یک هفته در بند مردان ۲۰۹ اوین،بخش دوم
بیست و دوم خرداد سال گذشته در تجمع زنان بر ضد قوانین تبعیض آمیز در تهران،علاوه بر چهل و چند زنی که بازداشت و راهی زندان شدند، بیش از سی مرد نیز بازداشت شدند.مردانی که به عنوان مدافع حقوق برابر آمده بودند تا از خواسته های زنان معترض حمایت کنند.به جز نام دو-سه نفر،کمتر کسی نام بقیه آن مردان را می داند.همچنان که کمتر کسی می داند بر آن مردان در بند ۲۰۹ اوین چه گذشت.کانون زنان ایرانی به منظور ثبت حوادثی که بر آن مردان رفت، خاطرات بهمن احمدی امویی را که آن روز به عنوان روزنامه نگار در تجمع میدان هفت تیر حضور داشت ،منتشر می کند.بخش اول این مطلب را پیش از این در همین سایت خواندید.
***
بهمن احمدی امویی:با چشم بند رو به دیوار در طبقه دوم بند ۲۰۹ زندان اوین بودیم . محتویات جیب هایمان را خالی کردیم. کمربندها و بند کفش ها راهم تحویل دادیم. به صف و در حالیکه هر کدام از ما شانه نفر جلویی را گرفته بود به طرف سلول ها به راه فتادیم. سومین در سمت چپ در راهرو دوم برای ما باز شد . سه نفر در یک سلول بودیم. یک دانشجو که از همه ما با تجربه تر بود . می گفت یک سالی به خاطر اعتراض های دانشجویی ماجرای کوی دانشگاه در یکی از همین سلول ها بوده و حالا برایش خاطره شده و دیگر ترسش از زندان وهمه حواشی اش ریخته است .
سومی کارمند یکی از ادارات دولتی بود . از اهالی نجف آباد . گویا با خواهر دانشجویش زندگی می کرد و حالا خواهرش از او بی خبر بود . از همه مهمتر اینکه تا به حال پایش به چنین جایی باز نشده و اگر تا فردا صبح آزاد نشود ، شاید کارش را از دست بدهد.
ساعت حدود دو شب بود . حلوا ارده و سه عدد نان لواش را در یک سفره پلاستیکی به عنوان شام آوردند. کسی منتظر ما نبود تا شام تدارک ببینند.
یک روزی می شد که کسی از ما سراغ نگرفته بود
صبحانه راس ساعت شش ، نهار حدود ۱۲ و شام نزدیک شش و نیم. بر دیوار سلول یک دستور عمل هفت ماده ای نصب شده بود . سطر اول آن جمله ای از آیت الله خمینی بود با این مضمون که زندان باید دانشگاه انسان سازی باشد . اسراف غذا ، سرو صدا نکردن و رعایت قوانین و مقررات.
غروب اولین روز برای بازجویی صدایم کردند. زندانبان گفت کارشناست می خواهد تو را ببیند . نفهمیدم کارشناس یعنی چه . بعدها فهمیدم آنها به بازجو می گویند کارشناس و مورد کارشناسی هم ما زندانی ها هستیم.
یک میز کوچک فلزی با یک صندلی خالی روبریم قرار داشت . صدای دو سه نفر که آهسته با هم صحبت می کردند شنیده می شد . فکر کردم جریان بازجویی را طراحی می کنند. با خودم سوال های احتمالی و جواب هایی را که باید بدهم مرور می کردم. ناگهان یک سیلی محکم به صورتم خورد. بعد از آن مشتی و صدایی که می گفت :” می خواهید قهرمان شوید؟ ” دوباره سکوت . هدف شاید این بود که بگویند می توانند هرکاری با ما بکنند.
یکی از پشت سر دستی روی شانه ام گذاشت و گفت :” آقا بهمن خوبی ؟ کارشناست سوال هایی دارد . هرچه می پرسد جواب بده ما مشکلت را حل می کنیم.”
کسی برگه ای با سربرگ وزارت اطلاعات و این جمله که “رستگاری در راستگویی است” ، جلویم گذاشت . سوال این بود که خودم را مختصر معرفی کنم. از محل تولد تا دانشگاه و اینکه چند خواهر و برادرهستیم وهرکدامشان کجایند و چه می کنند و گرایش سیاسی و مذهبی تمام اینها در این ۲۸ سال چیست و به چه می اندیشند.اگر خارج کشور هستند ، کجایند . چرا رفته اند . چه سالی و تا کنون چند بار به ایران آمده اند. پاسخ به هر کدام از این ها یعنی پرسش های بیشتر و پی در پی . فکر کردم تا کنون چند بار به این پرسش ها جواب داده ام . شاید می خواهند آنها را باهم مطابقت بدهند و تناقض پیدا کنند. باید فکر می کردم سال قبل که به این پرسش ها جواب دادم چه نوشته بودم . همین موارد بی اهمیت ، برای آنها مهم است.
