آرزوهایی برای دخترم

محمد راعی فرد

گر یک روز صاحب دختری شوم،
به او می آموزم زندگی کند!
نه مثل میلیون ها موجود مونثی که در دیارم، از زندگی فقط تنفس را تجربه میکنند!
به او می آموزم پاک باشد، ولی پاکی خود را به هیچ کسی ثابت نکند.
به او یاد می دهم حرف مردم پشیزی ارزش اهمیت ندارد، حتی به اندازه ی کوچکترین اخمی که به صورت زیبایش بیاورد.
هرگز نمی گویم چون دختری حق نداری کاری را بکنی که او چون پسر است میتواند،
به او یاد می دهم هیچ کاری،
هیچ کاری نیست که بخواهد و نتواند به اندازه ی یک مرد از پسش بربیاید.
به او یاد می دهم دختر بودن شرم آور نیست…
یادش می دهم تمام احساسات و ضعفها و خواسته های دخترانه اش را مثل یک زره از رو بپوشد.
به او می آموزم از زندگی همانقدر سهم دارد که یک پسر!
او را شجاع بار می آورم، که از گرفتن حق خود ذره ای نترسد و از انتقاد نهراسد.
به او میگویم مجبور نیست برای این که یک سری سست عنصر دختر ندیده در گناه بیفتند خودش را زیر یک خروار لباس مدفون کند…
به او می گویم او کالا نیست که با ناز و عشوه بازار گرمی کند،
می گویم عشق شرم آور نیست
که در دل خود پنهانش کند و بخاطر پنهان کردن احساسش یک عمر حسرت بخورد… دخترم را آنقدر قوی و شجاع بار می آورم که کسی جرأت آزارش را نداشته باشد..
به او می گویم هیچ چیز در این دنیا پاک تر و با ارزش تر از اشک های او نیست،
و آنرا به پای هر چیز بی اهمیت و بی ارزشی نریزد…
به او می گویم دختری که منزوی و خجالتی است نجیب نیست، ترسو است و دختری که از زندگی لذت می برد و اجتماعی است هرزه نیست، شجاع است!
و لذت می برم از خنده های پاک و مستانه اش، حتی اگر تمام شهر از گوشه ی چشم با سوءظن به او نگاه کنند، بگذار بفهمند که افکار پوسیده شان برایمان ذره ای اهمیت ندارد…

منبع: کانال تلگرامی نویسنده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.