکننده است که فعالین زن حتی اگر تاکنون از حضور زنان در مجلس بهره قابل توجهی نبرده باشند و امید چندانی نیز به مجلس‌های بعدی نداشته باشند، نمی‌توانند از کنار مساله حضور زنان در مجلس به سادگی بگذرند و چنان‌که می‌بینیم تلاش‌هایی در جهت کسب سهم از کرسی‌های مجلس از جانب زنان برخی از طیف‌های سیاسی در حال انجام است. فارغ از این که نتیجه این تلاش چه باشد، به رسمیت شناختن اختلاف منافع میان زنان یک جامعه و دغدغه‌های متفاوت آن‌ها، فضای فعالیت برای حضور زنان در مجلس را واقع‌بینانه‌تر کرده و البته مطالباتی را در بدنه جامعه شکل می‌دهد که نمایندگان آتی مجلس را ملزم به پاسخ‌گویی در مقابل آن می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.