کسی که روبرویم نشسته بود گفت که چشم بند م را بردارم. تقریبا هم سن و سال بودیم. پیشانی کوتاه و ریش نسبتا بلند داشت . یقه پیراهنش را تا آخرین دکمه بسته بود . چند سوال در باره جنبش زنان پرسید وگفت بسیاری از خواسته های آنها بر خلاف اسلام است.
بعد از یک ساعت ، بازجو پس از سکوتی طولانی و مشورت با یکی دو نفر دیگر که از در نیم باز اتاق بازجویی صدایشان را می شنیدم، با اعتماد به نفس بسیار و به امید مچ گیری پرسید :” این برادرت ، بهرام که در انگلیس است، کجا زندگی می کند و شغلش چیست ؟ با او چه رابطه ای داری؟”
معلوم بود می خواهد با این پرسش مسیر بازجویی را به سمت جاسوسی و ارتباط با دشمنان نظام سوق بدهد. دوباره این موضوع را مطرح کرد که چون رادیوی صدای امریکا و برخی از ایرانیان مقیم خارج از تجمع زنان در میدان هفت تیر حمایت کرده اند، پس شما همه از آن طرف مرزها هدایت و کنترل می شوید.
از هر دری صحبت کرد . اینکه از نظر اسلام چند همسری مجاز است . و خواسته زنان معترض برای ممنوع شدن چند همسری خلاف دین است تا اینکه روزنامه نگاران اصلاح طلب با این نظام سر عناد دارند و هیچگونه پیشرفتی را در کشور نمی بینند. دوران اصلاحات گذشته و زمانه دیگری شروع شده است.
از روی کنجکاوی پرسیدم:” حاج آقا همسرتان می داند شغل شما چیست ؟ “گفت : ” من کار فرهنگی میکنم . امروز چون بچه ها – منظورش بازجوها بود – سرشان شلوغ است و برای اینکه کار شما زودتر راه بیفتد به آنها کمک می کنم.اگرنه شغلم بازجویی نیست.”
معلوم بود خودش هم از این که کارش بازجویی است ، راضی نیست.
پس از دو سه ساعت بازجویی به سلول برگشتم . از دو نفر دیگر خبری نبود. آنها را هم برای بازجویی برده بودند. بعد از مدتی دو نفر جدید را به سلول آوردند . یکی کسی بود که می گفت روز تظاهرات فقط برای خریدن چند نت موسیقی به خیابان کریم خان رفته و اتفاقی دستگیر شده بود . جوان دیگری در یک مغازه تعمیرات کامپیوتر در حوالی میدان هفت تیر کار می کرد،یعنی همان میدانی که تظاهرات زنان در آن برگزار شد. اوبا شروع تظاهرات فقط از سرکنجکاوی کار را تعطیل کرده و در میدان در حال تماشا بود که بازداشت شده بود.جوان اهل موسیقی سه تار می زد و از شاگردهای استاد برجسته موسیقی ایران غلامحسین لطفی بود. علاوه براین موسیقی هم تدریس می کرد. می گفت دیگر هرگز از میدان هفت تیر عبور نخواهد کرد. در جواب پرسش های بازجو که از او پرسیده بود در آنجا چه می کرده نمی دانست چه بگوید . حتی دلیل درگیری پلیس با زنان را هم در میدان هفت تیر نمی دانست.
روز دوم بازجویی ، فرد دیگری برای بازجویی در مقابلم نشسته بود . گفت:” من را نمی شناسی ؟”
گفتم : نه
گفت : “یادت هست دو سال پیش برای یک بازجویی به ساختمان وزارت اطلاعات احضار شدی ،من همان کسی هستم که آن روز از تو بازجویی کردم.” دو باره پرسش های تکرای . در باره خودم باید می نوشتم و خانواده ام ودرامد و روش زندگی. پرونده ای جلویش بود هر از چند گاهی به آن مراجعه می کرد و پرسش های جدیدی مطرح می کرد. از مطالبی که در سال های اخیر در روزنامه های مختلف نوشته بودم ،می پرسید و من پس از گذشت چند سال و بدون هیچ حضور ذهنی حالا باید از آن مقاله ها و یا مصاحبه ها دفاع می کردم.
