مکتب مرضیه؛داستان یک مدرسه آنلاین و دانش آموزان افغانستانی اش
آزاده صادقی*
کانون زنان ایرانی
دوشنبه آغاز سال تحصیلی جدید برای دانشجویان پسر در افغانستان بود. سهم دختران اما همچنان درهای بسته دانشگاه بود. جمعی از دختران هم به نشانه اعتراض پشت در بسته دانشگاه نشستند و درس خواندند. طالبان روز به روز حلقه زندگی را بر دختران تنگتر میکند و آن ها را در کنج خانه حبس میکند، اما در این میان زنان و دخترانی هستند که دست از تلاش و تغییر بر نمیدارند تا در حد توان راهی را برای آینده باز نگه دارند. یکی از این دختران «پریزاد سید» است. دختری ۱۸ ساله که با راه اندازی «مکتب مرضیه» بارقههایی از امید را در دل دختران افغانستان زنده کرده.
مکتب مرضیه، یک مدرسه آنلاین است که به دختران افغانستان در هر جای دنیا که باشند این فرصت را میدهد تا به صورت رایگان یک مهارت جدید بیاموزند. پریزاد نزدیک به دو ماه پیش به همراه خواهر و دو نفر از دوستانش مکتب مرضیه را راه انداخت. حالا یک گروه ۵۰ نفره کارها را میچرخانند. بیشتر از ۲۰۰ معلم هم به صورت داوطلب به چیزی حدود هزار دانش آموز درس میدهند. از آموزش زبانهای انگلیسی، آلمانی، کرهای گرفته تا گیتار، نقاشی، خیاطی و فیلمبرداری با موبایل.
پریزاد خودش در ایران بزرگ شده و به دلیل محرومیتهای بیشماری که برای مهاجران در ایران وجود دارد سالها از درس خواندن محروم بوده. همین تجربه هم آغازی شده برای راهاندازی این مکتب.

ماجرا از آنجا شروع میشود که یکی از دوستانش در افغانستان بعد از قبولی در دانشگاه، با مخالفت پدرش روبه رو میشود. بالاخره بعد از اینکه پدر را با هزار واسطه و حرف راضی میکند، طالبان اعلام میکند «دانشگاه رفتن برای زنان ممنوع است».
پریزاد میگوید:«من شاهد ناراحتی دوستم بودم، دیدم که چه طور یک شبه همه آرزوهایش بر باد رفت. آنجا به ذهنم رسید که چرا خودم که تجربه محرومیت از درس خواندن را داشتم دست به کار نشوم! اسم مکتب را هم به یاد مرضیه احمدی که در حمله انتحاری به آموزشگاه کاج کشته شد، مرضیه گذاشتم. از روزی که دست نوشتههایش را خواندم همیشه به او فکر میکنم.»
مهرماه امسال، ۵۳ دختر جوان در آموزشگاهی در غرب کابل در حالی که مشغول شرکت در آزمون کنکور آزمایشی بودند با یک حمله انتحاری کشته شدند. بعدتر، دستنوشتههای مرضیه احمدی یکی از قربانیان، منتشر شد. مرضیه در آن یادداشتها از آرزوهای «کوچک اما محبوب» خود گفته بود. اینکه آرزو دارد یک رمان بنویسد، با الیف شافاک، نویسنده ترکی- بریتانیایی ملاقات کند و گیتار یاد بگیرد. پریزاد با راه اندازی این مکتب می خواهد جانی دوباره به مرضیه های دیگری ببخشد که از حق تحصیل محروم شدهاند.
هدف این مکتب توانمند کردن زنان است تا جایی که بتوانند به درآمدزایی برسند. پریزاد میگوید :«زندگی در افغانستان خیلی سخت است. وقتی خانوادهای نان برای خوردن نداشته باشد اصلا اگر پولی هم دربیاورد، آن را خرج شکم میکند و هرگز به دخترشان اجازه نمیدهند که آن را خرج تحصیل کنند. انتخاب موضوعات هم برهمین اساس بوده که دختران بتوانند کاری یاد بگیرند و از آن پول در بیاورند. مثلا خواندن زبان انگلیسی و زبانهای دیگر برایشان بسیار مفید است، چون در افغانستان بحث مهاجرت جدی است و این می تواند به آنها کمک کند.»
فعلا نیاز به سر پا ایستادن داریم
شیوا، یکی از دانشآموزان مکتب است. چندی پیش در مکتب عکاسی خوانده و حالا در کلاسهای طراحی سایت و کدینگ شرکت میکند. البته شیوا نام مستعار اوست. میگوید: «همه معلوماتها را نشر نکن شاید برایم مشکل پیش بیاید.» به او اطمینان می دهم.
تابستان امسال او هم مانند هزاران دختر در افغانستان، در کنکور شرکت کرد و در دانشگاه رشته علوم کامپیوتر قبول شد. «ما را برای ثبت نام ورودی دانشگاه خواستند. خیلی خوشحال بودم، وقتی به دپارتمنت خودمان پا گذاشتم نمیتوانستم باور کنم. ولی یک هفته بعد همینطوری که داشتم با کامپیوتر کار میکردم بابا آمد و گفت دیدی دانشگاه را هم بستند! اولش فکر کردم شوخی میکند، باورم نشد! بعد که خبر را در فضای مجازی خواندم واقعا نتوانستم هضم کنم. دیوار آرزو و اهدافم ریخت روی سرم!»
برای شیوا و خیلی از زنان افغانستان که یک شبه حق تحصیل از آنها گرفته شد، حالا مکتب مرضیه تنها جایی است که روزنه امیدی به آن ها میدهد. میگوید «خیلی زجر میکشیم و از همه چی ناامیدیم. فعلا نیاز به سر پا ایستادن داریم. از وقتی خانم پریزاد این مکتب را تاسیس کردند خیلی بهتر شدیم. مثل نوری که از یک روزنه کوچک میتابد و اتاق را روشن می کند.»
در افغانستانِ بعد از طالبان، زنان علاوه بر دست و پنجه نرم کردن با قوانین ناعادلانه، با فشار خانواده هم مجبور به ترک تحصیل و انصراف از فعالیتهای اجتماعی میشوند. خانواده شیوا پیشتر با درس خواندن او هیچ مشکلی نداشتند، حالا اما با آمدن دوباره طالبان، تمایل آنها برای ادامه تحصیل دخترشان کمرنگ شده. «خانوادهام میگویند آخر اینجا که به جایی نمیرسی، ما هم بودجه نداریم بفرستیمت جایی. باور کنید خیلی از دخترانی که دیگر مثل ما حق تحصیل ندارند مجبور به ازدواج میشوند. عاقبت خانوادهای که در آن علم و فهم و آگاهی نباشد، تربیت یک نسل کور است.»
پریزاد میگوید: «مردهای افغان چه در افغانستان باشند یا در جای دیگری در این کره خاکی، به طالبان نگاه میکنند و از آن الگو میگیرند و خانواده خود را محدود میکنند. مثلا در خیلی از خانوادهها حتی پسر کوچک خانواده برای خواهر بزرگترش تعیین و تکلیف میکند. حتی خانوادههای افغان که به ایران مهاجرت کردند هم بعضی وقت ها نمیگذارند دخترهایشان به دانشگاه بروند.»
مسیر دشوار، قدمهای استوار
نرگس چند ماه است که به همراه خانوادهاش به ایران آمده. در افغانستان پدر و برادرش اجازه درس خواندن به او نمیدادند. در ایران هم در بر همان پاشنه میچرخد. با مادرش روزها قالی بافی میکند و او تنها کسی است که میداند نرگس در کلاسهای مکتب، شرکت می کند. نرگس هم اسم مستعار اوست، به شدت از صحبت کردن حتی به صورت پیام کوتاه واهمه دارد «اگر بفهمند که با شما حرف زدم، معلوم نیست چه اتفاقی برایم بیفتد».
به او اطمینان می دهم که هویتش را مخفی نگه دارم. میگوید «در افغانستان اگر دختر باشی یعنی هیچی نیستی و هیچ حقی نداری.» نرگس در مکتب برنامهنویسی میخواند، راهی که با آن به فکر درآمدزایی است. «میخواهم برای خودم و همه دختران افغانستان بجنگم. این تنها راهی است که میتوانم زندگیم را عوض کنم.» روحیهاش باور نکردنی است. با وجود همه سختیها، از تک تک کلماتش امید و جسارت میبارد. مدتهاست که خاطرهنویسی میکند، یکی از نوشتههایش را برایم میفرستد. چه خط روان و شیوایی! میخواهد وقتی نوشتههایش کامل شد، آنها را با اسم مستعار چاپ کند.
اما شرایط چندان هم بر وفق مرادش نیست. نرگس برای برنامهنویسی نیاز به کامپیوتر دارد و از همه بدتر اینکه بعد از چند ماه حضور در ایران هنوز هم تکلیف پرونده مهاجرتیشان بلاتکلیف است. پدر و برادرش هم پا را در یک کفش کردهاند که باید بازگردند افغانستان اما نرگس میگوید اگر به افغانستان بروند همین کورسوی امید را هم از دست میدهد.
نه تنها نرگس، بلکه بسیاری از دانشآموزان که تنها امیدشان این روزها درس خواندن در مکتب مرضیه است، مشکلات مشابهی دارند. این روزها به خصوص در افغانستان تهیه کردن یک لپتاپ یا امکانات اولیه برای کلاسهایی مانند خیاطی، نقاشی، عکاسی یا برنامهنویسی پول هنگفتی میخواهد.
به گفته پریزاد، معلم یکی از کلاسها از جیب خودش برای بچهها مواد اولیه میخرد اما آنها در مکتب به دنبال راههای عملیتری برای کمک به دختران هستند. «معلمهای خیلی مهربانی داریم که به هر نحوی به بچهها کمک می کنند اما دنبال مراکزی هستیم که دختران افغان در ایران بتوانند هفتهای یک بار از کامپیوتر استفاده کنند یا به نحوی بشود در افغانستان کمکشان کرد که وسایل مورد نیاز کلاسهای مثلا خیاطی و نقاشی را تهیه کنند. خیلی از دختران که نمیتوانند این وسایل را تهیه کنند، مجبورند کلاسها را نیمهکاره رها کنند.»