بازجو می پرسید:” چرا در سال ۷۸ در مصاحبه ای پرسش های تندی مطرح کردی ؟ چرا با این پرسش ها مداوم می خواستی چیزی در دهان مصاحبه شونده بگذاری ؟”
تا من جواب این سوالها را بنویسم از اتاق بیرون می رفت و بعد از چند دقیقه بر می گشت با چند ورقه جدید بازجویی . ازمیان برگه های بازجویی خط ژیلا را شناختم . معلوم بود او هم در اتاق دیگری در حال بازجویی پس دادن است . بازجو برای اینکه ما را در تناقض گویی قرار دهد چند پرسش یکسان را از هر دوی ما می پرسد و جواب های ما را با یکدیگر مقایسه می کرد.
باید جواب می دادم که چرا در جریان انتخابات مجلس هفتم بیانیه ای را امضاء کرده بودم. به گفته بازجو در برخی از بیانیه هایی که امضاء کرده بودم نمایندگان مجلس ششم به استعفاء تشویق شده بودند و این مصداق بارز مخالفت با جمهوری اسلامی بود .
روز سوم هم با بازجویی طولانی مدت و پرسش و پاسخ های کتبی و شفاهی گذشت. از نظر بازجو افرادی مثل من آدم های منحرف ، بازی خورده و جویای نام بودیم که حالا باید تحت تاثیر حرف های او و همکارانش قرار می گرفتیم و متوجه اشتباههای خود می شدیم.
این جمله ای بود که بارها از زبان آنها شنیدم:”ما آدم های بزرگی را به راه آورده ایم شما که دیگر جای خود دارید.”
همان روز در برابر قاضی قرار گرفتم .به اتهام اقدام علیه امنیت ملی ، تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و بر هم زدن نظم عمومی. مهمترین دلیل شان برای همه این اتهامات حضور من در تظاهرات زنان در تهران بر ضد قوانین تبعیض آمیز بود .من به عنوان روزنامه نگار و برای پوشش خبری در آن تظاهرات حضور پیدا کرده بودم. برای این همه اتهام قرار کفالت صادر شد و من هم امضاء کردم.
اما خبری از آزادی نبود . وقتی اعتراض کردم گفتند که حالا حالاها مهمان آنها هستیم. دو نفر هم سلولی من هم چنین وضعیتی داشتند .موسیقی دان جوان می گفت : ” من تازه فهمیدم آن روز چرا میدان هفت تیر شلوغ بود .”
دوباره بارجویی . این بار بازجو ادعا می کرد ما و اتفاق ۲۲ خرداد موجب شد تا انتشار مجدد روزنامه ایران به تاخیر بیفتد و از این بابت که شرایط بین المللی را درک نمی کنیم به فعالان مدنی در ایران از جمله روزنامه نگاران حمله کرد. آن روزها روزنامه دولتی ایران با چاپ کاریکاتوری موجب یکسری شورش های خیابانی رو به گسترش در مناطق اذری زبان شده بود و دولت هم برای کنترل اعتراض های مردمی که آن کاریکاتور را بهانه ای کرده بودند برای فریاد زدن ، این روزنامه را موقتا تعطیل کرده بود . از نظر بازجو تظاهرات زنان و حضور روزنامه نگارن در آن، علیه منافع دیگر همکاران روزنامه نگار بود.
جواب دادم :”تظاهرات زنان چه ربطی به توقیف و یا انتشار دوباره روزنامه ایران دارد؟”بعد هم گفتم : “هیچ جای نگرانی است. آنها کارمند دولت هستند و تا بازگشایی مجدد حقوق شان محفوظ است. ضمن اینکه این مسائل چه ربطی به دستگیری ما دارد. ”
او بارها در هربازجویی تکرار می کرد که ما روزنامه نگاران شرایط خطیر جمهوری اسلامی و اوضاع بین المللی را نمی فهمیم.بنابراین در خدمت بیگانگان هستیم.
آیا فقط آنها اوضاع را می فهمیدند! و آیا به خاطر همین فهم بود که به خودشان اجازه داده بودند در یک تظاهرات مسالمت آمیز هفتاد نفر را در یک روز بازداشت و روانه زندان کنند.
بخش اول مطلب را اینجا بخوانید