اما این تازه خان اول است. دختران افغانستانی اگر هم بتوانند این سد را پشت سر بگذرانند هنوز هم برای درآمدزایی از مهارت آموخته شده، نیاز به کمک بیشتری دارند. شیوا که در شهر هرات زندگی میکند میگوید: «تنها شرکت کردن در این کلاسها کافی نیست. خیلی از شاگردان بعد از اینکه از مکتب فارغ شوند، اگر مدرک داشته باشند، حداقل میتوانند به یک نحوی کار کنند. مثلا من وقتی کلاس عکاسیم تمام شود، اگر یک مدرک معتبر داشته باشم می توانم به چند نفری که مثل خودم علاقه دارند آموزش بدهم. از این راه هم پول در میآورم و هم دختران دیگر را توانمند میکنم.»
پریزاد هم معتقد است «دختران در افغانستان در شرایط خیلی سختی به سر میبرند. اگر بتوانند مدرک بگیرند، حداقل اعتماد به نفسشان بالا میرود و میتوانند خودشان را پیدا کنند. بسیاری از دختران شرایط روحی خیلی بدی دارند.»
سلامت روان زنان در افغانستان در آستانه یک فاجعه است. گزارش های اخیر نشان میدهد که از هر چهار دختر، یک دختر علائم افسردگی یا اضطراب دارد. مکتب مرضیه در حد توان میخواهد در کنار آموزش مهارت، از روانشناسان کمک بگیرد تا به دختران مشاوره رایگان ارائه دهد. به قول شیوا، زنان افغانستان این روزها بیشتر از هر چیز دیگری نیاز دارند «سرپا بایستند».
پسرها هم باید آگاه شوند؛ آگاهی فارغ از جنسیت
در مکتب مرضیه هرچند که اولویت با دختران افغان است اما فرصت برای پسرها هم وجود دارد. پریزاد میگوید هدفش از پذیرفتن دانشآموز پسر این بوده که آنها را هم آگاه کند. «یکی به من میگفت شوهرم اگر بفهمد من به صورت آنلاین چند مهارت یاد میگیرم مرا میکشد. نمیخواهند اصلا ما چیزی یاد بگیریم. ببینید ذهنیت این است. نمیشود فقط دخترانمان را توانمند کنیم. مردهایمان را هم باید آگاه کنیم که ذهنیتشان را تغییر دهند. ما هنرجویان پسری داریم که بعد از اینکه خودشان در چند کلاس شرکت کردند گفتند ما میخواهیم خواهرمان را، همسرمان را هم ثبت نام کنیم. این چیزی است که من به دنبالش هستم، آگاهی فارغ از جنسیت!»

محمد یکی از دانشآموزانی است که در مکتب گیتار و آواز یاد می گیرد. محمد در ایران به دنیا آمده و کار ساختمانسازی کار میکند. میگوید «وقتی که دبیرستانی بودم، به صورت پارهوقت در یک خیاطخانه کار میکردم و میدیدم که بعضیها با مدرک لیسانس و فوقلیسانس همچنان در خیاطی کار میکنند. با خودم گفتم که به خاطر محدودیتهای شغلی برای ما افغانها در ایران، من آخر یا باید در ساختمان کار کنم یا در خیاطی پس چرا وقت و پولم را صرف دانشگاه رفتن کنم.»
بعد از آن به دنبال گرفتن مدرک در زمینه تعمیر ماشین رفته که آن هم بعد از دو سه سال تلاش با محدودیت های زیادی روبه رو شده و به ساختمان سازی برگشته. اما حالا با شرکت در کلاسهای مکتب امید تازهای در زندگیش آمده. میخواهد بعد از تمام شدن دوره به شرط گرفتن مدرک، معلم گیتار بشود. میگوید «مکتب مرضیه به محلی تبدیل شده که میتوانیم همه دردها، رنجها و تجربیات این روزها را با بچههای دیگر در میان بگذاریم و از آنها بشنویم. به خصوص برای پسرها خیلی مفید است چون باعث میشود آگاهتر بشوند و در تربیت نسل بعدی موفقتر باشند.»
بیشتر از یک سال است که تاریخ دوباره در افغانستان تکرار شده، طالبان همان طالبان است با همان ذهنیت، هیچ چیزی در آن ها تغییر نکرده. اما چیزی که در افغانستان در این ۲۰ سال عوض شده نسلی است که حالا آگاهتر شده. پریزاد، شیوا ونرگس دخترانی هستند با دغدغههای امروزی، هرچهقدر طالبان گلوی آنها را بیشتر فشار دهد، این نسل بالاخره راهی برای رهاییاش پیدا می کند، آنها به این راحتیها تسلیم نمیشوند.
*روزنامه نگار و مستندساز


ینی میتونیم با شما ی دنیای روشن فکر داشته باشیم؟🥲
مرهمی بر دلهای زخمیمان
🌈
English